مقدمه، آغاز تأثير تازى در نثر دري، اختلاط خراسانيان و عراقيان، ابونصربن‌مشکان، ابوالفضل بيهقي، سبک بيهقي، نظام‌الملک، عنصرالمعالى کاوس، مجمل‌التواريخ، اسکندرنامه، سفرنامهٔ ناصرخسرو، کتب متصوفه و کتاب‌هاى علمي.


در اين يک قرن انقلاباتى که موجب تغيير سبک و تجديد طريقهٔ نثر و نظم شود پديد نمى‌آيد جز آنکه به سبب انقراض سامانيان و تقسيم خراسان و ماوراءالنهر ميان خانان ترک (ترکان سمرقندي) و ملوک غزنين (غزنويان) خريداران علم و ادب به‌ويژه دوستداران زبان فارسى کم شد و آن اهتمامى که دربار بخارا در ايجاد تمدن تازهٔ فارسى و فرهنگ نو و ادبيات درى داشت در توقف ماند و شايد کار شعر در عصر محمود رونق گرفته باشد اما کار نثر بى‌رونق شد، زيرا هنوز کتابى که به نثر فارسى در اوايل اين قرن براى ملوک غزنه يا ملوک سمرقند نوشته شده باشد به‌دست ما نيامده است، در شعر هم جز مدايح محمود و آنچه به‌کار ترويج سياست مى‌خورد نحوهٔ ديگرى مثل قديم اتخاذ نمى‌شد و به يقين مى‌دانيم که اگر تشويق قبلى امراى طوس و وُلات سيمجورى خراسان نمى‌بود و فردوسى از بيست‌سال پيش - يعنى از عهد سامانيان - به سرودن شاهنامه دست نزده بود از داشتن آن کتاب هم محروم بوديم، خود آن گويندهٔ بزرگ از نبودن مميزى بصير در دربار غزنين چگونه مى‌نالد (۱) ، و آن شاعر از يافتن صله و جايزه‌اى که انتظار آن را داشت و چشم اميد به غزنين دوخته بود محروم ماند!


(۱) . فردوسى يک‌بار در اواخر داستان ”برزويهٔ پزشگ“ جلد چهارم گويد:


دل از شاه‌محمود خرم شدى اگر بدان بد گوهران کم شدى


و باز در داستان ”پرويز و شيرين“ گويد:


چنين شهريارى و بخشنده‌اى به گيتى ز شاهان درخشنده‌اى
نکرد اندرين داستان‌ها نگاه ز بدگوى و بخت بد آمد گناه
حسد برد بدگوى در کار من تبه کرد بر شاه بازار من


و از مقدمات اين شعر پيدا است که به شاه گفته‌اند يا خود شاه گفته است که اشعار ”شاهنامه“ بد است، و پيدا است که بازار شعرشناسى مانند قديم رونقى نداشته است!


گويا به همين علت يعنى موجود نبودن باعث و مُحَرِّض تازه‌اى در تاريخ و احياء آثار ملى سبک نثر تغيير عمده نيافت. و اگر چيزى از گوشه و کنار به‌وجود آمد به همان سبک و شيوهٔ ديرينه نوشته مى‌‌شد، مانند کتاب ناصرخسرو علوى که در نيمهٔ دوم قرن پنجم تأليف يافته است و با شيوهٔ نثر سامانيان برابر است و غالب الفاظ و ترکيبات و اصطلاحات قديم را در آن رسالات به قرار اصل است، همچنين دو رساله‌اى که از شهمردان‌بن‌ابى‌الخير در دست است به همين منوال است که به سبک قديم انشاء شده است، و تاريخ سيستان و تاريخ گرديزى و اسکندرنامه نيز داراى سبک کهنه است، و کتب متصوّفه نيز با وجود آزادى که اين طايفه در هر کار براى خود پيش گرفته بودند و اصطلاحات نو وضع کرده، معذلک به شيوهٔ قديم کاملاً شبيه است، اتفاقاً در نظم شعر هم بين شعراى محمودى و شعراى سامانى تفاوت بسيار آشکارى موجود نيست.


علت اينکه اين مباحث را جدا ساختيم براى آن بود که چند کتاب را که به سبکى خاص در اين قرن به‌وجود آمده و از حيث سبک و شيوهٔ استقلالى داشت و لايق بود که براى آنها فصلى جداگانه بازگردد، از اعتبار خود نينداخته باشيم و از آن کتب يکى نوشته‌هاى ابونصر مشکان، دو ديگر تاريخ بيهقى و سه ديگر سيرالملوک خواجه نظام‌الملک و چهارم قابوسنامهٔ عنصرالمعالى کاوس است که با سبک قديم تفاوت‌هائى دارند، و هر کدام جداگانه قابل بحث و مطالعه است، و اتفاقاً شيوهٔ اين کتب پس از طى شدن قرن پنجم نيز به‌تدريج فراموش مى‌شود، و بلافاصله سبک نثر ديگرگون شده و نثر فنى به‌وجود مى‌آيد.