انحطاط ادبى در اين عصر دنبالهٔ کاروان تقهقر را رها نکرد، تنها تاريخ و خط و فن مينياتورسازى و تذهيب و معمارى رو به ترقى داشت، کتب تاريخ به زبان ساده که در اواخر قرن هفتم مقبول افتاده بود پيروى شد نويسندگانى چون مولانا نظام‌الدين شامى يا شنب غازانى مؤلف ”ظفرنامه“ (نظام شامى قديمى‌ترين مورخان عصر تيمورى است) و مولانا نورالدين لطف‌الله‌بن عبدالله الهروى مشهور به حافظ ابرو متوفى سنهٔ ۸۳۴ (۱) و مولانا شرف‌الدين على يزدى متوفى سنهٔ ۸۵۸ مؤلف ”ظفرنامهٔ تيموري“ و کمال‌الدين عبدالرزاق‌بن اسحاق سمرقندى متوفى سنهٔ ۸۸۷ مؤلف ”مطلع السَعْديْن“ و ميرخواند محمد مؤلف ”روضةالصفا“ متوفى سنهٔ ۹۰۳ و خواندمير مؤلف ”حبيب‌السير“ دخترزادهٔ ميرخواند متوفى سنهٔ ۹۴۲ و غير هم در تاريخ نويسى خدمت‌هاى پسنديده به ادبيات فارسيس بروز دادند و مولانا عبدالرحمن جامى از شعراى نامى و عرفاى بزرگ نيز در نثر کارهائى کرد و ”بهارستان“ را به تقليد گلستان بپرداخت و ”نفحات‌الانس“ را در شرح حال عرفا مدون ساخت و رسالات ديگرى در سير و سلوک و علوم تأليف نمود دولتشاه سمرقندى تذکرهٔ نفيس خود را نوشت و شاهزاداه بايسنقر پسر شاهرخ نيز کتابخانه و مجمعى علمى و ادبى به‌وجود آورد و از خط و تذهيب و نقاشى و شعر، عظيم ترويج کرد، الغ‌بيک پادشاه سمرقند نبيرهٔ تيمور نيز از رياضيات و هيئت و نجوم ترويجى بسزا فرمود و رصدخانه ساخت و زيجى تأليف نمود.


(۱) . حافظ ابرو و ديگران معاصر اولاد تيمورند - حافظ ابرو زبدةالتواريخ که ذکرش در ضمن جامع‌التواريخ گذشت به نام بايسنقر ميرزا نوشت و تا سنهٔ ۸۲۹ در چهار جلد مرتب نمود و سواى آن تاريخ هم تاريخى ديگر داشته است آثار او چاپ نشده ست.


اما انحطاط ادبى متوقف نگرديد شعر فارسى يکباره گوئى با خواجه حافظ عليه‌الرحمه به بهشت رفت و بازنگشت، و در فردوس برين، بادرى گويان بهشتي، جاى خوش کرد، سبک پيچيده و متصنع و بى‌روح که از عالم الفاظ فرومايه تجاوز نمى‌نمود شعر را از قصيده و غزل به حالت ابتذال افکند و پايهٔ ”سبک هندي“ از اين دوره در هرات و خراسان و ترکستان نهاده شد و بعد به اصفهان و هند سفر کرد، و در نثر نيز چنانکه اشاره کرديم انحطاط لفظى و معنوى دو اسبه بناى تاخت و تاز نهاد!


در اين عصر کتاب بسيار به تشويق ميرزايان يعنى شهزادگان تيمورى نوشته شد و کلمهٔ ”ميرزا“ که تا ديرى در ايران يه معنى ”باسواد“ بود از اين تاريخ پيدا شد. چون اميرزادگان تيمورى را ”ميرزاي“ مى‌خواندند مثل ميرزا شاهرخ و ميرزا بايسنقر و ميرزا الغ بيک و غيرهم، و اتفاقاً همهٔ آنها باسواد و غالباً صاحب ذوق و نويسنده و شاعر بودند، لهذا اين لغت براى صاحبان ذوق و سواد علم گرديد همهٔ اين مقدمات نتوانست سير انحطاط و تقهقر را که شرح داديم پيشگيرى کند زيرا ذوق‌ها همه محدود، طبع‌ها فرومايه، فکرها کوتاه، طريق تعقل ناصواب، اهمال و تکاسل و عدم غور و عدم تحقيق و تتبع در تمام امومر (از امور سياسى و ملکدارى گرفته تا شعر و نثر و تاريخ و تذکره و ديانت و تصوف و امانت و تقوي) رسوخ يافت، تدنى و پستى و عجيبى در هر چيز پيدا شد، و در اين گيرودار اگر دانشمندى چند به‌وجود آمده‌اند جاى بسى حيرت است!


اينک ما براى نمونهٔ لاقيدى و تکاسل و عدم تحقيق و تتبع و آشنا نبودن غالب نويسندگان به کتب قديم، خاصه کتب عربى که يگانه مأخذ هر علم و فنى بوده است، مثالى از بهترين کُتب ادبى آن عصر يعنى ”تذکرةالشعرا“ تأليف امير دولتشاه بن علاءالدوله بختيشاه الغازى السمرقندى که در سنهٔ ۸۹۲ هجرى به اتمام رسيده است نقل مى‌کنيم.