از علمائى که در اين عصر به فارسى کتاب نوشته‌اند يکى ”مولانا جلال‌الدين محمد ابن سعدالدين اسعدالدواني“ الکازرونى است، وى مردى متکلم حکيم فاضل محقق منطقى و اديب بوده است و مؤلفات مهم و معروف به عربى از او باقى است که مشهورترين آنها حواشى قديم و جديد و اَجَدّ بر شرح تجريد قوشچى است که شرح مزبور را مولانا على قوشچى بر ”تجريد“ محقق طوسى عليه‌الرحه نگاشته است، و اين شرح و حاشيه از اهم کتب کلام و امور عامه است و در مباحث وجود و عدم و وحدت و کثرت و وجوب و امکان و عِلّيت و ساير امور عامه بحث‌هاى دقيق و مفيد بسيار دارد. ملاجلال در عهد سلاطين آق‌قويونلو قضاوت فارس را متعهد بوده است.


تأليفات مولانا جلال‌الدين بيشتر به عربى است مانند:


حواشى سه‌گانه بر شرح تجريد ـ رسالهٔ اثبات واجب قديم و رسالهٔ اثبات واجب جديد ـ رسالهٔ ”انموذح‌العلوم“ ـ حواشى تهذيب‌المنطق ـ شرح هيا کل النور سُهروردى مفتول ـ شرح عقايدالعضديه ـ رسالهٔ الزوراء و حواشى بر آن رساله و حواشى و رسالت ديگر.


و آنچه به فاسى از او به نظر حقير رسيده است:


اخلاق جلالى است معروف به ”لوامع‌الاشراق“ که به‌نام اميرحسين بهادرخان ترکمان آق‌قويونلو معروف به اُزون حسن تأليف کرده است و رسالات کوچک در شرح بعضى رباعيات و اشعار دارد و در علت تشيّع خويش نيز رساله‌اى دارد به فارسى موسوم به ”نورالهدايه“ و معلوم مى‌شود ملاجلال قبل از اين تاريخ ظاهراً در اواخر عمر و مقارن ظهور صفويه (اوايل قرن دهم) مذهب اشاعره داشته است و در آخر به مذهب شيعهٔ اماميه گرويده است.


شيوهٔ فارسى ”دوانى“ در مسائل علمى همان شيوهٔ عصر قديم است و با نثر علمى ديگران از متقدمان تفاوتى ندارد.


ملاجلال دوانى شاعر نيز بوده و در شعر ”فانى“ تخلص مى‌کرده است، صاحب روضات‌الجنات به نقل از قول صاحب ”سلم‌السموات“ وفات ملاجلال را در حدود سنهٔ ۹۰۲ مى‌داند ـ ولى حقير گمان مى‌کند که ملاجلال فتوحات شاه اسمعيل را درک کرده است و ايراد دليل محتاج تفصيل است. لله‌باشى و بعضى ديگر نيز وفات او را در ۹۰۸ مى‌دانند و اين رقم اصح است.