ملل سامى که از هر طرف با اعراب مربوط بودن به قرار ذيل است:


عبريان، آراميان، نبطيان، سريانيان، کلداينان، حميريان يمن، اقوام ثمود و بنى‌ليحان، صفويان و خطوطى که اين ملل بدان چيز مى‌نوشتند به قرار ذيل است:


- خط عبرى: که از اصل فنيقى گرفته شده بود و آن را ”قلم‌عبري“ مى‌ناميدند و بعد از خلطه با آراميان و واقعهٔ اسارت بابل خط مذکور را تغيير دادند و از گردهٔ خط آرامى خطى اختيار کردند و بعد از تکميل آن را خط آشورى يا خط مربع نام نهادند.


مقايسهٔ حروف نبطى و کوفى در اول اسلام
مقايسهٔ حروف نبطى و کوفى در اول اسلام

۱. نمونه‌اى از قلم نبطى متأخز در قرن اول و دوم و سوم ب‌ م که از کتيبه‌هاى پطرا و غيره به‌دست آمده.


۲. نمونه‌اى از حروف (نقش نماره) از قرن چهارم ب ‌م و اين هم نوعى از قلم نبطى است.


۳. نمونهٔ ديگر ازخط نبطى مستخرج از کتيبهٔ زبد و حران مربوط به قرن ششم ب‌ م.


۴. نمونه‌اى از حروف عربى معروف به کوفى متعلق به قرن اول هجرى .


- خط نبطى : که آن هم از خط آرامى گرفته شده و از اصل آن به خط فنيقى مى‌رسد، و با تصرفاتى که در آن به‌عمل آمد اصل و ريشهٔ خط کوفى را به‌وجود آورد.


- خط سُريانى : که اصلاح شدهٔ خط آرامى است و در تمام دورهٔ ساسانيان و ديرى بعد از اسلام يگانه خط علمى و مشهور مشرق شناخته مى‌شد و در مراکز علمى مهمى مانند شهر ”اُدسْ Edessa (۱) “ در الجزيره و شهر جُنديشاپور در اهواز و ساير بلاد عراق اين خط نوشته مى‌شده است و اين خط بعد از غلبهٔ مغول بر بلاد اسلام از ميان رفت.


(۱) . ادس يا ادسا ـ که آن را به سريانى ”اورهي“ و به عربى ”الرّها“ مى‌ناميدند نام يونانى شهرى است در الجزيره که امروز آن را ”اورفا“ گويند، و آن شهر مرکز دولت اُوسُروَن“ بوده است که مرحوم پيرنيا آن را ”خُسُروَنْ“ ناميده است، و اين دولت غالباً با دولت ايران ”پرثوي“ هم پيمان بوده است.


- خط کلدانى که باقيماندهٔ خط آرامى و با خط نبطى نزديک بوده است.


- خط سبا يا ”سَبَئي“ که اصلاح شدهٔ خط ”مُسنَدْ“ بود و از اصل فنيقى گرفته شده و در يمن متداول بوده است.


- خطوط ثمودى و لحيانى که در غرب و شمال حجاز نوشته مى‌شده و شعبه‌اى از خط ”سبا“ بوده است.


- خطوط ”صفوي“ منسوب به سرزمين ”صفاة“ که در سوريه نزديک کوه لبنان قمست‌هاى بسيارى از آن کشف شده است (۲) و به خط نبطى قديم شباهت داشته است.


(۲) . براى تکميل اطلاع از اين خطوط لازم است به تاريخ‌الغات ‌الساميه تأليف دکتر اسرائيل ولفنسون مدرس جامعهٔ مصر طبع قاهره رجوع کنيد.


- خط نطسورى اين خط در ميان نسطوريان ـ مسيحيان پيرو کليساى مشرقى معروف به ”نسطوري“ رايج بوده و نوعى از خط سطرنجيلى و سُريانى محسوب مى‌شده است و ما در جدول زيرين از لحاظ اهميت اين خط و خط سريانى را نشان داده‌ايم.


جدول الفباء نسطوى و سريانى (نقل از صفحهٔ ۱۵۰ تاريخ‌الغات الساميه)
جدول الفباء نسطوى و سريانى (نقل از صفحهٔ ۱۵۰ تاريخ‌الغات الساميه)

از خطوط نامبرده خط ثمودى و لحيانى و صفوى و همچنين نبطى را مى‌توان از امهات خطوط عربى شمرد، ولى هيچ‌کدام مربوط به خود عرب نيست، و از خود عرب در سرزمين حجاز و يثرب تا امروز آثار خطى که منسوب به عرب و مربوط به ايام و تواريخ معروف آن جماعت باشد به‌دست نيامده است اما کتيبه‌هائى که داراى لغات عربى و اسامى عربى باشد به خط صفوى و آرامى و نبطى و ثمودى پيدا مى‌شود ليکن از ايام و تواريخ عرب اشاره و ذکرى در آنها نيست و معروف‌تر از همه ”کتيبهٔ نماره ـ تاريخ اين کتيبه ۳۲۸ بعد از ميلاد است. نماره قصرى بوده کوچک از رم در کوه لبنان.“ است و از ”امرءالقيس بن عمرو ملک حيره“ که بر سنگ گور او نقش است ديگر ”کتيبهٔ زبد ـ به تاريخ: ۵۱۱ ب.‌م زيد نام خرابه‌اى است بن قنسرين و نهر فرات“ و ديگر ”کتيبهٔ حَرّان ـ به تاريخ ۵۶۸ ب.‌م در منطقهٔ شمالى از کوه ”دروز“ برسنگى روى سر در کنيسه“و ديگر ”کتيبهٔ ام‌الجمال ـ اين کتيبه هنوز انتشار نيافته است.“ است و قديمى‌ترين اين کتيبه‌ها که از امرءالقيس باشد تاريخ آن سنهٔ ۳۲۸ بعد از ميلاد مسيح است. (براى شرح و تفصيل رجوع کنيد: تاريخ‌الغات ‌الساميه ـ مصر ص ۱۸۹ ـ ۱۹۴)


کيتبهٔ زبد
کيتبهٔ زبد

قرائت اين کتيبه که دانشمند خاورشناسان ”ليتمان“ خوانده است. و از اول سطر که از راست به چپ است دو حرف افتاده دارد:


(بنصر) الاله شرحو بر امت منفو و ظبى بر مرالقيس


و شرحو بر سعدو و سترو و سريحو (بتميمي)


و اين کلمهٔ آخر به قلم سريانى است و باقى به قلم عربى مرکب و مفاد اين کتيبه اسم کسانى است که در بناى کنيسه سعى کرده‌اند.


- ترجمه اين کتيبه به فارسى:

به يارى خدا شرحو پسر امت منفو و ظبى پسر امرءالقيس و شرحو پسر سعد و وسترو و شريحو بتميمي.


کتيبهٔ حران
کتيبهٔ حران

قرائت اين کتيبه توسط (ليتمان)


اَنا شُرَحيل بن ظَلُمو بنَيتُ ذَالمَرَ طول سنة ۴۶۳ بعد مَفسدِ خَيبر بَعم. يعني: من شر ـ حيل‌ بن ظالم بنا کردم اين مرطول را سنهٔ ۴۶۳ بعد از واقعهٔ فساد ”خيبر“ به يک‌سال (۳) . و اين کتيبه هم به خط عربى و مرکب است.


(۳) . عبارت ”مفسد خيبر به عام“ را استاد ليتمان توانست بخواند و اشاره است به غزوهٔ يکى از امراء غسانى در قلاع خيبر و از کتاب‌المعارف ابن‌قتيبه استناد جسته است که گويد:


”ثم ملک بعده الحرث بن ابى شمر .... و کان غزا خيبر فسبى من اهلها ... الخ“