ديگر زبان پهلوى است، اين زبان را فارسى ميانه نام نهاده‌اند و منسوب است به‌ ”پرثوه“ نام قبيلهٔ بزرگى يا سرزمين وسيعى که مسکن قبيلهٔ پرثوه بوده و آن سرزمين خراسان امروزى است که از مشرق به صحراى اتک (دشت خاوران قديم) و از شمال به خوارزم و گرگان و از مغرب به قومس (دامغان حاليه) و از نيمروز به سند و زابل مى‌پيوسته، و مردم آن سرزمين از ايرانيان (سَکَه) بوده‌اند که پس از مرگ اسکندر يونانيان را از ايران رانده دولتى بزرگ و پهناور تشکيل کردند و ما آنان را اشکانيان گوئيم و کلمهٔ پهلوى و پهلوان که به ‌معنى شجاع است از اين قوم دلير که غالب داستان‌هاى افسانه‌ٔ قديم شاهنامه ظاهراً از کارنامه‌هاى ايشان باشد باقى مانده است.


زبان آنان را زبان “پرثوي“ گفتند و کلمهٔ پرثوى به ‌قاعدهٔ تبديل و تقليب حروف ”پهلوي“ گرديد و در زمان شهنشاهى آنان خط و زبان پهلوى در ايران رواج يافت و نوشت‌هائى از آنان به‌‌دست آمده است که قديمى‌ترين همه دو قبالهٔ ملک و باغ است که به ‌خط پهلوى اشکانى بر روى ورق پوست آهو نوشته شده و از اورامان کردستان به‌دست آمده است و تاريخ آن به ۱۲۰ پس از مسيح مى‌کشد.(۱)


(۱) . اتفاقاً در همان جاى دو عدد پوست آهوى ديگر که قبالهٔ زمينى است به‌ خط يونانى به تاريخ ۱۵۰ ق.م به‌دست آمده و از اين رو مى‌توان دانست که در ظرف اين مدت (بين ۱۵۰ ـ ۱۲۰) خط يونانى به خط آرامى برگشته است و اين دورهٔ اشکانيان بوده است و دلايلى هست که قديم‌تر از اين زمان نيز خط آرامى که خط پهلوى از آن گرفته شده است در ايران متداول بوده و بعد از آمدن يونانيان منسوخ شده و باز دوباره رواج ىافته است.


زبان پهلوى زبانى است که دوره‌اى از تطوّر را پيموده و با زبان فارسى باستان و اوستائى تفاوت‌هائى دارد خاصه آثارى که از زمان ساسانيان و اوايل اسلام در دست است به زبان درى و فارسى بعد از اسلام نزديک‌تر است تا به فارسى قديم و اوستائى.


زبان پهلوى از عهد اشکانيان زبان علمى و ادبى ايران بود و يونان‌مآبى اشکانيان به‌ قول محققان، صورى و بسيار سطحى بوده است و از اين رو ديده مى‌شود که از اوايل قرن اول ميلادى به‌ بعد اين رويّه تغيير کرده سکه‌ها و کتيبه‌ها و کتب علمى و ادبى به اين زبان نوشته شده است و زبان يونانى متروک گرديده است و قديمى‌ترين نوشتهٔ سنگى به اين خط کتيبهٔ ادرشير اول در نقش رستم شاپور اول است که در شهر شاپور اخيراً بر روى ستون سنگى به دو زبان پهلوى اشکانى و پهلوى ساسانى کشف گرديده است.


زبان پهلوى و خط پهلوى به دو قمست تقسيم شده است:


۱. زبان و خط پهلوى شمالى و شرقى که خاص مردم آذربايجان و خراسان حاليه (نيشابور ـ مشهد ـ سرخس ـ گرگان ـ دهستان ـ استوا ـ هرات ـ مرو) بوده و آن را پهلوى اشکانى يا پارتى و بعضى پهلوى کلدانى مى‌گويند و اصحّّ اصطلاحات (پهلوى شمالي) است.


۲. پهلوى جنوب و جنوب‌غربى است که هم از حيث لهجه و هم از حيث خط با پهلوى شمالى تفاوت داشته و کتيبه‌هاى ساسانى و کتب پهلوى که باقى مانده به اين لهجه است و به‌جز کتاب ”درخت اسوريک“ که لغاتى از پهلوى شمالى در آن موجود است ديگر سندى از پهلوى شمالى در دست نيست مگر کتيبه‌ها و اوراقى مختصر که گذشت معذلک لهجهٔ شمالى از بين نرفت و در لهجهٔ جنوب لغات و افعال زيادى از آن موجود ماند.


در وجه تسميهٔ پهلوى اشاره کرديم که اين کلمه همان کلمهٔ ”پرثوي“ (1778;) مى‌باشد که به ‌قاعده و چَم تبديل حروف به يکديگر حرف (ر) به (لام) و حرف (ث) به (ه) بدل گرديد و ”پلهوي“ شده است، پس به ‌قاعدهٔ قلب لغات که در تمام زبان‌هاى جارى است چنانکه گويند قفل و قلف و نرخ و نخر و چشم و چمش، اين کلمه هم مقلوب گرديده ”پهولي“ شد. اين لفظ در آغاز نام قومى بوده است دلير که در (۲۵۰ ق‌م) از خراسان بيرون تاخته يونانيان را از ايران راندند و (۲۲۶ ب‌م) منقرض شدند. و آنان را پهلوان به ‌الف و نون جمع و پهلو و پهلوى خواندند، و مرکز حکومت آنان را که رى و اصفهان و همدان و ماه ‌نهاوند و زنجان و به ‌قولى آذربايجان بود، بعد از اسلام مملکت پهلوى ناميدند ـ و در عصر اسلامى زبان فصيح فارسى را پهلوانى زبان و پهلوى زبان خواندند و مى‌خواندند نيز پهلوى و پهلوانى مى‌گفتند. پهلوانى در سماع و لحن پهلوى و گلبانگ و پهلوى اشاه به فهلويات مى‌باشد.


مسعود سعد گويد:


بشنو و نيکو شنو نغمهٔ خنياگران به پهلوانى سماع به خسروانى طريق


خواجه گويد:


بلبل به شاخ سرو به گلبانگ پهلوى مى‌خواند دوش درس مقامات معنوى


شاعر گويد:


لحن او را من و بيت پهلوى زخمه ٔ رود و سرود خسروي