در عهد خوارزميان کار فارسى‌نويسى بالا گرفت. تا فتنهٔ مغول پيدا شد، در اين فتنه خراسان به کلى محو شد و آثار آن قوم چه عربى و چه فارسى به باد فنا رفت، ليکن بعد از استقرار کار مغول خاصه پس از انقراض دولت عرب و سقوط دربار بغداد، هر چند کار ادب سست شد و فارسى و عربى هر دو به حال ناتوانى افتادند، اما نظر به بى‌مايگى زبان مغلوى و خط اويغوري، زبان فارسى که زيان وزراء عصر و مستوفيان بود، ناچار جاى خود را باز کرد و در اين عصر بار ديگر حرکتى مانند جهانگشاى جوينى و تاريخ وصاف و جامع‌التواريخ خواجه‌فضل‌الله وزير و کتب علمى زيادى مانند رسالات باباالفضل و رسالات خواجه‌نصرالدين طوسى به يادگار ماند، و در ايالات نيمه‌مستقل ايران نيز مردانى چون شيخ سعدى و زرکوب پيدا شدند و کتبى دلکش چون گلستان سعدى و شيرازنامه بنوشتند.


دورهٔ تيموريان دنبالهٔ همان دروه است. در اين دوره رقابت پسنديده‌اى بين تيمورى مغول پديد شد، در عصر تيمور و شاهرخ و الغ‌بيک و سلطان‌حسين به اين قرار تواريخى چون ظفرنامهٔ شامى و ظفرنامهٔ شرف‌الدين على‌يزدى و زبدة التواريخ حافظ ابرو و روضة‌الصفاى ميرخواند و حبيب‌السير خواندمير و قران السعدين عبدالرزاق‌بن‌اسحق و غيره موجود شد، و رشتهٔ اين پيشرفت تا امروز کشيده شد ـ شاردن فرانسوى مى‌نويسد که من در کتابخانهٔ صفويه کتب تمام علوم دنيا را به زبان فارسى ديدم. و چنين است که او گفته است، خاصه تشويق‌هائى که در عصر مزبور در دربار دهلى از طرف گورکانيان به‌عمل مى‌آمد درست دنبالهٔ کارهاى مفيد دربار اميرتيمور و شاهرخ و بايسنغر ميرزا و سلطان حسين بايقرا بود که بخشى از دينا را بار ديگر به زبان فارسى منور و روشن ساخت.