در عهد اکبرشاه هندى (۹۶۳ ـ ۱۰۱۴ هجري) مردى بود عرب که از يمن به هند افتاده بود و نام آن مرد شيخ‌مبارک بود، او دو پسر داشت يکى ابوالفضل و ديگرى شيخ‌فيضى شاعر معروف. اين خانواده در دکن اقامت کردند، و دو پسران شيخ‌مبارک دست به تحصيل زده و در رشتهٔ فلسفه و ملل و نحل و ادبيات استاد شدند، و زبان فارسى را که زبان مادرى آنان شمرده نمى‌شد خوب آموختند، ـ ابوالفضل به وزارت اکبر رسيد و شيخ‌فيضى ملک‌شعراء دربار شد ـ اين دو برادر خدمات کم‌نظيرى به زبان فارسى کرد‌ه‌اند و تأليفات گرانبهائى در نظم و نثر از خود به يادگار گذاشته‌اند، ابوالفضل سبک تحرير او فارسى سره است و اول کسى است که لغات فارسى زيادى را بر خلاف رسم عصر در نثر داخل کرده است، و در امر لغت نيز رغبت مى‌نموده است و گويا نخستين کسى است که در دورهٔ تيموريان هند فرهنگ فارسى نوشته است.


نشر عقايد قديمه، از اديان هم در عصر ابوالفضل رواجى گرفت و خود موجد و مخترع مذهبى به‌نام ”مذهب الهى و صلح کل“، که جامع بين اسلام و زرتشتى و برهمائى و تصوف اباحى بود، گرديد و آن را به‌نام اکبر پادشاه انتشار داد، و نظر او آن بود که بلکه بتواند در هندوستان به مدد اين دين سهل و آسان و لطيف اتحاد مذهبى بين مسلمين و برهمائيان و بودائيان به‌وجود آورد و وحدت ملى که يگانه شرط بقاء هندوستان است پديدار سازد. پيدا است که از پيش نبرد و او را به تحريک جانشين اکبرشاه جهانگير کشتند و اکبر هم بعد از او دوامى نکرد، و اين مذهب هم با تعصب اورنگ زيب از ميان رفت. ليکن اثر عجيبى از وجود ابوالفضل و سبک تحرير و خيالات او در ادبيات فارسى برجا مانده که نزديک بود زبان فارسى را قلع و قمع کند.


توضيح آنکه: از قديم چند کتاب لغت فارسى مانند لغات‌الفرس اسدى و فرهنگ شمس فخرى و يکى دو تا فرهنگ نامطلوب و ناقض ديگر باقى مانده بود، و نظر به آنکه تتبع در زبان فارسى قبل از مغول، بعد از مغول برافتاده و در عصر صفويه هم انحطاط ادبى مانع توجه به ادبيات قديم شده بود، کسى در صدد تهيهٔ فرهنگ فارسى نبود و جسته‌جسته اگر فاضلى مى‌خواست تتبعى کند از روى ممارست و قرائت کتب قديم و همان چند فرهنگ رفع حاجت مى‌کرد، ليکن سبکى که ابوالفضل پيش آورد ـ مردم را به فراگرفتن لغات قديم فارسى راغب ساخت و جمعى دست به تدارک فرهنگ زدند و لغات قديم را فهميده و نفهيمده و مصحّف و نامصحّف در کتاب‌ها انباشتند و براى تکميل اين کار به کتب زند و اوستا (زند و پازند) هم رجوع کرده و از زرتشتيان مدد خواستند و به‌وسيلهٔ آنها هم لغاتى ساختگى داخل فرهنگ‌هاى فارسى شد.


توجه به عقايد دينى و فلسفى پيشينيان نيز اين اثر را بخشيد که برخى به خيال استفاده از موقع يا جلب توجه به رجال هندوستان که طالب فارسى‌دانى و استادى در زبان و علمِ به تواريخ قديم و داستان‌هاى باستانى ايران بودند افتاد. و به ساختن کتبى مجعول به زبان فارسى سَره و نشر مطالب بى‌سر و ته از احاديث پيشداد و مه‌آباد و جى‌افرام و غيره که اصل نداشت دست برده در مدت نيم‌قرن چند کتاب فرهنگ و چند کتاب روايت از قبيل فرهنگ جهانگيرى و برهان قاطع و دساتير و شارستان و چهارچمن و آئين هوشنگ و غيره که سراسر داراى اوهام و لغات بى‌اساس بود به‌وجود آمد و بلافاصله از هند که منبع خرافات است مانند توابل به ايران سرازير شد و در ايران نيز مورد توجه قومى که از برکت تشيّع و شمشير صفويه، فتوحاتى کرده و وحدت ملى به‌دست آورده و کشورى يک‌دست به دستشان آمده بود، واقع گرديد.


در همين اوان دورهٔ قاجاريه دررسيد و ادبيات به عللى تنوعى تازه و وسعتى بى‌اندازه يافت و خصوصاً در اشعار، سبک قدما را پسنديدند، و از اين‌رو به فهم لغات قديم محتاج بودند، بنابراين، کتب مذکور خاصه دساتير و برهان قاطع که درم مهمل‌بافى برابر هم بودند مطبوع طباع افتاد، و آن لغات ساختگى و روايات بافتگى در اشعار داخل شد و در کتب تاريخ و ادب نيز نشت کرد، چنانکه ناسخ‌التواريخ و بستان‌السياحه شاهد اين مدعا است. گر چه در عصر محمد‌شاه به‌وسيلهٔ کتاب برهان جامع خواستند اصلاحاتى به‌عمل آورند ولى فايده نبخشيد و آن هرج و مرج هنوز هم داير و ساير است.