- خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

وجعلناکم شُعوباً و قبائِلَ لتعارفوا (قرآن سورهٔ حجرات آيهٔ ۱۴) و مردم جهان را به شعوب و قبايل قسمت مى‌کنند و نيز پيغمبر اکرم (ص) نخوت جاهليت و فخرفروشى اعراب و باليدن به‌ نياکان و مفاخر نژادى را منع فرموده از قول خداوند مى‌گويد: اِنّ اکرمکُم عِندَالله اَتقيکم (قرآن سورهٔ حجرات آيهٔ ۱۴) اما بعد از اسلام که حکومت به‌دست بنى‌اميه افتاد برخلاف اين دستورالعمل و براى استوار داشتن رياست و پادشاهى در خانوادهٔ خود و استفاده از قوم عرب که مستعد بازگشت به زمان جاهليّت بود فخرفروشى را شعار خود و ديگر تازيان نمودند و به امر معاويه اخبار و احاديث و اشعار ساختگى دربارهٔ قبايل عرب و نياکان آنان مانند تُبََّعان جعل شد، و اصول تازهٔ اسلام برافتاد، و قبايل تازى به‌جاى رأفت و مهربانى که در آغاز امر به مردم زيردست از رومى و ايرانى و نَبَطى و قِبطى و غيره نشان داده بودند، خود را تنها بزرگ و شريف و ديگران را بنده و پرستندهٔ خود ساختند، در جنگ‌ها موالى (يعنى ملل تابعه) را پياده به جنگ برده و پيش جنگ داشته و از غنايم نيز محرومشان مى‌ساختند، موالى در تزويج دختران و پسران خود نيز آزادى نداشتند، و هر يک از مردم بايستى خود را به خانواده يا به مردى از عرب ببندد تا بتواند از اسلام بهره‌مند شود، و فرزندان را بايستى با اجازت آن کس که خود را بدو بسته است کدخدا کرده يا شوى دهد، اين حال کسى بود که به حليهٔ اسلام متحلى شده است و ديگران که داخل ذميان و به کيش آبا و اجداد باقى مانده بودند به مراتب سخت‌تر از اين مى‌گذرانيدند حتى يک نوبت از طرف حجاج پسر يوسف براى آن که از اهل ذمه بسيارى اسلام آورده و از ماليات ذميان مبلغى کسر آمده بود، امر کرد که نومسلمانان را به ‌زور شکنجه به کيش پيشين برگردانند و آنها را به نشانى اين کار داغ برنهند و هزاران نومسلمان را از کوفه و بصره و مدائن و سود به ضرب تازيانه داغ نهاده و به روستاها و شهرها برگردانيد‌ند!


اين عمل و نيز نخوت‌فروشى و مباهات‌هائى که افراد قبايل عرب نسبت به سايرين بروز داده و گاهى نسبت به خود اعراب و ساير مسلمين غيرعرب، طايفه‌اى برخاستند و گفتند که افتخار تنها به اخلاق و تقوى است نه به نژاد و نسبت زيرا اگر دين و تقوى و شرافت اسلامى نباشد همهٔ مردم برابر هستند و گروهى نيز از اين بالاتر گفتند و با حجت و برهان مدلّل داشتند که تنها فخر عرب به محمّد عربى و دين اسلام است، ورنه خود عرب مردم زبون و نادان و وحشى و کافر و منافق بيش نيستند و اسلام موجب شرافت آنان شده است، و عجمان چه ايراني، چه رومي، چند هندي، چه ترکي، چه قطبي، چه سريانى و چه ديگر شعوب از حيث قدمت تربيت و تمدن و علم و آداب و مردمى به مراتب از عرب شريف‌تر و اصيل‌تر و به افتخار و نخوت سزاوارتر و نژاد آنان و سوابق تاريخى و مفاخر اجدادى آنها زيادتر مى‌باشد!


اين گفتگو از عهد بنى‌اميه پيدا شد و گويند زيادبن‌ابيه که نسب او مطعون بود ولى خود او يکى از بزرگان و از مردان سياسى اسلام محسوب مى‌شد، به گروهى از اهل فضل پنهانى امر کرد که در مطاعن عرب کتابى بنويسند.


بنى‌عباس چون از عرب به تنگ آمده بودند، و به آنها اعتمادى نداشتند خود را در آغوش ايرانيان انداختند و از فضل و دهاء و رشادت و وفاى سرداران ايرانى براى پيشرفت کار خويش بهره برگفتند، بنابراين در عهد بنى‌عباس گفتگو و مشاجرهٔ شعوبيه هواداران ”عجم“ و مخالفان آنها هواداران قبايل ”عرب“ درگرفت، و شايد گاه‌ به گاهى از طرف دربار خلافت هم اين مشاجره و مفاخره نيرو گرفت و به مکابره مى‌پيوسته است.


طرفين براى اثبات مرام خويش مقالات و رساله‌ها در کتب نوشتند و در نتيجهٔ اين جنجال عظيم دو علم ترقى کرد، يکى علوم عربيه و صرف و نحو و لغت که هواداران عرب از براى پيشرفت زبان عرب در تأليف و نشر کتب مذکور بى‌اختيار بودند (۱) و نيز شعوبيه در ترجمهٔ کتب پهلوى و هندى و يونانى و نشر تواريخ ملل پيش از اسلام و افسانه‌هاى قديم که حاکى از عظمت و هوش و ذکاء ملل غيرعرب بود سعى مى‌کردند و مى‌توان ترجمه‌هاى ابن‌مقفع و مجلّدات تاريخ طبرى و مسعودى و حمزة و سيرالملوک و عيون‌الاخبار و غررالاخبار ملوک‌الفرس ثعالبى و غيره را از کارهاى شعوبيه شمرد.


(۱) . علّامه جارالله زمخشرى در مقدمهٔ يکى از کتب نحو تأليف خود به اين معنى تصريح دارد که من على‌رغم شعوبيه که مايل به ترويج زبان عربى نيستند اين کتاب را مى‌نويسم تا خدا را خوش آيد و بينى دشمنان زبان عربى به خاک ماليده شود. رجوع کنيد به: نسخهٔ ”مقدمهٔ نحو“ خطى متعلق به کتابخانهٔ مجلس شوراى ملى صفحهٔ اولي.