هرگاه از چيزى نگهدادرى نشود و اسباب و بقاء آن دست فراهم ندهد و در حمايت قواعد و قوانينى نگهبانى نگردد و دستخوش تطور شده از ميان مى‌رود، خاصه که اسباب تباهى آن چيز نيز از خارج مثل انقلابات سياسى و تغيير معيشت عمومى و توجه و عُلقهٔ اولياء امور و پيشوايان، و اسباب‌هاى ديگر از اين قبيل فراهم آمده باشد ـ و در مورد خط ايران نيز اين عيب و نقش از قديم موجود بوده است و پيش از اسلام نيز علما و بزرگان ايران به اين نقص و عيب برخورده بودند.


خط پهلوى از خطوط سامى است، در خطوط سامى حرف صدادار از اصل وجود نداشته و حروف ويژهٔ آريائى را هم نداشته‌اند بنابراين چنين خطى چگونه مى‌توانسته است زبان علمى و اعراب‌دار و پر عرض و طولى را چون زبان شيرين اوستائى حفظ کند و آن را از فساد زبان دارد ـ در خط پهلوى بسا حروف صدادار و بى‌صداى اوستائى از بين رفته و براى چندين صوت و حرف يک صوت و يک حرف بيش نداشته‌اند به‌عين مثل خط بى‌نقطهٔ عربى ـ بلکه از آن هم ناقص‌تر و خراب‌تر.


از اين روى در عهد ساساينان علماى ايران خط اوستائى را اختراع کردند و شکل‌هائى گوناگون از براى اصوات و حروف مختلف وضع نمودند، تا کتاب مينوى زرتشت را از وصمت نقصان و پتيارهٔ پريشيدگى نجات دهند. علماى آرامى و معروف به (استرانژلو ـ سطرنجيلي) از طرف دانشمندان آرامى و دانشوران نسطورى اختراع شد و خط ارمنى نيز به‌دست ”مسروب“ عالم روحانى ارمنى از گردهٔ خط اوستائى و لاتين به‌وجود آمد. و اين خط اخير به خوبى توانست لهجهٔ ارمنيان را با تمام مخارج حروف قديم آريائى نگاهدارى کند و يکى از بهترين خطوط دنيا شناخته شد.


اما اعراب که به ايران آمدند و دولتى بزرگ تشکيل دادند، نظر به آنکه قرآن در صدر اسلام به خط کوفى که يکى از خطوط نَبَطى حيره است نوشته شده بود، و خط نسخ هم از خطوط قديم عرب بود، نخواستند يا نتوانستند خط ديگرى اختيار کنند و شايد براى زبان عربى اين خطوط کافى بود، فقط اصلاحاتى که در آن به‌عمل آمد، اولاً آن را از ترتيب ـ ”ابجد ـ هوّز ـ کلمن“ که اصل ترتيب خط فنيقى و عبرى و آرامى بود و خط پهلوى نيز به همان ترتيب است، برگردانيده ترتيب ”الفبا تا ثاجيم“ را اختيار کردند و حروف شبيه به يکديگر هم قرار دارند و ثخذوضطغ را هم بر آن مزيد کردند، اصلاح دوم آن بود که به‌وسيلهٔ ابوالاسود دُئلى شاگرد و ملازم حضرت على‌ (ع) و مباشر تدوين علم نحو ـ اعرابى به‌وجود آورده به شکل نقطه بر بالا و زير و پيش حروف قرار دادند ـ و بعد از آن اصلاح ديگرى براى احتراز از تصحيف خوانى گماشتگان دولتى که اسباب زحمت دولت را فراهم آورده بود، به‌کار بردند و اعراب را به شکل خطوط کوتاه و ضمه تشديد و مدّ درآوردند آنگاه از براى هر حرفى که با حرف ديگر ممکن بود مشتبه گردد نقطه‌اى يا چند نقطه قرار دادند و براى حروف مستقل يا يکى از حروف متشابه نقطه نگذاشتند معذلک اين اصلاح، عيب خط را برطرف نکرد، منتها آن را قدرى آسان‌تر ساخت.


ولى براى ايرانيان باز همان مخاطرهٔ قديم باقى‌ماند، و گر چه خط جديد به مراتب از خط قديم آنها يعنى خط آرامى يا پهلوى بهتر بود، اما يقين بود که روزى خواهد آمد که غالب اصوات طبيعى زبان فارسى از ميان خواهد رفت، و هر چند تا چند قرن به ‌واسطهٔ عدم شيوع معارف و رايج نبودن لفظ قلم فضلاء و شعرا توانستند حرکات و اصوات حقيقى را نگاه دارند، دريغ که ناموس تطور وقتى حريف را بى‌اسلحه يافت خردخرد بر وى تاخت، و امروز چنان است که مى‌توان گفت زبانى ساسانى که سهل است زبان فردوسى و سعدى را هم از دست ما گرفته‌اند، و اگر کسى اهل خبرت و تخصص باشد و نيز مدتى با مردم دوردست چون کوهستان اصفهان و خراسان يا تخارستان و بدخشان يا با ارمنيان آشنا گرديد مى‌داند که ما چه مى‌گوئيم و زبان ما چه بوده و چه شده است، و چگونه لهجه‌ها و مخارج زيباى حروف از ميان رفته و چند حرف نيم‌خائيدهٔ ژاژ در دهان اين مردم باقى‌مانده است.(۱)


(۱) . گمان نرود که اگر خط فارسى را عوض کنيد اين عيب اصلاح مى‌شود. زيرا اين کار را خط قدمى و عدم مواظبت پيشينيان کرده و زبان را خراب نموده است و گناه خط فعلى ما نيست و يا تغيير خط اين عيب رفع نمى‌شود و فعلاً اگر عيبى است در خود زبان است که با نوشتن کتب ”تجويد“ و ممارست کامل ظاهراً رفع آن عيب هم ميسر باشد.