حرف شين مشدد

شين مشدد، که با شين عادى تفاوت داشته است مانند شين ”شات“ که به ‌معنى ”شاد“ است، و شين ”دْرَفْشَ“ که به‌ معنى ”درفش“ است و شين ”توخش “ که به‌ معنى ”توز ـ توخش“ از توتن و به ‌معنى کوشش است و شين ”چش“ از چشيدن و غيره که اين همه از جنس شين مشدد است به خلاف شنى در ”اُشتر“ به‌ معنى ”شتر“ که شين معمولى است، و درست معلوم نيست شينى که ما تلفظ مى‌کنيم در واقع کدام يک از اين دو بوده است وليکن به مدلول شين مشددى که در زبان روسى است و شين ما غليظ‌تر است (۱) مى‌توان پنداشت که شايد شين اوستائى که فراموش شده است نيز همان شين مشدد بوده است، گاهى حرف ”خ“ در اوستا با اين شين ترکيب گرديده و در واقع يک حرف مى‌شده است، مانند ”خْشَثْرَ“ و هُوَرْخْشَيْت“ و ”ارته خشثَر“و ”خْشَيَثَيَه“ که در زبان فرس قديم نيز موجود بوده است و در زبان پهلوى اين حرف به ”شين“ تبديل يافته ”شترو“ و ”خورشيت“ و ”ارتخشير“ و ”شه“ شده است، و در زبان فارسى درى نيز ترکيب مذکور از ميان رفته است.


(۱) . زبان و روسى به‌دليل لغات اوستائى که در آن دست‌نخورده‌ مانده است و از بعض ملاحظات به زبان قديم ما نزديک است.


و نيز چند صوت از اصوات اوستائى است که در خط امروزى ما نيست. ولى خود آن صداها در زبان فارسى درى بوده و بعضى از آنها هنوز هم هست، اما خط ما براى آنها شکل يا صوت معينى ندارد مثل واو و ياء مجهول و ”اَنْگ“ و ذال معجمه....


نزديک‌تر بيائيم ـ در عهد فردوسى نيز حروف باصدا و بى‌صدائى بوده است که به ‌طريق خاصى تلفظ مى‌شده، و امروز به ‌واسطهٔ مخارج و عدم نگهبانى و مواظبت، آن اصوات و مخرج‌ها از ميان رفته است، مانند تلفظ ياهاى مجهول از قبيل: شير، دلير، چير، دير، شمشير، زير، سير ضد گرسنه و غيره که اداى آنها با پذير، دلگير، پير، سير تفاوت داشته و از اين‌رو با هم قافيه نمى‌شده است و امروز يکسان گفته مى‌شود ـ و واوهائى مجهول چون واو روز و افروز ـ و واو هنوز همچنين واو تنور و واو ستور و حور و واو گوى و واو موى و خروس و عروس که قسمت اول همه مجهول و دستهٔ دوم همه معروف است، و ياء مجهول يائى است بى‌اشباع (بى‌اشباع که صداى (ي) يا کسره مى‌داده و ياء معروف يائى است به اشباع) مانند ياء اصلى و به‌ همين سبب اساتيد ياهاى مجهول را با الف مماله قافيه بسته‌اند چنانکه رودکى گويد:


گل صدبرگ و مشک و عنبر و سيب ياسمين سپيد و مورد بزيب
اين  همه يکسره  تمام شده  است نزد  تو اى  بت  ملوک فريب


آنگاه گويد:


به  حجاب  اندرون  شود خورشيد چون تو گيرى از آن دو لاله حجيب


سعدى فرمايد:


متمايلند و موزون حرکات دلفريبت متوجه است با ما سخنان با عتيبت


و منوچهرى گويد:


گاه   توبه   کردن   آمد   از  مدايح   و  ز  هجى
کز  هجى  بينم  زيان  و از  مدايح  سودنى
گر خسيساران را هجى گوئى بلى باشد مديح
ور  لئميان  را  مدح آرى  بلى  باشد  هجي


و اين ياها و واوهاى مجهول باقيماندهٔ حروف مصوتهٔ اوستائى است که براى صداهاى يائى وسط يا آخر کلمه شش شکل مختلف داسته و براى صداهاى واوى هشت شکل گوناگون هنوز هم در زبان ما جسته‌جسته همان اصوات در بعض لغات ديده مى‌شود، ولى نه به تمامى زبان اوستائى بلکه نه هم به تمامى زبان فردوسي، و ما هم اکنون مى‌دانيم که در عهد فردوسى ”خورشيد“ را که ما بر وزن ”پُرسيد“ ادا مى‌سازيم ”خْوَرْشَيْد“ به فتح خا و واو معدوله و قسمت متمم ”شيذ“ را تقريباً مابين شاذ و شَيذ به فتح شين و با ذال معجمه تلفظ مى‌کرده‌اند و ”خداي“ را که ما بر وزن ”شما“ ادا مى‌نمائيم در زمان فردوسى ”خْوَذاَي“ به واو معدوله به زبان مى‌آورده‌اند و لغت ”مَيْوه“ را به فتح ميم و سکون ياء مثل تلفظ مردم يزد بيان مى‌نمودند، و ”خود“ و ”خوش“ را ”خَدْ“ و ”خَش“ به فتح اول به زبان مى‌راندند، و هم امروز در خراسان و افغانستان روز را رُز و دير را دِرْ و خروس را خُرُس و فروخت و سوخت را فُرُخت و سُُخت و قس عليهذا، تلفظ مى‌کنند. بشگر مرغزى (معروف به ‌بشار) گويد:


شادى فرخت و خرمى آن‌کس که رز فروخت
شادى  خريد  و خرمى  آن‌کس  که  رز  خريد


و بر عکس ديده مى‌‌شود که در بعض استان‌ها که عرب زيادتر با مردم حشر داشته ‌يا از نژاد تازى زيادتر باقيمانده است، از قبيل مراکز تمدن قبل از مغول، چون خراسان و اصفهان و هرات و مانند آن حروف حلق عربى مانند عين و حاء و قاف درست از مخرج ادا مى‌شود در صورتى که اين حروف هيچ‌وقت در زبان آريائى وجود نداشته است. (۲)


(۲) . بعضى از فرهنگ‌ها مدعى هستند که حرف (ح) در ماوراءالنهر از قديم موجود بوده است و لغت (زحير) و (حيز) را شاهد مى‌آورند اما اثرى از اين حرف در اوستا نيست.


اکراد آريائى‌نژاد به ‌سببى که بر ما پنهان است حروف ويژهٔ عرب را مثل خود عربان از مخرج ادا مى‌کنند، در حالتى که بعضى از مخرج‌هاى قديم آريائى را که ديگر ايرانيان فراموش کرده‌اند مانند ”خود“ و واوهاى مجهول و غيره را هم در کمال صحت ادا مى‌کنند و اين عجيب است!