هر قومى بلکه صاحب لهجه‌اي، به مناسبت آب و هواى محلى و طرز زندگى و کسب و کارى که دارد، عضلات صورت و کام و دهان آنها تغيير کرده و مى‌کند، ولى البته اين عمل يکى از اعمال کند طبيعت است، به ‌همين سبب و به اسباب پنهانى ديگر در مخارج حروف و در آهنگ صوت و آواز هر قوم ويژگى‌هائى رخ مى‌دهد و با قوم ديگر اختلاف‌هائى موجود مى‌گردد و روى‌هم‌رفته نژادهاى مختلف دنيا هم به ‌همين علل داراى مخرج‌هائى مخصوص به‌ خود آنها مى‌باشند. مخرج: حا، صاد، ضاد، طا، ظا، و عين و به قولى قاف در حروف فارسى از قديم‌الايام نبوده است، و خرج پ، چ،ژ، ک و ف فارسى نيز در زبان عرب وجود نداشته است، و خيلى حروف در زبان اورپائيان امروز نيست، و مخرج ”لام“ در لهجهٔ ژاپون يافت نمى‌شود چنانکه مخرج لام در فرس قديم و اوستا نيز نبود.


اما اين معنى الى‌الابد دوام ندارد، زيرا که داشتن يا نداشتن يک حروف مربوط است به داشتن يا نداشتن مخرج آن حرف و مخرج نيز چيزى نيست جز عادت کردن عضلات صورت و دهان و حلق و زبان به حرکاتى خاص که از نتيجهٔ آن صوتى خاص يا حرفى مخصوص بيرون مى‌جهد، و اين عضلات در نتيجهٔ زندگانى اقوام طبيعت آب و هوا و عادت و علل نهانى ديگر دستخوش تغيير و تبديل است، و ناموس تطور را در آن راه است، و همان‌ اصولى که در مبحث تطور لغات ذکر شد، در تغيير مخارج صوت و حروف نيز برقرار مى‌باشد، اما بسيار تدريجى‌تر و در مدت طولانى‌تر، از اين‌رو ديده مى‌شود که به‌تدريج در نتيجهٔ عوامل مذکور مخرج حرف نيز تغيير نموده، ملتى که داراى حرفى بوده است بعدها آن حرف را ترک مى‌کند و از اداى آن عاجز مى‌شود و بالعکس مخرجى را که نداشته است پيدا مى‌کند.