اقوام آريائى يک‌مرتبه وارد ايران نشده‌اند. بلکه دسته‌دسته و عشيره‌عشيره و ويْس‌وَيس از راه‌هاى مختلف قفقاز و خوارزم و مرو براى جستن چراگاه يا فرار از سرما و يا دشمن غارتگرى که از پشت سر به آنها حمله مى‌کرده است، سرزمين خود را ترک گفته در مدت چند قرن به تفاريق داخل ايران شده‌اند، و ديرى زير دست دولت‌هاى بزرگ ديگر زيسته‌ و به‌تدريج صاحب داعيه شده و عاقبت به هم پيوسته ”دَهْيُو“ئى ساز کردند و داراى ”شهر“شدند تا بدانجا که شاهنشاهى مشرق را در دست گرفتند.


اين خانوادها يا عشيره‌ها هر کدام در سرزمين اصلى به ‌سبب احتياجات محلى و آب و هوا و همسايگانى که داشتند اختلاف مختصرى در زبان آنها در مقايسه با دستهٔ ديگر موجود بود. در ايران هم بالنسبه به مجاورت با مردم بوميِ هر محلى زبان بومى در لهجهٔ آنها تأثير بخشيد و در آخر لهجه‌هاى مختلف که هنوز هم نمونهٔ آن باقى است به‌وجود آمد.


لهجه‌هائى که بعد از اسلام رواج داشته امروز هم مى‌بينيم لهجه‌هائى هنوز در ايران باقى است که قابل نهايت اعتنا و توجه است.


اين لهجه‌ها پيوسته به فعل و انفعال و عمل تَضايُف مشغول‌ هستند و در يکديگر تأثير مى‌بخشند، اين تأثير از دو لحاظ عملى مى‌شود، يکى به ‌سبب همجوارى و مراوده، و ديگر به ‌سبب شعرا و مؤلفان که با سخنان موزون و مطبوع خود لغات محلى خود را بر زبان‌ها انداخته و رواج مى‌دهند، چنانکه علت رواج زبان درى از خراسان و ماوراءالنهر به ايران سرايت کرد، وجود نويسندگان و شعرائى بود که در آن سرزمين مدت دو قرن به نوشتن و گفتن مشغول بودند، نشر کتب فارسى در زمان سامانيان و غزنويان و سلجوقيان موجب شد که مردم عراق و آذربايجان و طبرستان و گرگان و خوارزم و پارس که ديرتر از خراسانيان از قيد و بند سياست عرب خلاص يافته بودند، از آن تقليد کردند.


ديگر از عوامل لهجه‌ها زبان دولتى و لفظ قلم است که به‌وسيلهٔ دولت و عمال دولت رفته‌رفته بر لهجه‌ها تحميل مى‌شود و لغات تازه‌اى را به‌جاى لغات محلى مى‌نشاند. دولتى که به يک لهجهٔ خاص سخن گويد و کارمندان آن هم بدان لهجه سخن گويند، بالطبع در صورت بسط کشور لهجهٔ خود را به ساير شهرها سرايت مى‌دهد ـ مثل لهجهٔ تهران به غالب ايالات و ولايات خاصه بعد از نشر معارف و سربازگير همگانى که ديرى نمى‌گذرد که تمامى مردم ايران به اين لهجه سخن خواهند گفت. و هرگاه از لهجه‌هاى محلى حمايت نشود و صرف و نحو آنها ضبط نگردد محو خواهند شد.