جدول بعضى لغات از بين رفته

دُشوير: ظنين ـ بى‌حافظه
فنيه ـ فن: سسفلکى ـ سفله ـ لئامت ـ لئيم
خويشکارى: قوّت ـ اراده در عمل
اَپَرمنشنيه: عُجب و نخوت
ترمنشنيه:  رعونت و بالانشينى
بالستان: عالى همت، شکيبا، متين
خردک نگرشنيه: بخل، تنگ‌چشمى
اَيْرمنشنيه: تواضع ـ فروتنى ـ خضوع
راذيه (رادى): جود
بداشک داشتن: حفظ کردن
ويهيه (بهى): تقوى
ويهان (بهان): اتقياء
کرفک: ثواب
وَژَک (بزه):  اثم، بزه‌گر: اثيم
فرارونيه: سعادت
وَرونيه: شقاوت
درونديه: ديوخوئى و شقاوا ازلى و دروغگوئى
دِروند: شقى و کذاب و ديوخوى
هميمالى (همالى): خصومت
خودگوشگ: عالم بى‌عمل ـ نصيحت‌ناپذير
آپستان: عبادت
تن‌ پُوْهْر: حشر و حساب
فَرْيَه بُوذبه: طمع
فَرْيَه بوذمنشن: طماع
فَرِشْ کِرْتيه: عاقبت به خيرى
هم‌پُرسَگى: مصاحبت و صحبت
اشگهانيه ـ اشگهان: کاهلى ـ کاهل
مِهردُروژيه ـ مهردروژ: بدعهدى، بدعهد
پتمان منشن: ثابت‌الوعد، عهدنگهدار
اَشْموغ: بدمذهب و مردود
پاتفَرْش (بادفراه): عقوبت و جزا
اَسَنْ خرد: عقل غريزى
هوسروب: نيکنام
دُسروب: بدنام
سِپَزگيه: بدجنس
بيش‌اومنديه: غمناکى
ذُش پاتخشا: حاکم جابر ـ جبّار
دُش پاتخشائيه: ديکتاتورى و جبارى و حکومت بد
هُوشَکْنائيه: زهد و درويشى
اَنِسْپاسيه (ناسپاسى): کفران نعمت
وُشفتار ـ وشفشن(۱) : مفسد و مخرب ـ فساد و تخريب و به هم پاشيدگى
اناپخشايشنک: منتقم، بيرحم
بُنيک ـ بُندْک : اصولى
فرخويه ـ فرخود (فرخ): سعادت ـ سعيد
هوگُوِشن: مدح، نيکنامى
دُشْ گُوِشن: دم
هومت ـ دشمت: خوش‌نيّت ـ بدنيّت
هُوخَتُ ـ دشخت: خوش قول ـ بدقول
هَوْورشَتْ ـ دُشورشت: خوش عمل ـ بدعمل
منيتارى: انانيّت ـ منم‌زنى
ويراَوْمندى: فراست
اَهْرمَنَکى: شيطنت
ويه‌خيمى ـ ويه خيم: سلامت نفس ـ سليم‌النفس ـ ضذ: دژخيم و دژخيمى
هوساژکيه ـ هوساژک: حسن معاشرت ـ معاشر و رفيق
تن‌پانکيه حفظ الصحه
ترس آکاسيه: احتياط
بستاريه ـ بستار: جببن و جبان
ويه‌دوستيه: جمال‌دوستى، شرف دوستى
اپاژيه:  قهر ـ عود
توخشاکيه ـ توخشاک: سعى ـ ساعى
پوژاَياکيه: تملق ـ چاپلوسى
بورژشنيک ـ بورژشن: مترقى ـ ترقى و نمو
چِميه ـ چِيم: به قاعده، قاعده
اپى چميه: بى‌قاعدگى
دهشيار: مقبل
بختاريه ـ بختار: نجات، نجات يافته
وژيتار: نخبه، منتخب، گزيدار
شهيک: لايق و قابل
شهينيک: صالح
آهنگين: صاحب عزم و مهاجم
ويرستار: تمرين کننده
پتمانيک: به اندازه و معين
اَفْديه: تعجب
خواستپانيه: توقع
نياژان منشنيه:  اظهار فقر، نيازمندى
بوشاسپ: چرتى و کاهلى و خواب(۲)

(۱) . در ادبيات اسلامى: گشفتن و گشفت استعمال شده است و مسعود زيادتر از همه استعمال کرده است.


(۲) . نقل از رسالهٔ: اديوتکارى وژر کمتر ـ ص (۱۰۱ ـ ۸۶) از کتاب متون پهلوى