به همان ميزان که اعتقاد دينى در دنبالهٔ قرن هشتم تا اوايل قرن دهم شيوع يافته و به تظاهرات گوناگون کشيده بود، ايجاد مدرسه‌ها، مسجدها و خانقاه‌ها و آثارى که به رواج شرع مبين و تربيت حفظهٔ دين يارى کند نيز افزايش يافت. شمارهٔ اينگونه آثار بسيار و از آن جمله است مدرسهٔ امير فرمان شيخ در هرات، مدرسه معروف امير چقماق شامى در يزد، مدرسه ملکت آغا از زنان شاهرخ در بلخ، مدرسهٔ جلال‌الدين فيروزشاه در هرات، مدرسهٔ گوهرشاد بيگم به اضافه مدارس و مساجد متعدد ديگر در آن شهر و مدرسه گوهرشاد در مشهد طوس و مدرسه‌اى که يوسف‌خواجه از اميران شاهرخ به سال ۸۴۳ در مشهد بنا کرد و اکنون به نام مدرسهٔ ”دودر“ در بازار بزرگ آن شهر باقى است، مدرسه ميرزا الغ‌بيک در سمرقند و مدرسه سلطان حسين‌بايقرا در هرات و مدرسهٔ حافظيه در يزد و مدرسه صدرالدين محمد دشتکى در محلهٔ دشتک شيراز و غيره و غيره.


موضوع درس‌ها در اين مدرسه‌ها طبعاً علوم شرعى و علوم ادبى عربى من باب مقدمهٔ کار، بر مبناى کتاب‌هاى درسى قرن هفتم و هشتم تلخيص‌ها يا شرح‌ها و حاشيه‌هاى آنها بوده است، خالى از هرگونه ابتکار يا تفکرات و تحقيقات تازه بلکه مقرون به تکرار و تقليد از سلف و منازعه‌ها و مشاجره‌هاى لفظى (۱). در آزمايش‌هائى که از عالمان يا متعلمان مى‌شد به همين متن‌ها و سطح‌ها اکتفاء مى‌شد و آخرين مرتبه‌اى که از علوم خواسته مى‌شد اجتهاد در يک قول يا يک متن بوده است.


(۱) . براى آگاهى از چگونگى منازعات لفظى بين طلاب علوم رجوع شد به جلد چهارم تاريخ ادبيات در ايران ص ۸۳-۸۴


نکتهٔ قابل توجه علاقهٔ عده‌اى از پادشاهان و اميران اين عهد است به دانش و ادب که دربارهٔ آن، هنگام تحقيق در وضع ادبى اين عهد سخن گفته خواهد شد. با اين همه اين دوره در مقايسه با دوره‌هاى پيشين از حيث شمارهٔ دانشمندان و اديبان و پايه و مايهٔ آنان در کار علم و ادب ”دوره‌اى خالى و تهى است“، و دورهٔ انحطاط و توقف و تقهقرى که مولود حمله‌هاى مغمول و تاتار و فتنهٔ سهمگين تيمور جغتاى و آشوب‌ها و نابه‌سامانى‌هاى ناشى از آن بود.


بيشتر آثارى که در اين عهد به‌وجود آمد، اگر دربارهٔ مسائل علمى باشد قانع کننده نيست، و اگر راجع به تاريخ و موضوع‌هاى متفرع از آن نوشته شده باشد بايد با احتياط مورد مطالعه قرار گيرد. با همهٔ اين احوال عالمان و فاضلان اين دوره و آثارشان از بسيارى جهت‌ها بر دوران بعد از خود برترى دارند زيرا دوران بعد همهٔ اين نقيصه‌ها را از جهت انديشه و فکر داشت و نقيصهٔ تعصّب کم‌نظير را بر سرى.


نکتهٔ قابل ذکر ديگر اين است که بيشتر کتاب‌هاى مهّم اين دوره دربارهٔ علوم و ادب در سرزمين‌هاى غربى ممالک اسلامى تأليف شد و اين امر نيز ناشى از حملهٔ مغول و فتنهٔ تيمور بود، چه نزديک به تمام دانشمندان و مردمان روشن‌بين ايرانى در گيرودار اين حوادث از راه گريز و مهاجرت به مملکت‌هاى اطراف پناه بردند. خوب است که اين را هم بدانيم که در همين دورهٔ تهى، آتش فرو مردهٔ انديشهٔ ايرانى به گسترش خود در زير خاکستر حوادث ادامه مى‌داد منتهى وضع زمان آن را بيشتر به تفکرات صوفيانه، که متأسفانه نحوهٔ مثبتى از انديشه‌گرى نيست، مى‌کشانيد و به همين سبب در ميان بزرگان اين طايفه به چند اثر متوسط باز مى‌خوريم.