اگر چه علوم در قرن نهم و آغاز قرن دهم به لحاظ ظاهرى وضع مطلوبى داشت از حيث معنوى عکس آن بود، و چگونه مى‌توان از مردمى که مورد هجوم و قتل و غارت و ويرانکارى متمادى چند دسته از بيابانگردان آسياى مرکزى قرار گرفته و از آنان خوى بد و سفاهت و سخافت رأى آموخته بودند انتظار تربيت بزرگانى چون ابوريحان و پورسينا و نظاير آنان را داشت؟ اين مسلّم است که خوانخوارى چون چنگيز و احفاد او و رياکار خون آشامى چون تيمور و اولادش نمى‌توانستند محيط مساعدى براى پرورش انديشه و ارتقاء دانش و تربيت دانشمندان مبتکر بيافرينند. در عصر جهانگشاى مغلول، بنابر قول عطاملک جوينى (جهانگشاى جوينى چاپ ليدن ج۱، ص ۳). ”مدارس درس مندرس و معالم علم منطمس گشت و طبقهٔ طلبهٔ آن در دست لگدکوب حوادث پايمال زمامهٔ غدار و روزگار مکار شدند“. تيمور و جانشينانش هم، علماء شرع و مشايخ صوفيه را، به ‌سبب اعتقادات دينى و خرافى خود، بزرگ مى‌داشتند نه به قصد اشاعهٔ علوم عقلى و حکمت، و به هر حال ”علما“ در عهد تيمور غالباً ضبغهٔ دينى داشتند و حدّاکثر آن بود که ”جامع معقول و منقول“ باشند و آن ”معقول و منقول“ هم که اين دسته مى‌دانستند کاملاً رنگ دين گرفته بود و عالمانى که به علوم طبيعى يا رياضى بپردازند، مانند قاضى‌زادهٔ رومى و غياث‌الدين جمشيد کاشانى، هم بسيار کم و انگشت شمار بودند و هم در برابر دانشمندان بزرگ و متعدد ايرانى در قرن‌هاى سوم و چهارم و پنجم جلوه‌اى نداشتند.


علاوه بر آن، اين ”جامعان علوم معقول و منقول“ واقعاً واجد صفت ”جامع“ بودند نه صاحب عنوان ”ذيفنّ“ و ”مبتکر“، يعنى ”متون“ را خوب مى‌دانستند و ”شرح“ مى‌کردند و بر آنها ”حاشيه“ مى‌نوشتند و يا ”مختصراتى“ از آنها فراهم مى‌آوردند و بعد آن ”مختصر“ها را ”مفصّل“ و ”مطوّل“ مى‌کردند و باز کسى به فکر تهيهٔ ”تلخيص“ از آنها مى‌افتاد و سپس ديگران بر آن تلخيص‌ها تفسيرها مى‌نوشتند و در مدرسه‌ها بين طالبان علوم به‌کار مى‌بردند تا مگر باز چند ”جامع علوم معقول و منقول“ ديگر از ميان آنان برخيزند. با اين توضيح اگر ما در اين عهد از کسى به‌عنوان عالم بزرگ يا اديب سترگ ياد کنيم به تناسب همان زمان سخن گفته‌ايم و البتّه دربارها و دستگاه‌هاى کسانى مانند شاهرخ و پسرش بايسنقر و فرزند او بابر و يا سلطان‌حسين ميرزاى بايقرا و دستگاه ترکمانان سپيد گوسفند و سيه گوسفند محلّ تجمّع اينگونه عالمان و اديبانى است که توصيف کرده شد، امّا در اين عهد که دورهٔ ابتذال فکر و نقصان دقّت و فقدان تحقيق است، گوئى ذوق لطيف و انديشهٔ بلند ايرانى که راه افول مى‌پيمود جاى خود را از مغزها به سر انگشتان آورد و در آثار هنرمندان نقّاش و خطّاط و معمار و کاشى‌ساز و نظاير آنان جلوه‌گر شده بود.