فرقه‌هاى صوفيه

پيشرفت روزافزون تشيّع در وضع صوفيه مؤثر بود و به برخى از بزرگان اين فرقه فرصت نشر اعتقادات عرفانى خود را همراه عقايد مذهبى مى‌داد. از آن جمله‌اند فرقه‌هاى بکتاشيه و نوربخشيّه.


بکتاشيه پيروان سيّد محمّد رضوى نيشابورى معروف به ”جاجى بکتاش م. ۷۳۸هـ.“ بودند که از پيشروان بزرگ تصوف قرن هشتم و محلّ نشر عقايدش آسياى صغير و دورهٔ رواج آن قرن نهم هجرى و قرن‌هاى بعد از آن بود. پيروانش که در طعن و لعن مخالفان شيعهٔ اثنى عشريه تندرو و در اقامهٔ مراسم تعزيت عاشورا مصرّ بودند از جامهٔ کبود که شعار امويان است نفرت داشتند و جامهٔ سپيد را شعار خود ساختند و سبب نشر مقالات فرقهٔ حروفيه در آسياى صغير و بقاء و دوام آن شدند.


از بکتاشيان سختگيرتر و تندروتر نوربخشيه هستند که شعار آنها سياه بود و آن را به علامت تعزيت شهداى کربلا مى‌داشتند. اينان پيرو سيّدمحمّد نوربخش قاينى خراسانى (م. ۸۶۹هـ). بودند و اعتقاد به تشيّع را يکى از لوازم کمال در سلوک مى‌شمردند. نوربخش که نسب خود را را به هفده واسطه به امام موسى‌الکاظم مى‌رسانيد در سال ۷۹۵ هـ. در قاين به دنيا آمد. وى در تصوف خرقه از دست خواجه اسحق ختلانى پوشيد و خواجه اسحق بعد از تسليم مسند ارشاد به مريد خويش، خود با پيروانى که داشت در حلقهٔ متابعان سيّد درآمد و او را دعوت به ‌”خروج“ و، به پندار بعضى، به ”ادعاء مهدويت“ کرد. امّا به‌زودى سيّد و مريدانش دستگير شدند و شاهرخ فرمان به قتل مريدان او داد و سيّد را در هرات به زندان افکندند و سپس به فارس و خوزستان بردند و آزار کردند. سپس به کردستان رفت و عده‌اى را بر گرد خود جمع کرد و مدتى سکّه و خطبهٔ آن ديار به‌نام وى بود لکن اين بار نيز گرفتار گماشتگان شاهرخ، و به هرات بازگردانيده شد و او را ناگزير ساختند که بر منبر رود و از دعوى خود استنکاف کند.

رسمى شدن تشيّع

کوشش مداوم شيعه در تحصيل برترى و سنيّان، به‌ويژه با ضعيف شدن دولت تيموريان، به‌جائى کشيد که تنها يک نهضت جديد و مساعد مى‌توانست آن را به نتيجهٔ قطعى برساند و اين همان قيام دلاورانهٔ شاه‌اسمعيل صفوى بود براى تشکيل حکومت واحد و متمرکزى در سراسر ايران. انتساب صفويان به خاندان رسالت يا دعوى آن، به‌علاوهٔ اعتقاد بسيار شديدى که پيروان صفويه به مشايخ و پيشوايان خود داشتند و ادعاء ارتباط معنوى و روحانى شاه‌اسمعيل با ائمّهٔ‌اطهار و تعصّب سختى که عليه اهل سنّت در او بود، همگى وسيله‌هاى قاطعى براى درگيرى سخت بين سلسلهٔ سلطنتى جديد با اهل سنت شد سبب گرديد تا جهانجوى نوخاستهٔ صفوى در آغاز جلوسش بر تخت شاهى مذهب تشيّع را آئين رسمى کشور اعلام کرد و فرمان داد خطبه به‌نام ائمهٔ اثنى‌عشر بخوانند. سختگيرى شديد اين مؤسس صفويه نسبت به اهل سنت و قتل و آزار آنان در تمام طول حيات او ادامه داشت و مسلّماً يکى از علت‌هاى تيرگى روابط او با دربار عثمانى، که به جنگ چالدران انجاميد، و نيز جنگ و ستيز او با ازبکان و کشتار آنان، همين بود.

حروفيه

وضع دينى عهد تيمورى ذکر فرقهٔ حروفيه داراى اهمّيت خاصّ است. مؤسس اين فرقه فضل‌الله نصيحى استرآبادى (۷۴۰ - ۷۹۶ يا ۸۰۰ يا ۸۰۴) بود که در نيمه دوم قرن هشتم مى‌زيست و از زندگانى او اطلاع چندانى در دست نيست. اثر مشهور او کتاب جاويدان کبير است. نظر به صعوبتى که در فهم افکار و اشارات او وجود دارد، و نيز به‌علت غرابت سخنان و دعاوى وى و به جهت اينکه مدعى حلول است، دشمنان او کوشيده‌اند تا سخنانش را سخيف و باطل و غيرقابل اعتناء نشان دهند در حاليکه سخنانش به عقيدهٔ وحدت وجود و عقايد فرقه‌هاى حلولى نزديک است و نيز از جهت اهميّتى که در بيان رموز به ”حروف“ داده و به اسمعيليه نزديکى‌هائى دارد و به هر حال يک دبستان جديد فلسفى و دينى را به‌وجود آورده است.


وى فيض هستى را که از ذات خالق سرچشمه مى‌گيرد به ”نطق“يا ”کلام“ و سريان آن را در موجودات به ”حرف“ تعبير نمومده است و هر يک از سى و دو حرف الفبا را جلوه‌اى از جلوات وجود شمرده و اجتماع يا ترکيب هر چند تا از آنها را منشاء ترکيبات صورت و هيولى و پيدائى وجود جسمانى اشياء دانسته است.


فضل‌الله حروفى که مذهب خود را در عهد تيمور افشاء کرد به فرمان جلال‌الدين ميرانشاه فرزند تيمور کشته و سوزانيده شد. امّا حروفيان بعد از کشته شدن پيشرو خود به خونخواهى او و نشر عقاديش همت گماشتند. کارد خوردن شاهرخ فرزند تيمور به‌دست احمدلُر يکى از پى‌آمدهاى همين خونخواهى بود. در راه نشر عقايدش نيز مريدانش در ممالک اسلامى پراکنده شدند و به تبليغ و ترويج مقالات رهبر خود پرداختند.


حروفيه معتقد هستند که نخستين ظهور هستى کلمه يا نطق ”لفظ“ بود. کلمه در مرحلهٔ تعيّنات در سى‌ودو حرف جلوه کرد و اجتماع و ترکيب هر چند حرف منشاء افاضهٔ نيروئى براى تشکيل هيئت‌هاى مادى اشياء گرديد چنانکه بايد گفت وجود همه چيز به حروف و نطق و وجود نطق يا کلمه به قوت ازليّه و وجود قوت ازليّه به‌وجود مطلق است. اشياء را ظاهرى و باطنى است که نخستين محسوس و دومين نامحسوس است. ذات مطلق که غيرمحسوس و نامرئى است باطن ”روح“ اشياء و از دسترس حواس بيرون و لايتغيّر است. قوّت ازلى که همان ذات مطلق باشد باطن موجودات است نه ظاهر آنها و سى و دو حرف وسيلهٔ افاضهٔ آن از باطن به ظاهر اشياء و اين افاضه به طريق ”صوت و صدا است“ که نشانه‌اى از ”بيان الهى“ است، يعنى همان ”کلام ملفوظ“.


به عقيدهٔ حروفيان انسان ”کَون جامع“ و نسخهٔ کبراى خلقت ”برزخ کبرى“ است يعنى از راه شناخت انسان است که مى‌توان به شناخت حق نايل شد، و مى‌گويند خداوند در هيئت آدم جلوه کرد و اين جلوهٔ حق در هيئت افراد کامل، در يکصد و بيست و چهار هزار پيامبر تکرار شد که همه به نوعى گرفتار شيطان‌ها شده و در مصائب افتادند و آخرين آنها فضل‌الله نصيحى استرآبادى است که حروفيه او را ”شهيداَعلى“ و ”ذبح اعظم“ لقب داده‌اند.


از مذهب حروفى، درست در همان سال‌هائى که اين مذهب در حال شکل گرفتن بود، مذهب ديگرى زاده شد و آن مذهب نقطوى است که به‌وسيله شخصى به‌نام ”محمود پسيخانى گيلانى“ متخلص به ”نعيمى“ پديد آمد. وى که چند گاهى از مريدان فضل‌الله حروفى بود از خدمت او طرد شد و گويا علت اين طردشدن پديد آوردن مذهب جديدش در سال ۸۰۰ هـ. بوده است. دربارهٔ او نوشته‌اند که مردى دانا و پرهيزگار بود و جهان را به تجريد گذارنيد تا به سال ۸۳۱ درگذشت.