فيضى تربتى

يا گونابادى که مردى دانشمند و در فن شعر توانا بود و در غزل پيرو سعدى و خسرو و حافظ بود و کلامى روان و دلپذير دارد و به سال ۸۴۷ از دنيا رفت.

اُنسى جُنابدى

شاعر صوفى مشرب و زهد پيشهٔ قرن نهم و آغاز قرن دهم و از نوادگان شاه‌نعمةالله ولى و مدّاح و دوستار خاندان رسالت، متوفى به سال ۹۲۳ داراى ديوانى مشتمل بر قصيده و غزل (در حدود ۴۰۰۰ بيت در جوانى شاعران پيشين به‌ويژه اميرخسرو و حافظ) و منظومه ليلى و مجنون.

اسيرى لاهيجى

شيخ‌ شمس‌الدين محمد‌بن يحيى، از بزرگان طريقت نور بخشيه و صاحب ديوان شعر و تأليفاتى در عرفان و مهم‌تر از همه ”مفاتيع‌الاعجاز“.

جمالى اردستانى

فضل‌الله، شاعر و مؤلف و عارف معروف قرن نهم مشهور به ”پير جمالى“ مؤسس سلسلهٔ ”پير جماليه“ که در شعر جمالى تخلص مى‌کرد و در نظم و نثر توانا بود و به سال ۸۷۹ درگذشت و مصباح‌الارواح، و فتح‌الابواب از آثار او است.

اهلى ترشيزى

يوسف‌بن محمد‌بن شهاب، مداح شاهرخ، صاحب‌ ديوانى مشتمل بر غزليات و ساقى‌نامه، و منظومه‌اى به‌نام تحفةالسلطان فى مناقب‌النعمان که ترجمهٔ منظومى است از کتاب المواهب الشريفه فى مناقب ابى حنيفه تأليف امام ابوالحسن بيهقى.

بساطى سمرقندى

مولانا سراج‌الدين، که چون پيشهٔ حصيربافى داشت ابتدا ”حصيرى“ تخلص مى‌کرد و از او ديوانى دربر دارندهٔ قصيده، غزل، قطعه، رباعى و معمّا باقى مانده است و او در سال ۸۱۴ هـ در ۸۸ سالگى درگذشت.

خيالى بخارى

احمدبن موسى، معاصر و شاگرد خواجه عصمت بخارى بود و ديوانش در ماوراءالنهر شهرت داشت و در حدود سال ۸۵۰هـ . در گذشت و او همان است که غزل معروفش را به مطلع:


اى تير غمت را دل عشاق نشانه خلقى به تو مشغول و تو غايب ز ميانه


شيخ‌بهائى تخميس کرده است.

رشيد اسفراينى

صوفى و شاعر قرن نهم صاحب مثنوى ”المصباح“ در شرح مسائل عرفانى و در توضيح سه اصل: محبت، فنا، و نياز.

رياضى سمرقندى

متوفى به سال ۸۸۴ هـ. شاعر قرن نهم و صاحب يک ديوان مشتمل بر غزل و قطعه که خالى از ابتکار نيست.

هلاکى

متوفى به سال ۹۰۰ هـ. داراى ديوانى شامل قصائد و غزليات و مقطعات و رباعيات.

دوائى سبزوارى

شاعر قرن نهم و داراى ديوانى مشتمل بر غزل‌ها و قطعه‌ها و رباعى‌ها و معمّاها و مخمّس‌ها.

عارفى هروى

مولانا محمود، که در سال ۷۹۲ در هرات ولادت يافت و به سال ۸۵۳ در همان شهر درگذشت و از شاعران مشهور روزگار شاهرخ بود و ”ده‌نامه‌“اى به‌نام خواجه پيراحمد اسحق وزير شاهرخ سرود و منظومه‌اى به‌نام ”گوى و چوگان“ يا ”حالنامه“ دارد که يک بار در لندن چاپ شد. علاوه بر آن ديوان او شامل قصيده و غزل باقى‌مانده است.

طوسى

مولانا عبدالله، شاعر غزلسراى نام‌آور قرن نهم و متوفى به سال ۸۶۹ در شيراز، داراى ديوانى مشتمل بر قصيده و قطعه و غزل که در بمبئى به طبع رسيد و به اشتباه به خواجه نصير طوسى نبست داده شد.

فتّاحى نيشابورى

مولانا يحيى سيبک، شاعر و نويسندهٔ معروف قرن نهم و معاصر شاهرخ که گويا نخست تفّاحى تخلص مى‌کرد و سپس آن را به ”فتّاحى“ بدل کرد و گاه ”اسرارى“ و ”خمارى“ را به گونهٔ تخلص به‌کار برد. از او که به سال ۸۵۲ درگذشت يک ديوان اشعار و يک ده‌نامه و يک مثنوى به‌نام ”دستور عشاق“ و چند اثر منثور از جملهٔ: شبستان خيال، حسن و دل برجاى مانده است که اين نثر اخير به ‌سبب شيوهٔ تازه و سبک دلپذيرش چند بار ترجمه و تهذيب شد. از آثار ديگر او است: شبستان نکات و گلستان لغات، و کتاب اسرارى و خمارى، انشاء مصنوعه، روضهٔ بوستان، تعبيرنامهٔ منظوم، اسرارنامه، و رسالهٔ البسه.

زاهدى

عزيزالله متخلص به ”عزيز“، شاعر قرن نهم و صاحب منظومه‌اى به‌نام روضةالعاشقين در هزار بيت مصنوع که به تقليد از ده‌نامه‌هاى قرن هشتم و نهم ساخته شده است.

عيشى شيرازى

شاعر معروف قرن نهم و آغاز قرن دهم صاحب منظومهٔ ”عشرت‌نامه“ به پيروى از ده‌نامهٔ اوحدى مراغه‌اى و مهر و مشترى عصار تبريزى.

عيشى هروى

حافظ على فرزند نور، شاعر قرن نهم و آغاز قرن دهم هجرى و داراى حدّت ذهن و جودت طبع که در ساختن قصيده‌هاى مصنوع دنبالهٔ کار سيد ذوالفقار شروانى را گرفت و قصيده بدايع‌الاسحار قوامى مطرزى را جواب گفت و از اين راه صاحب چند قصيدهٔ مصنوع شد.

صاينى

قوام‌الدين محمد، از شاعران قرن نهم متوفى به سال ۸۳۰ هجرى، داراى کلياتى شامل قصيده و غزل و قطعه و يک مثنوى و معمّاها و چند قطعهٔ منثور.

مثالى کاشانى

شاعر قرن نهم که مى‌خواست خمسه بسرايد امّا فقط ليلى و مجنون آن در ۳۲۰۰ بيت سروده شد و برجاى مانده است و گويا به اتمام خمسه توفيق نيافت.

ناظرى

معاصر و مدّاح سلطان‌محمد فاتح، داراى ديوانى حاوى قصيده و غزل و انواع ديگر شعر، و شايد همان ناظرى مشهدى باشد که اميرعليشير نوائى از او ياد کرده است.

نظام استرآبادى

نظام استرآبادى يا نظام ‌معمّائى، شاعر شيعى مذهب قرن نهم که ابتدا معمّا مى‌ساخت سپس به ذکر منقبت‌هاى اهل بيت توجه کرد. از او مجموعه‌هائى از قصايد و يک مثنوى به‌نام ”بلقيس و سليمان“ باقى‌مانده است و به سال ۹۲۱ درگذشت.