شعر فارسى در قرن نهم بر روى‌هم متمايل به‌سادگى و روانى بود و اگر چه بعضى شاعران بر اثر پيروى از قدما يا به ‌سبب تمايل به صنعت‌ها و تکلف‌هاى شاعرانه به شعر مصنوع روى آوردند امّا اين امر عموميّت نداشت و حتّى همان شاعران مقلّد و گاه متصنّع، در مقابل اشعار مصنوع و دشوارى که به‌منظور اظهارت مهارت و استاديشان مى‌سرودند، اشعار سادهٔ بسيار داشتند که قصّهٔ دل و نداى ذوقشان بود. بيشتر مثنوى‌ها و همهٔ غزل‌ها و غالب قصيده‌ها به زبان سادهٔ روان و گاه نزديک به زبان محاوره ساخته مى‌شد و يکى از سبب‌هاى سستى برخى از بيت‌ها و يا به‌کار بردن ترکيب‌هاى نازل در پاره‌اى از شعرهاى اين دوره همين نزديکى به زبان محاوره است. امّا اينکه بيشتر شاعران خاصه غزل‌گويان در پايان اين دوره به زبان محاوره است. امّا اينکه بيشتر شاعران خاصه غزل‌گويان در پايان اين دوره به زبان سادهٔ تخاطب متمايل شده بودند بدين علت بود که رابطهٔ گروهى از آنان با آثار استادان بزرگ پيشين نقصان يافته و نيز دسته‌اى از آن شاعران ترک زبانانى بودند که فارسى را مى‌آموختند و هنگام سخن‌گوئى ناگزير ساده‌گوئى مى‌کردند، ترکانى بودند که پارسى مى‌گفتند ولى عمر نمى‌بخشيدند و جان مشتاقان ادب را تازه نمى‌کردند.