دورهٔ آخرهاى قرن هشتم تا آغاز قرن نهم و پايان آن با چندين سال از آغاز عهد صفوى همزمان بود و از دوره‌هاى رواج شعر فارسى در سرزمين ايران و ناحيه‌هاى مجاور آن و کثرت شگفت‌انگيز شاعران شمرده مى‌شود. در تاريخ‌ حبيب‌السير از بيش از دويست شاعر و در مجالس‌النفائس از پانصد و هفتاد و چهار شاعر و در تاريخ نظم و نثر ايران از بيش از هزار شاعر متعلق به اين دوره و از آن ميان عدهٔ کثيرى از زنان شاعر نام برده شده است. اين گروه بزرگ شاعران از ميان همهٔ طبقات برمى‌خاستند و معمولاً اگر از ميان درس‌خواندگان منتخب بيرون آمده بودند شاعرانى برگزيده و پيرو سنت استادان بودند و اگر صاحب حرفه و پيشه‌اى بودند بيشتر به ذوق و قريحه خداداد متکى بودند تا به کسب ادب از راه تحصيل و طلب علم در خدمت استاد.


در دربارهاى تيموريان و ترکمانان نيز همواره به رسم قديم عده‌اى از شاعران موظّف به‌سر مى‌بردند که کارشان مدح سلاطين و وزراء و امراى بزرگ و ساختن قصايدى در تسليت و تهنيت به آنان بود و پادشاهان تيمورى با آنکه از ترکان جغتائى و به ادعاء خود مغول بوده‌اند به ‌سبب آنکه ديرگاهى بود که مسلمان شده و با پارسى‌گويان درآميخته بودند ادب و آداب آنان را پذيرفته بودند، چنانکه خود تيمور تظاهر به هنردوستى مى‌کرد و مى‌خواست سمرقند را مرکز بدايع و محل اجتماع افاضل و اماثل قوم سازد و پسران و پسرزادگانش هم از دوران قدرت پدر زير دست معلمان و استادان ايرانى تربيت يافته و زود با هنرهاى ظريف خاصه خط و انشاء و شعر و نقاشى آشنا شدند و در نتيجه به تشويق و ترغيب صاحبان اين هنر پرداختند. تيموريان از اين حيث بر شاهان ايلخانى و دورهٔ فترت بين ايلخانان و آغاز حملهٔ تيمور نيز رجحان داشتند و به ‌سبب ثروت و شکوه و دستگاه‌هايشان و هم به‌ سبب اشتغال شخصى به شعر و هنرهاى زيبا و هم بدان جهت که مى‌خواستند دربارهايشان نظير و شبيه دربارهاى باشکوه گذشته ايران باشد، عهده‌دار تشويق شعرا و ادبا شدند. نظير اين عمل را ترکمانان قراقويونلو و آق‌قويونلو و حتى پادشاهان ازبک و عثمانى در همين عهد دنبال کردند و چنانکه مى‌دانيم انتقال ظهيرالدين بابر به‌ سرزمين هند و تشکيل دولت ثروتمند مغول کبير هند خود وسيله امتداد اين رسم دربارى يعنى گرد آوردن شعراء موظف در دربار و داشتن ملک‌اشعراء و تشويق شاعران به‌نظم قصائد و سرودن منظومه‌هاى گوناگون به رسم قدما در آن سرزمين شد.


گذشته از دربار شاهان، تشويق دستگاه‌هاى قدرت نيز يکى از چند علت رواج شعر بود و شاعرى جزء زندگانى گروه کثيرى از ايرانيان و سرگرمى آنان در مواقع فراغت شده بود و فقط به صرافت طبع شعر مى‌گفتند و ديوان ترتيب مى‌دادند و مجالس شعر ايجاد مى‌کردند. يکى از مجالس شعر آن بود که اميرعليشير نوائى داشت و مجلس ديگر آنکه، بنابر نقل در عرفات العاشقين، در روزهاى دوشنبه و جمعه در محضرعبدالرحمان جامى تشکيل مى‌يافت.