در دوره، دو قرن هفتم و قرن هشتم از هجوم مغول در سال ۶۱۶ هجرى و انقراض دولت آل‌اَنوشتکين غَرچه در سال ۶۲۸، آغاز شد و به ايلغارهاى بنيان‌کن تيمور و حکومت جبارانه او در ايران پايان يافت. در اين دوران پرآشوب قسمت بزرگى از فلات پهناور ايران صحنهٔ تاخت و تازهاى ويرانکاران مغول و تاتار و ديگر زردپوستان وحشى و يا نيم‌وحشى آسياى‌مرکزى گرديد. ايرانيان در اين دورهٔ پرحادثه به‌اندازهٔ تمام تاريخ گذشته و آيندهٔ خود کشتار، شکنجه، مثله و غارت شدند و مورد آزار و تخطى به نواميس قرار گرفتند و رنج کشيدند و اگر چه کوشيدند تا فرهنگ نيم‌جان خود را از زير لطمات سخت نجات بخشند اما خواه و ناخواه بسيارى از آثار نامطلوب جريان‌هاى سياسى و اجتماعى اين عهد باقى ماند.


در اين دورهٔ تاريک چندگاهى ايران جزء ممالک تابع مغول بود و سپس به‌دست شعبه‌ئى از احفاد چنگيز افتاد و بعد از آن تجزيه شد و سلسله‌هاى ضعيفى که غالباً ناشر مفاسد و معايب اجتماعى گوناگون بودند بر اين سرزمين حکومت کردند و وضع را براى حملهٔ ويرانکار ديگر يعنى تيمور لنگ تسهيل نمودند.


در آغاز اين دورهٔ سياه هنوز استعدادهاى شگرفى، باقى مانده از مدنيت پيش از مغول، وجود داشت ولى در آخر آن فقر و نابه‌سامانى و از هم گيختگى اجتماعى به انحطاط فرهنگى وحشتناکى منجر گرديد که آثار وى را از اواخر قرن هشتم به بعد در حيات مادى و معنوى ايرانيان مشاهده مى‌کنيم.


وجود پناهگاه‌هائى براى فرهنگ ايرانى در اين دوره و علاقه‌مندى برخى از سلاطين ايرانى يا ايرانى شده که جسته و گريخته به شعر و ادب و شاعران و نويسندگان پارسى‌گوى توجهى مى‌کردند، باعث شد که ادب پارسى (که در قرن هفتم و آغاز قرن هشتم هنوز از استادان بازمانده و نجات يافته و پرورش ديدگان آنان برخوردار بود)، از اواسط قرن هشتم به بعد تجديد حياتى کند و سلسلهٔ استادان پارسى‌گوى منقطع نگردد و حتى در بعضى از مراکز شاعران توانائى ظهور کنند. علوم ديگر هم اگر چه در گيرودار حوادث رعب‌انگيز از رونق و جلاى ديرين افتادند اما وضعى کم و بيش مشابه شعر داشتند و على‌رغم تمام ناکامى‌ها و حرمان‌هاى اين دورهٔ سياه، انديشهٔ بلند ايرانى در علومِ مختلف بزرگانى از قبيل خواجه نصيرالدّين طوسى، قطب‌الدّين شيرازى، قاضى بَيضاوى، نجم‌الدّين دَبيران، شمس‌الدّين آمُلى، عضدالدّين اِيجى، ميرسيّد شريف جُرجانى، سَعد تفتازانى و در شهر پارسى سعدى، مولوى، خواجو، اَوْحَدى، ميرحسنى، سَلمان، حافظ و در نثر پاسى عطاملک، رَشيدالدّين فضل‌الله و وصّاف‌الحضره را در کنار گروه معتنابهى از رجال بزرگ علم و ادب و سياست پرورش داد و از اين راه قرن هفتم و هشتم به‌صورت دوره‌ئى خاص از جولان روح و فعاليت انديشه‌ها درآمد و چون غالب آثار فکرى و ذوقى آن عهد باقى مانده است، از باب تحقيق در تاريخ ادبيات نيز يکى از عهدهاى بسيار مهم شمرده مى‌شود.