شيخ‌الاسلام امين‌الدّين محمد‌بن زين‌الدّين على‌بن ضياءالدّين مسعودبن نجم‌الدّين محمد‌بن على‌بن احمدبن عمربن اسمعيل‌بن ابى على الدقاق بَليانى کازرونى معروف به ”امين بَلياني“ از عارفان مشهور و شاعران قرن هفتم و هشتم هجرى است. علت اشتهار او به ”بَلياني“ انتساب او و خاندانش به ”بَليان“ از توابع کازورن است. شيخ‌الاسلام امين‌الدّين محمد، امام طريقت مرشديه کازرونيه يعنى پيشوانى صوفيانى بود که حلقهٔ ارادت شيخ ابواسحاق کازونى را بر گوش‌ِدل داشتند و فرقهٔ او را ”مرشديه“ و ”کازرونيه“ و يا ”مرشديهٔ کازرونيه“ و پيروان اين سلسله را ”مرشدي“ مى‌خواندند. خاندان بَليانى که از بازماندگان شيخ‌ابوعلى‌ دقّاق نيشابورى صوفى مشهور بود در ميان صوفيان مرشديه اشتهار و اهميت بسيار داشته و غالب افراد آن از پيشوايان اين سلسله شمرده مى‌شده‌اند.


شيخ‌امين‌الدّين از عارفان مشهور عصر خود در فارس بود و عده‌اى از بزرگان عرفان و ادب چون خواجو و حافظ بدو انتما و اِقتِفا جستند. تربيت امين‌الدّين زير دست پدر و على‌الخصوص عَمش شيخ‌اوحد‌الدّين عبدالله، شيخ صوفيان کازرونيه، انجام گرفت و با آنکه در سال وفات اوحد‌الدّين عبدالله، بردارش زين‌الدّين على در قيد حيات بود امين‌الدّين به‌ وصيت عَمش به‌جاى او سمت ارشاد آن سلسله را يافت. امين‌الدّين به سيرت همهٔ اهل طريقت کازرونيه در پيروى از سر سلسلهٔ مرشيديه يعنى شيخ مرشد‌ ابواسحاق کازرونى مبالغه داشت و در شعرهاى خود قصيده‌هاى عربى و فارسى در منقبت او ترتيب داد و در بعضى از آنها نام شيخ‌ ابواسحق را به تصريح آورد و گويا همين تکرار نام سبب شده است تا بِلوشه در فهرست نسخ خطى فارسى کتابخانهٔ ملى پاريس (ج۳، ص ۱۲۹-۱۳۰) به غلط به پندارد که ”شيخ‌مرشد“ و ”شيخ‌ابوالسحق“ دو تن از معاصران امين‌الدّين و ممدوحان همزمان وى بوده‌اند.


ابوالعباس احمدبن ابى‌الخير زرکوب شيرازى مؤلف شيرازنامه از معاصران و مرايدان امين‌الدّين علاوه بر تَبجِيل از امين‌الدّين در شيرازنامهٔ خود، کتابى در لطايف سخنان و شعرهائى که از او مى‌شنيد جمع آورده بود و از او به ( ... امين‌الملة و الدّين محمد‌بن على‌بن مسعود... شيخ شيوخ جهان و متقداى اهل زمين و زمان ... ) ياد کرده است و مى‌گويد: صيت حُسن ارشاد و بزرگوارى او جهانگير گشته ... و خرقهٔ طريقت از دست عم بزرگوارش اَوحَدالدّين عبدالله بليانى قُدِسَ سِرّه پوشيد .... ـ شيرازنامه، ص ۱۴۶-۱۴۷).


غير از احمد‌بن ابى‌الخير زرکوب، از معاصران معروف امين‌الدّين مريد صادق وى محمود بن عثمان مؤلف فردوس المرشديه فى اسرار الصّمديه در سيرت شيخ مرشد ابواسحق کازرونى است که خود از ارادتمندان امين بَليانى و تا هنگام مرگ در خدمت او بود و کتابى جامع و بزرگ در شرح مقام‌هاى او به‌نام ”جواهرالامينيه“ نوشت که در عصر مؤلف در کازرون رواج داشت و خود تلخيصى از آن تهيه کرد و آن را ”مفتاح‌الهدايه و مصباح‌العنايه“ ناميد و گويا نسخه‌اى از آن در کتابخانهٔ اسعد افندى ترکيه موجود است. از اين کتاب بنابر گفتهٔ ”فريتز ماير“، مصحّح فردوس المرشديه، برمى‌آيد که شيخ امين‌الدّين کتابى داشته است به‌نام ”بدايةالذّاکرين“ که طبعاً حاوى دستورها و تعليم‌هائى براى سالکان طريقت بوده است. از ديگر مريدان و معاصران امين‌الدّين بَليانى نام خواجوى کرمانى و عُبَيد زاکانى و خواجهٔ شيراز، حافظ را بايد برشمرد.


شيخ امين‌الدّين از تاريخ وفات عَمش، (۶۸۳ يا ۶۸۶)، تا سال ۷۴۵ که تاريخ وفات خود او است در کازرون پيشواى پيروان شيخ مرشد ابواسحق کازرونى بود و تعليمات او را اجراء مى‌کرد و به‌نام ”شيخ‌مرشد“ بناهائى چون سقايه (= حوض) و مسجد و دارالشفاء و دارالعابدين و غيره برافراشت و آثار بسيار در کازرون برآورد (دربارهٔ همهٔ اين آثار رجوع شد به مقدمهٔ فريتز ماير بر فردوس المرشديه صفحهٔ هفت و هشت). خانقاه عُليا که محل تعليم شيخ‌امين‌الدّين بود در سال ۷۱۰هـ در دامن کوهستان شمالى کازرون ساخته شد و آخرهاى عمر امين‌الدّين در آنجا گذشت و گور امين بَليانى هم در آنجا است.


شيخ‌امين‌الدّين گذشته از مقام معنوى بلندى که داشت و نيز علاوه بر عُلُوّ مرتبه در دانش‌هاى شرعى و در تصوف و عرفان، در سلک شاعران عهد خويش نيز منسلک بوده است. در تذکره‌ها در ذکر احوالش به نهايت اختصار اکتفاء کرده‌اند و در حاليکه او از شاعران صاحب ديوان عهد خويش بوده و از ديوانش به‌ندرت نسخه‌هائى به‌دست مى‌آيد.


مجموع بيت‌هائى که در حاشيهٔ صحيفه‌هاى يک نسخهٔ خطى فارسى در کتابخانهٔ ملى پاريس (به شمارهٔ Supplement/816) مضبوط است نزديک به سه هزار بيت مشتمل بر قصيده‌ها و غزل‌هاى عربى و فارسى و مُلَمَّع و ترجيع و تربيع و مثنوى و رباعى است. از اين شعرها قصيده‌هاى فارسى آن متوسط و گاه نازل است و موضوع آنها زهد و توحيد و ذکر حقيقت‌هاى عرفانى است ليکن نه بدان مرتبه از عُلُوّ که در آثار استادان اين رشته مى‌بينيم. اما غزل‌هاى او غالباً مطبوع و روان و داراى افکار بلند و رمزها و اشارت‌هاى دلپذير عرفانى و معنى‌هاى دل‌انگيز و در همه حال شور و حالى از آنها مشهود است.


از شعرهاى او است:


از عشق نام هست ولى کس نشان نديد سيمرغ عشق در دو جهان آشيان نديد
سياح عشق بس که بپيمود شرق و غرب در هيچ گوشه‌اى اثر کاروان نديد
جان از براى چينهٔ شهباز عشق جست يک دانه طعمه در همه آفاق و آن نديد
سرگشتگان وادى عشق اندرين طلب جان داده‌اند و کس اثرى ز آن عيان نديد
چرخ کبودپوش هم از شور و شر عشق صد قرن گشت گرد خود و زو نشان نديد
ز آوارگان باديهٔ عشق از انتظار دل‌ها کباب گشت و يکى کام جان نديد
در عالم وجود و عدم شهسوار دل عمرى به سر دويد و کنار و کران نديد
از عشق اگر چه دل نه مراد و نه کام ديد جانم ز تيغ عشق خلاص و امان نديد
انوار کاينات ز عشقست واى عجب کز غايت ظهور کس آن را نهان (۱) نديد
دل خواست تا به حيله بدوزد قباى عشق سوزن شکست و پا و سر ريسمان نديد
دردا کزين حديث دل شوربخت ما جز جور بى‌کرانهٔ دور زمان نديد
شب يلداى هجران کى شود روز به فريادم ازين بخت جگرسوز
فغان از هندوى زلفش که پوشيد ز ما آن روى چون ماه دل‌افروز
دو چشم جادويش از بهر جانم همى سازند ناوک‌هاى دلدوز
از آن رخسار خوب و زلف تاريک نموداريست در عالم شب و روز
بيا اى مطرب و ساقى که ما را به ياد وصل او عيدست و نوروز
بيا اى زاهد خشک ار خلاصى همى خواهى ز قلاشان در آموز
ازين سرجوش اگر جامى کنى نوش زهى فرخنده فال و بخت فيروز
تا نقش عشق بر ورق جان نبشته‌ايم در صحن سينه تخم بلاى تو کشته‌ايم
از خاکدان تن به گلستان جان پاک بى‌زحمت وجود و عدم بازگشته‌ايم
ترياق نفى و شربت اثبات خورده‌ايم وز دامگاه عالم و آدم گذشته‌ايم
نه نکته‌اى ز وحدت و توحيد خوانده‌ايم نه کاربند کفر و نه در دين فرشته‌ايم
بشکسته‌ايم شيشهٔ طامات و قيل و قال فرش فنا و نطع بقا درنوشته‌ايم
در درد اين حديث جهان تنگ شد به ما چون چشم سوزن و شده سرگم چو رشته‌ايم
از شرح عشق زهرهٔ گفتن نداشتيم بر لوح جان خويش غم دل نوشته‌ايم


(۱) . نهان: باطن، درون