وضع ادب فارسى نيز مانند ديگر دانش‌ها در دوره ۷ و ۸ با دورهٔ مقدم بر آن کاملاً مغاير است و بايد اين عهد را بر روى هم عهدى ناسازگار به احوال ادبيات و علوم دانست، زيرا اولاً با هجومى بنيان‌کن مقارن بود که در آن خشک و تر با هم سوخت و از هر جا که مغول و تاتار مهاجم گذشت عادةً خاک توده‌اى غارت‌زده و قتل‌ عام ديده بر جاى ماند و از بخت بد، اين هجوم تاتار و مغول با حکومت مُمتد آنان همراه گشت و سپس انقلاب‌هاى متمادى و جنگ‌هاى داخلى ايران و امارت‌جوئى جانشينان خان‌هاى مغول بر آن منضم گشت و دوره‌اى سراپا نا‌امنى و همراه با فقر و فاقه به‌وجود آورد که طبعاً با اشتغال به علم و ادب سازگارى نداشت. دوم آنکه دربارهاى سلطنت و خاندان‌هاى رياست و ثروت که با تشويق خود سبب ترقى ادبيات و رواج بازار آن در ايران بودند از ميان رفتند و مغولان و تاتارها که بر جاى آنان نشسته بودند نه خريدار دانش و ادب بودند و نه مانند ايرانيان لطافت ذوق و ظرافتِ زندگانى داشتند و نه در بين آنان و ايرانيان سنخيت در نژاد و زبان وجود داشت و نه از حيث اعتقادهاى دينى و سنت‌ها و روش‌ها با هم نزديک بودند تا به نکوداشت احوال مادى و معنوى ايرانيان ميل و نشاطى نشان دهند. سوم آنکه فقر و پريشانى وحشت‌انگيزى که بر مردم غازت‌زدهٔ قرن هفتم و هشتم چيره شده بود اشتغال به کارهاى ذوقى و هنرى را دشوار مى‌ساخت. چهارم آنکه با هجوم مغول و حکومت ايلخانان و انقلاب‌هاى پياپى بعد از آنان، تمام مرکزهاى تمدن و فرهنگ ايران پيش از استيلاء مغول، مانند خوارزم و ماوراءالنهر و خراسان و کتابخانه‌ها و مدرسه‌ها و مسجدهاى آن مرکزها زير و زبر گشت و مدرسان و اديبان و عالمان و عارفان بزرگ و يا کشته و يا تارومار شدند و بسيارى از کتاب‌هاى ادب و دفترهاى شعر شاعران و اديبان در زير ويرانه‌هاى ماوراءالنهر و خوارزم و خراسان تا ابد مدفون گرديد و در مجموع علت بزرگى براى کساد بازار ادب و نقصان عالمان و اثرهاى آنان به‌وجود آورد. پنجم آنکه آنچه ذکر شد سبب‌هاى عمدهٔ گسيختن رشتهٔ ارتباط ايران بعد از مغول با ايران پيش از مغول و در نتيجه فساد زبان ادبى و فراموش کردن سنت‌هاى ملى و علمى را فراهم ساخت.


اما در کنار اين عامل‌‌هاى منفى و مخرب، سبب‌هاى مثبتى در گوشه و کنار قلمرو نفوذ فرهنگ ايرانى و زبان فارسى به چشم مى‌خورد که توانست باعث وجود عدهٔ قابل توجهى از عالمان و اديبان در قرن هفتم و هشتم شود. اين سبب‌ها عبارتند از:


۱. در اوان حملهٔ مغول يعنى آغاز قرن هفتم هجرى تمدن ايران اسلامى در مشرق و مرکز ايران به حد اعلائى از ترقى رسيده بود و اگرچه جمع کثيرى از دانشمندان و اديبان و عارفان در گيرودار هجوم‌هاى بى‌امان مغول از ميان رفتند، کمى از آنان يا به کشورهاى مجاور گريخته و در پناه اميران آن نواحى به کار خود ادامه دادند و يا در خود ايران احياناً از حمله مغول جان به‌در بردند و به گوشه و کنار مملکت پناه جستند چنانکه تمام نويسندگان و شاعران و عالمان درجهٔ اول قرن هفتم از اين دسته‌ هستند.


۲. زيردست اين بزرگان گروهى از عالمان و اديبان تربيت شدند که در اواخر قرن هفتم و آغاز قرن هشتم زندگى مى‌کردند و اثرهاى معتبرى از آنان در دست داريم.


۳. هجوم مغول و اثرهاى آن مانند هر تغيير بزرگ اجتماعى نتيجه‌هاى خود را دفعةً نشان نداد بلکه اثرهاى اين حمله را بايد از قرن هشتم به بعد که عهد انحطاط علم و ادب در ايران است جستجو کرد.


۴. پناهگاه‌‌هاى فرهنگى ايران و خارج از ايران مقارن حملهٔ مغول که پيش از اين در اين کتاب با نام ”پناهگاه‌هاى فرهنگ ايران“ از آنها سخن گفته‌ايم و همچنين دستگاه‌هاى امارت ايرانى که با عنوان ”امارت‌هاى ميان ايلخانان و تيموريان“ از آنها ياد کرده‌ايم گروهى از بزرگان علم و ادب و سياست قرن هفتم و يا فرزندان و شاگردان آنان را در خود پناه داد و در آن جاى‌ها بود که بقيةالسيف عالمان و اديبان تأليف‌ها و اثرهاى مشهور خود را به‌وجود آوردند.


۵. بعد از قرن هفتم و هشتم چون ديگر ايران با حملهٔ بنيان‌کن و خانه‌براندازى از نوع حملهٔ مغول مواجه نگشت اثرها و تأليف‌هائى که در اين دو قرن يا بعد از آن به‌وجود آمد تقريباً همگى بر جاى ماند و همين امر ممکن است جويندهٔ حقيقت را به اشتباه اندازد تا تصور کند که اين دو قرن از حيث ايجاد آثار و تربيت عالمان و اديبان دورهٔ خوبى بوده است.


بنابر آنچه ذکر شد بر خوانندهٔ حقيقت‌جو پوشيده نمى‌ماند که حملهٔ مغول‌ باعث يک انحطاط سريع در تمدن و فرهنگ ايرانى و از آن جمله ادبيات فارسى گرديد که نتيجه‌هاى آن از ميانهٔ قرن هشتم به ‌بعد در تاريخ تمدن و فرهنگ ايرانى آشکار شد.