فلسفه و علوم عقلى در اين عهد با مقاومت شديد اهل شرايع و اديان و خاصه فقهاى اسلامى مواجه گرديد و آن آزادى که تا اواخر قرن چهارم و تاحدى در نيمهٔ اول قرن پنجم براى علماى علوم عقلى و حکما در اظهار عقايد وجود داشت، به‌تدريج از ميان رفت و صاحبان آراء فلسفى ناچار شدند عقايد خويش را بيشتر از سابق با آراء اهل مذاهب بى‌آميزند و فلسفه را در همان طريق به‌کار برند که علم کلام را به‌کار مى‌بردند.


اين تضييقات ريشهٔ کهن‌ترى از عهد مورد مطالعهٔ ما داشت ولى در اين عهد با ظهور کسانى مانند حجةالاسلام محمد غزالى که خود نحوهٔ خاصى از تفکر داشت، و پيروى عده‌اى از متکلمان و متشرعان، و حتى شاعرانى از قبيل سنائى و خاقاني، از او آهنگى نو يافت. غزالى در کتاب‌هاى المنقذمن‌الضلال و مقاصدالفلاسفة و تهافت‌الفلاسفة دلائل متعددى در ابطال شيوهٔ حکما و عقايد آنان اقامه کرده و همين افکار را در فاتحةالعلوم نيز دنبال نموده است. دانشمندان ديگرى نيز مانند فريدالدين عمر غيلانى (در کتاب حدوث‌العالم) و ابوالفرج بن‌الجوزى (م ۵۹۷ هـ) در کتاب تلبيس ابليس دنبال نظرهاى غزالى را گرفتند و رفته رفته اين فکر ميان شاعران نيز رواج يافت چنانکه در اين ابيات از سنائى غزنوى مى‌بينيم که کمال نفس را در پيروى از تعليمات دين مى‌داند نه در خواندن و دانستن حکمت يوناني:


عقل نبود فلسفه خواندن ز بهر کاملى
عقل چبود جان نُبى‌خواه و نُبى‌خوان داشتن
دين و ملت نى و برجان نقش حکمت دوختن
نوح و کشتى نى و در دل عشق طوفان داشتن


شراب حکمت شرعى خوريد اندر حريم دين
که محرومند ازين عشرت هوس‌گويان يونانى ...
... برون کن طوق عقلانى بسوى ذوق ايمان شو
چه باشد حکمت يونان به پيش ذوق ايمانى


حملات شاعر ديگرى که در پايان اين عهد مدعى پيشوائى شاعران بود، بر فيلسوفان بسيار سخت‌تر است. وى خاقانى است که در ديوانش به حملات سخت بر حکما، و نيز بر متکلمان که از شيوهٔ استدلالى حکما پيروى مى‌کرده‌اند، باز مى‌خوريم و او حتى علماى علم جدل را، که از متفرعات علم فقه است، به سبب استفاده‌اى که از منطق و اصطلاحات حکما در فن خود داشتند نبخشود و متهم به گمراهى ساخت. چنانکه در اين ابيات از او مى‌بينيم:


اى امامان و عالمان اجل هاء جهل از بر اجل منهيد (۱)
علم تعطيل (۲) مشنويد از غير سر توحيد را خلل منهيد
فلسفه در سخن مياميزيد وآنگهى نام آن جدل منهيد
وحل گمرهيست بر سر راه اى سران پاى در وحل منهيد
رَحَل (۳) زندقه جهان بگرفت گوش همت بر اين رحل منهيد
نقد هر فلسفى کم از فلسى است فلس در کيسهٔ عمل منهيد... الخ


(۱) . چون هاء جهل را به اجل دهيم اجهل مى‌شود.


(۲) . مراد فلسفه است.


(۳) . آواى درا


فلسفى دين مباش خاقانى که صلاح مجوس به ز آنست
اين چو طوطى بود مهوس و آن چون خروسى که طبعش احسانست


جدلى فلسفى است خاقانى تا بفلسى نگيرى احکامش
فلسفه در جدل کند پنهان وآنگهى فقه برنهد نامش ...
علم دين پيشت آورد وآنگه کفر باشد سخن بفرجامش...


و در اشعار عربى اين دوره نيز به نظاير اين فکر زياد بازمى‌خوريم چنانکه در اين دو بيت:


يا وحشةالاسلام من فرقة شاغلة انفسها بالسفه
قدنبذت دين‌الهدى خلفها وادعت الحکمة والفلسفه

علوم ادبى

علوم ادبى از ميانهٔ قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم ترقى و رواج بسيار داشت. از علل عمدهٔ اين ترقى و رواج يکى وجود مدارس متعدد در نواحى و بلاد مختلف ممالک اسلامي، على‌الخصوص بغداد و شهرهاى ايران و ماوراءالنهر بوده است. در اين مراکز مختلف تعليم، استادان بزرگ سرگرم تدريس بودند و نظر به اهميتى که علوم دينى و به تبع آن علوم ادبى عرب در سراسر اين مدارس داشته است، همهٔ متعلمين در اين مراکز به آموختن علوم ادبى سرگرم بوده‌اند. علت ديگر وجود وسايل تحصيل علوم ادبى و دينى از قبيل کتابخانه‌ها و موقوفات بسيار و سبب ديگر وجود مشوقان متعدد براى علماى ادب عربى در ميان سلاطين و وزراء و رؤسا بوده است. بدين علل و جهات شمارهٔ کسانى که به علوم ادبيهٔ عربى اشتغال داشته‌اند بسيار بود اما روش کار در اين علوم همان بود که در اوايل قرن پنجم معمول شده بود.

علم لغت

در علم لغت سيرتى که در قرن چهارم و پنجم ميان اصحاب علوم لسانى متداول شده بود، يعنى تنظيم لغات بنابر قواعد اشتقاق، همچنان ادامه داشت و مطلب مهم آنکه در بعضى از کتاب‌هاى مهم لغت در اين دوره واژه‌هاى عربى به‌فارسى تفسير شده و اين دسته از کتب حاوى عدهٔ فراوانى از لغات فارسى است که بعدها فراموش شده و تنها به‌وسيلهٔ همين کتب باقى مانده است. از جملهٔ اين کتاب‌ها است ”دستوراللغه“ يا ”کتاب‌الخلاص“ تأليف بديع‌الزمان نطنزى (م ۴۹۷ يا ۴۹۹هـ) که در بسيارى از موارد آن لغات عربى به پارسى گردانده شده است. يکى ديگر از همين نوع کتاب‌هاى لغت است ”قانون‌الادب“ از عربى به پارسى تأليف حُبَيش تفليسى از علماى قرن ششم. ديگر ”کتاب‌المصادر“ است از ابوعبدالله زوزنى (م ۴۸۶ هـ) که بنابر نظم ابواب افعال تنظيم شده و شرح لغوى هم مصدر در آن به‌فارسى آمده است. ديگر کتاب مقدمةالادب از علامه جارالله زمخشرى است.