صوفيان در نيمه دوم قرن پنجم و تمام قرن ششم و اوايل قرن هفتم مهمترين دورهٔ فعاليت خود را در ايران سپرى مى‌کردند. در آغاز عهد سلاجقه عده‌اى از مشايخ بزرگ پيشين هنوز سرگرم فعاليت و تربيت مريدان خود بوده‌اند. نتيجهٔ کوشش‌هاى اين گروه در نشر انديشه‌هاى صوفيانه آن شد که نيمهٔ قرن ۵ تا قرن ۷ عده‌اى از مشايخ بزرگ که همگى داراى تأليفات سودمندى در تصوف بوده‌اند ظهور کنند مانند: شيخ ابوالقاسم عبدالکريم قشرى (م ۴۶۵ هـ) مؤلف رسالهٔ قشيريه که از کتب بسيار معروف تصوف است و ترجمهٔ آن به پارسى موجود و مشهور است:


- على‌بن عثمان جلابى هجويرى از هجوير در نزديکى غزنين، صاحب کتاب مشهور کشف‌المحجوب در ذکر مبادى تصوف و معرفى عدهٔ بزرگى از پيشروان اين فرقه تا عهد مؤلف.


- خواجه عبدالله انصارى (م ۴۸۱) صاحب کتاب فارسى طبقات‌الصوفيه (اين کتاب خواجه عبدالله به‌نوبهٔ خود مأخوذ است از کتاب طبقات‌الصوفيهٔ سلمي) که بعدها مدارکار نورالدين عبدالرحمن جامى در تأليف نفحات‌الانس شد، و کتاب منازل‌السائرين به‌عربي، و رسائل مشهور فارسى در تصوف که غالباً به نثر موزون زيبائى نوشته شده است.


- شيخ ابوالفتوح احمدبن محمد غزالى طوسى (م ۵۱۷ هـ) صاحب کتاب‌ سوانح‌العشاق که از نمونه‌هاى زيباى نثر عارفانهٔ فارسى است؛ و کتاب‌هاى لباب‌الاحياء و کتاب‌الذخيرة فى علم‌البصيرة و کتاب بحرالحقيقة و مکاتيب فارسي.


- عين‌القضات همدانى عارف و اديب و نويسندهٔ مشهور، مؤلف چندين کتاب و رساله به فارسى و عربى که از ميانهٔ آنها کتاب يزدان شناخت و رسالهٔ جمالى و کتاب تمهيدات و مکاتيب او که همه به فارسى بسيار شيوا و دلچسبى نگارش يافته. وى آثار ديگرى هم به‌عربى در ذکر اصول تصوف و عرفان دارد. شهادت او به‌دست متعصبان قوم در سى و سه سالگى به سال ۵۲۵ اتفاق افتاد.


در اواخر قرن ششم و آغاز قرن هفتم دو تن از مشايخ بسيار معروف تصوف در ايران بوده‌اند که هريک عده‌اى از مشايخ و نويسندگان و شاعران متصوف را زير دست خود تربيت کردند و از اين دو يکي:


شيخ نجم‌الدين خيوقى معروف به ”کبري“ است که در فتنهٔ مغول به‌سال ۶۱۸ هـ. در خوارزم کشته شد. وى آثار مهمى در ذکر اصول تصوف به تازى و پارسى دارد مانند رسالة فى‌السلوک، رسالةالطريق، هدايةالطالبين، سه رسالهٔ فارسى او به‌نام آٔداب‌المريدين - سکينةالصالحين - وصول الى‌الله مشهور است و از او اشعارى نيز به فارسى بازمانده است.


زير دست شيخ نجم‌الدين چند عارف مشهور پارسى‌گوى تربيت شده‌اند و از آن‌جمه است شيخ مجدالدين بغدادى (مقتول به‌سال ۶۱۶ هـ) از بغدادک خوارزم که از او عده‌اى از آثار خوب به‌نظم و نثر فارسى باقى مانده و از آن‌جمله است چند مکتوب حاوى اصول عرفانى و آداب تصوف و مراتب سير و سلوک و حالات و مقامات سالک، و رساله‌اى به‌نام سفر که موضوع آن سفر خواص از عالم خاکى به‌عالم ملکوت است.


ديگر از شاگردان مشهور نجم‌الدين کبرى شيخ سيف‌الدين باخرزى (م ۶۵۸) است که مدت‌ها در بخارا به تعليم و تصنيف اشتغال داشت و او رسالات و اشعار خوبى به زبان پارسى دارد.


ديگر شيخ نجم‌الدين ابوبکر عبدالله بن محمد رازى معروف به ”دايه“ (م ۶۵۴ هـ.) صاحب کتاب‌هاى مشهور مرصاد‌العباد، رسالةالطير، و رسالةالعشق و چند رسالهٔ ديگر است که همگى به فارسى فصيحى نگارش يافته و او علاوه بر آنها اشعارى نيز به پارسى دارد.


ديگر از بزرگانى که در سايهٔ تربيت نجم‌الدين کبرى پرورش يافته‌اند شيخ عطار نيشابورى شاعر بسيار مشهور است که بعد از اين دربارهٔ او سخن خواهيم گفت. علاوه بر آثار متعددى که عطار به شعر در ذکر اصول تصوف دارد کتاب تذکرةالاولياء او به نثر فارسي، در ذکر احوال مشايخ بزرگ تصوف و آراء و اقوال آنان، زبانزد اهل ادب است.


شاگرد ديگر نجم‌الدين کبرى شيخ بهاءالدين محمد معروف به ”بهاء ولد“ پدر مولانا جلا‌ل‌الدين محمد معروف به ”مولوي“ است که خود از مشايخ عاليمقدار متصوفه و صاحب کتاب معروف ”معارف“ است که مجموعه‌اى است از مجالس او. وفاتش در قونيه به سال ۶۲۸ هـ اتفاق افتاد.


يکى ديگر از دو پيشواى بزرگ متصوفه در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم هجرى که خود منشاء تربيت عده‌اى ديگر از مشايخ بزرگ شده و در تاريخ تصوف ايران مقامى بلند دارند، شيخ شهاب‌الدين ابوحفص عمر سهروردى (م ۶۳۲ هـ.) است. وى صاحب تأليفات متعددى در شرح مبانى تصوف است و نبايد او را با شهاب‌الدين ابوالفتوح يحيى معروف به شيخ اشراق اشتباه کرد. از آثار معروف شهاب‌الدين ابوحفص رشف‌النصايح الايمانيه، عوارف‌المعارف، اعلام‌الهدى است. شاگردان سهروردى همگى در قرن هفتم شهرت داشتند مانند اوحدالدين کرمانى (م ۶۳۵ هـ) و نجيب‌الدين على بزغش شيرازى (م ۶۷۸ هـ) و مشرف‌بن مصلح سعدى شيرازى (م ۶۹۰ يا ۶۹۱ هـ) و غيره که همگى داراى آثار معتبرى به نظم و نثر فارسى بوده‌اند، و دنبالهٔ تعليمات سهروردى به‌وسيلهٔ شيخ بهاءالدين زکرياى مولتانى در هندوستان گرفته شد و او مؤسس فرقهٔ سهرورديهٔ مولتان است که خود موجب تعليم عده‌اى از کبار مشايخ و شاعران و نويسندگان پارسى‌گوى متصوف در هندوستان گرديد.


همين مرور مختصر که در فهرست بزرگترين مشايخ تصوف از ميانهٔ قرن پنجم تا اوايل قرن هفتم کرده‌ايم ما را به يک نکتهٔ مهم متوجه مى‌سازد و آن اهميت وافرى است که صوفيهٔ اين عهد در نظم و نثر فارسى کسب کرده و دخالت انکارناپذيرى است که در تحکيم مبانى ادب فارسى داشته‌اند. اين فرقه با توجه خاصى که به تربيت سالکان و ارشاد عامهٔ مردم داشتند شعر و نثر فارسى را وسيلهٔ بيان مقاصد عاليهٔ عرفانى و اخلاقى و تربيتى خود ساختند و چون بناى کارشان بر ذوق و حال بود شعر و نثر فارسى را با لطف و صفائى خاص همراه کردند و به آنها مايه‌هاى جديدى از تفکر بخشيدند و نيز وسيلهٔ قاطعى براى بيرون آوردن شعر و نثر از محافل دربارى و اشرافى و ترويج آن در ميان مردم شدند و ما در اين باب به‌جاى خود سخن خواهيم گفت.