از ميانه قرن پنجم تا قرن هفتم دورهٔ پراضطرابى است که از برافتادن حکومت غزنوى در خراسان و انقراض سلسله‌هاى ايرانى‌نژاد در عراق و فارس و کرمان و گرگان و طبرستان آغاز مى‌شود، و با چيرگى‌هاى پياپى قبايل و غلامان ترک بر ايران و تشکيل سلسله‌هائى از رؤساى قبايل بزرگ و کوچک زردپوست و غلامان و سرداران آنان در تمام خاورميانه و خاور نزديک همراه است. اين دوره را در حقيقت بايد دورهٔ حکومت‌هاى ترک(۱) در ايران دانست و حکومت همين سلسله‌هاى ترک است که ايرانيان آن روزگار را از انديشه‌هاى بلند پيشين که دربارهٔ استقلال و مليت خود داشتند، دور و براى اطاعت از هر قوم چه وحشى و چه متمدن، و هرکس چه غلام فرومايه و چه شاهزادهٔ بلندپايه، آماده کرد و به‌حالتى از حالات روحى انداخت که حملهٔ مغول را بر ايران امرى بديع و غريب ندانستند.


(۱) . کلمهٔ ترک در اين مبحث، از آغاز تا انجام، به‌همان معنى استعمال شده است که از اواخر عهد ساسانى به‌بعد در ايران و سپس در زبان و ادب عربى معمول بود، يعنى به‌معنى مردم زردپوست از قبايل ”اورال و آلتائي“ که از آسياى مرکزى و اورال تا دامنه‌هاى جبال آلتائى در آسياى شرقى پراکنده بوده و غالباً در توحش يا چادرنشينى به‌سر مى‌برده‌اند. پس اين لغت اصلاً مربوط نيست به مردمى که امروزه در شمال غربى ايران و در آسياى صغير (ترکيهٔ امروز) به زبان ترکى آميخته با فارسى و عربى سخن مى‌گويند.


اين دوره مقترن است با حملات پياپى غُرام و خرلخيان و ختائيان و خوارزميان بر بلاد ماوراءالنهر و خراسان و قتل و غارت‌هائى که اگر به حملهٔ خون‌آشامان مغول و تاتار منتهى نمى‌گشت، غالب آن حوادث خونين ساليان دراز ديگر در يادها مى‌ماند.