در قرن چهارم و اوايل قرن پنجم نثر مصنوع عربى رواجى فراوان يافته بود. بزرگترين نويسندگانى که در آن دوره ظهور کردند از دانشمندان و اديبان عربى‌زبان ايرانى بودند و همانان هستند که نثر عربى را به کمال اعتلاء رسانيدند و به‌همين سبب منشآت آنان از قرن پنجم به بعد سرمشق کار کسانى بود که در ادب عربى کار مى‌کردند و هرکس که انديشهٔ آموختن ترسل و انشاء مى‌کرد مى‌بايست نمونه‌هاى مشهورى از آن آثار بخواند تا در کار خود مهارت يابد. نظامى عروضى از جملهٔ شرايطى که براى کسب مهارت در فن دبيرى برمى‌شمرد، يکى را ”مناظرهٔ صُحُف خلف“ مى‌داند و مقصود او از اين کلام ”نظر در آثار متأخران“ از نويسندگان و مترسلان عربى‌زبان است. نظامى از اين ”صُحُف خلف“ آثار چند تن از منشيان معروف را نام مى‌برد و آن نويسندگان که ياد کرده غالباً از قرن چهارم به‌بعد مى‌زيسته و بيشتر آنان کلام مصنوع و مزينى به زبان عربى داشته‌اند.


ممارست در اين‌گونه آثار باعث شد که نويسندگان بزرگ اين عهد، خاصه مترسلان پارسى‌گوى قرن ششم، تحت تأثير آنها قرار گيرند و اندک‌اندک شروع به ايجاد آثارى نظير همان‌ها در زبان فارسى کنند.


نثر مصنوع فارسى بدين ترتيب پيدا شد و به‌زودى رواج يافت و در مدتى کوتاه در رسائل سلطانى و اخوانى و کتب قصص و حکايات و آثارى که جنبهٔ ادبى در آنها غالب بود به‌کار رفت.


دورهٔ تداول اين سبک قرن ششم هجرى است و نخستين اثر مصنوع پارسى در اواسط نيمهٔ اول قرن ششم پيدا شد و آن کليله و دمنهٔ ابوالمعالى نصرالله بن محمد است که در حدود سال ۵۳۶ تأليف شد. کليله و دمنه، چنانکه خواهيم ديد، به نثر کاملاً مصنوع نيست ليکن از حيث به‌کار بردن مترادفات و ايراد سجع‌هاى ناقص و رعايت موازنه در بسيارى از موارد کتاب، و استناد به اشعار و امثال، و درازکشى در کلام و نظاير اين تکلفات، بايد آن را در مقدمهٔ سبک مصنوع قرار داد و طلايهٔ آثار متکلفى شمرد که در نيمهٔ دوم قرن ششم و اوايل قرن هفتم، يعنى اواخر عهد مورد مطالعهٔ ما، در ادبيات فارسى پيدا شد و ما هنگام ذکر آثار منثور اين عهد به‌نام و نشان آنها باز خواهيم خورد.


مراد از سبک مصنوع در نثر روشى است که بر ايراد صنايع مختلف لفظى و آرايش‌هاى معنوى و اطناب سخن از راه توصيفات دور و دراز و آوردن امثال و اشعار و شواهد گوناگون از تازى و پارسى و به‌کار بردن اصطلاحات علمى و نظاير آنها بنا شده باشد. اين روش از آن جهت که نويسنده فرصت اظهار مهارت و بيان تخيلات شعرى درآن دارد، حقاً قابل توجه است زيرا در اين حال نويسنده مطلب خود را عادى و خشک بيان نمى‌کند بلکه آن را با خيالات و مطالب گوناگون و اوصاف رايع و ترکيبات شاعرانه و آنچه انگيزانندهٔ ذوق و مايهٔ تفريح خاطر بداند مى‌آميزد. عيب اين شيوه در آن است که نويسنده مطلب عادى و ساده‌اى را گاه چندان در پوشش‌هاى عبارات و کنايات و امثال و اخبار مى‌پيچاند که اصل موضوع گاه از نظر مکتوم مى‌ماند و آنچه مقصود اولى و اساسى بود در مراحل ثانوى و فرعى قرار مى‌گيرد.


عيب ديگر اين شيوه آن است که نويسنده ميدان وسيعى براى اظهار مهارت و استادى دارد و آزاد است که هرچه بخواهد از لغات عربى در انشاء خود به‌کار برد، و علاوه بر اين ايراد صنايع مختلف خاصه جناس و ترصيع و سجع جز با استعانت از زبان عربى ميسر نبود و چون نويسنده مى‌ديد که با کلمات فارسى نمى‌تواند حاجت خود را مرتفع کند ناچار دست توسل به دامان ادب تازى مى‌زد و به استفادهٔ نامحدود از کلمات و ترکيبات عربى سرگرم مى‌شد و اين امر مقدمهٔ زياده‌روى‌هاى بعضى از نويسندگان شد تا آنجا که برخى مانند سعدالدين وراوينى و عطاملک جوينى و على‌الخصوص وصاف‌الحضرة آثار خود را مخزنى از لغات مهجور تازى ساختند و بدين طريق بسيارى از کلمات عربى را که اصلاً مورد حاجت نبود در زبان پارسى راه دادند. اگرچه نثر مصنوع از اوايل قرن ششم در ادب پارسى شروع شد ليکن کمال آن در اواخر قرن ششم و خاصه در قرن هفتم است، يعنى اواخر دورهٔ ۵ تا ۷ هجرى که دربارهٔ آن تحقيق مى‌کنيم، و قسمتى از دورهٔ تسلط مغولان بر ايران.