|
قاضى حميدالدين عمربن محمود بلخى از نويسندگان و ادباى بزرگ، صاحب کتاب مشهور مقامات حميدى است. وى در شهر بلخ قاضىالقضاتى داشت و بنابر نقل ابن اثير (ذيل حوادث سال ۵۹۹ هـ) در آن سال بهدرود حيات گفت. عوفى چند رساله از آثار او را در لبابالالباب نام مىبرد، يعني: مقامات، وسيلةالعفاة الى اکفى الکفاة، حنينالمستجير الى حضرةالمجير، روضةالرضا فى مدح ابىالرضا، قدحالمغنى فى مدحالمعني، الاستغاثة الى اخوانالثلثة، منيةالراجى فى جوهرالتاجي؛ و در مجمعالفصحاى هدايت مثنوى سفرنامهٔ مرو برين آثار افزوده مىشود.
| |
|
|
|
حميدالدين مقامات خود را به پيروى از مقامات بديعالزمان همدانى و ابوالقاسم حريرى و به تقليد از روش و مضامين آنها، در بيست و چهار مقاله و خاتمه در ماه جمادىالآخر سال ۵۵۱ هـ که مصادف با فصل بهار بود آغاز کرد، و اينکار اندکى زودتر از تأليف چهار مقاله نظامى عروضى اتمام پذيرفت و بر اثر شهرتى که حاصل کرده بود در کتاب چهارمقاله در شمار کتبى که خواندن آن براى دبيران و مترسلان لازم است، ياد شد، و چون در اين کتاب از رسيدن دور خلافت به المستنجد عباسى (۵۵۵-۵۶۶ هـ) سخن رفته، بايد چنين پنداشت که قاضى بعد از تأليف هم در کتاب خود تصرف مىکرده است.
| |
|
|
|
بعد از چهار مقالهٔ نظامي، در کتابهاى معتبر بلغا از کتاب مقامات تمجيد بسيار شده است. عوفى دربارهٔ سبک نويسندگى وى گويد: ”اگرچه در سخن مراعات جانب سجع کرده چنانکه اهوازى در نثر تازى و امام رشيدالدين وطواط در ترسل، فاما جائى که در سخن از حد تکلف مىگذرد لطافتى دارد بغايت“. ستايشى که انورى از مقامات وى کرده نشانهٔ قبولى است که اين کتاب در ميان ناقدان سخن در عصر مؤلف يافت و آن چنين است:
| |
|
|
|
| هر سخن کآن نيست قرآن يا حديث مصطفى |
|
از مقامات حميدالدين شد اکنون ترهات |
| اشک اعمى دان مقامات حريرى و بديع |
|
پيش آن درياى مالامال از آب حيات |
| شادباش اى عنصر محموديان را روى تو |
|
روى که تو محمود عصرى ما بتان سومنات |
| از مقامات تو گر فصلى بخوانم بر عدد |
|
حالى از نامنطقى جذر اصم يابد نجات |
| عقل کل خطى تأمل کرد ازو، گفت اى عجب |
|
علم اکسير سخن داند مگر اقضىالقضات؟ |
| ديرمان اى رأى و قدرت عالم توحيد را |
|
آفتابى بىزوال و آسمانى با ثبات |
| |
|
|
|
قاضى حميدالدين در مقدمهٔ مقامات، و خاتمهٔ آن که بعد از مقدمهٔ بيست و چهارم آورده، روش کار خود را در تنظيم مقامات شرح داده است و جز چند شعر بقيهٔ اشعار پارسى و تازى را از خود آورده و در ضمن کلام به انواع امثال پارسى و تازى استشهاد کرده و صنايع گوناگون را در هر مورد از موارد سخن خويش بهکار برده است. از اشعار او چند بيت از سفرنامهٔ مرو که هدايت نقل کرده است ذکر مىشود:
| |
|
|
|
| مرحبا اى نسيم عنبربال |
|
خرم و خوشتر از جنوب و شمال |
| نکهت بادهٔ رزى دارى |
|
بوى ياران مروزى دارى |
| بر در او گذشتهاى به درست |
|
که اثر خاک کوى او بر تست |
| نگذارد رقيب توسن او |
|
که ببوسد نسيم دامن او |
| اى نگارى که زينت مروى |
|
چرخ را ماه و باغ را سروى |
| ماه نو مر ترا سوار سزد |
|
عقد پروينت گوشوار سزد |
| اى فلک مرکب عمارى تو |
|
اشک تا کى کشد سمارى تو |
| بنشستم چو تابه بر آتش |
|
ساکن و ثابت و مسلم و خوش |
| روزگار ار کشد به تيغ مرا |
|
نيست جان در رهت دريغ مرا ... |
| |
|