ظهيرالدين ابوالفضل طاهربن محمد فاريابى شاعر استاد و سخن‌سراى بليغ پايان قرن ششم و يکى از جملهٔ قصيده‌سرايان و غزلگويان بزرگ است. تخلص او هم مانند گروهى از شاعران هم‌عصرش به‌نام او است. مولدش فارياب از اعمال جوزجان نزديک بلخ و در مغرب جيحون بود و شش منزل تا بلخ فاصله داشت. عهد جوانى شاعر در اين شهر و در نيشابور گذشت و او در اين مدت به کسب علوم و اطلاعات مختلف علمى و ادبى اشتغال داشت و ضمناً فرمانرواى محلى خراسان طغانشاه بن‌مؤيد آى‌اَبه را مدح مى‌کرد، و در حدود سال ۵۸۲ آن شهر را ترک گفت و به اصفهان رفت و در آنجا به خدمت صدرالدين خجندى از رؤساى آل خجند اصفهان (م ۵۹۲) رسيد و مدتى در آن شهر باقى ماند و سپس عزيمت مازندران و آذربايجان کرد و از اين پس چند تن از پادشاهان و رجال را مدح گفت مانند: اصفهبد اردشير از مشاهير ملوک آل باوند مازندران و طغرل‌بن ارسلان آخرين پادشاه سلجوقى عراق (م ۵۹۰) و اتابک قزل‌ارسلان (م ۵۸۷) و اتابک محمدبن ايلدگز جانشين او. ظهير با اين دو اتابک اخير رابطهٔ نزديکى داشت و آن دو را در قصايد متعددى ستود.


نوشته‌اند که ظهير در پايان عمر ترک ملازمت سلاطين گفت و به طاعت و علم مشغول گشت و در تبريز ساکن بود تا در سال ۵۹۸ به‌درود حيات گفت و در مقبرهٔ سرخاب تبريز مدفون شد.


بعد از ظهير ناقدان سخن دربارهٔ او چندان غلو و مبالغه داشتند که حتى او را بر انورى نيز برترى مى‌نهادند، بحث دربارهٔ تفضيل او و انورى بر يکديگر گاه به استفتاء از مشاهير سخنوران عصر مى‌کشيد چنانکه فضلاى کاشان از مجدالدين همگر سؤال کردند و جواب او را در ذکر انورى آورده‌ايم.


علت مقايسهٔ ظهير با انورى آن است که او در حقيقت دنبالهٔ روش انورى و همکسوتان او را که نسل مقدم يا معاصر شاعر بوده‌اند، پيش گرفته و به کمال رسانده بود. سخن او مانند همان دسته از شاعران که انورى مقدم همه است، روان و پر از معانى دقيق است. سخن ظهير در عين آنکه در کمال لطافت و روانى است، استوار و برگزيده و فصيح و داراى معانى و الفاظ صريح مى‌باشد. خوانندهٔ ديوان او جز در چند مورد معدود کمتر به موارد معقد برمى‌خورد و آن موارد هم از حيث غموض و ابهام به هيچ روى به اشعار شعراى معاصر او در عراق و آذربايجان نمى‌رسد.


در همان حال که ظهير التزام رديف‌هاى مشکل مى‌کند سخن او سهل و رديف‌ها مغلوب قدرت او در بيان هستند و هيچ‌گاه در برابر جودت قريحهٔ او ياراى اخلال در معانى ندارند. قدرت او در مدح بسيار است و او در اين مورد خلاق معانى گوناگون و قادر بر مبالغه‌هاى شگفت‌انگيز و ايراد معانى و مضامين بديع است.


وقتى به غزل‌هاى ظهير برسيم کمال قدرت او را در شعر آشکار مى‌بينيم. او در يکى از قصايد خود از جنس غزل، در همان حال که بهتر از اجناس ديگر شعر دانسته، اظهار تنفر و بيزارى کرده و گفته است:


ز شعر جنس غزل بهترست و آنهم نيست بضاعتى که توان ساختن از آن بنياد
بناى عمر خرابى گرفت چند کنم ز رنگ و بوى کسان خانهٔ هوس‌آباد
مرا از آنچه که شيرين لبيست در کشمير مرا از آنچه که سيمين‌بريست در نوشاد


با اين حال ظهير نتوانست خود را از سرودن غزل‌هاى دل‌انگيز و شيوا بازدارد. وى در اين نوع شعر روش شاعران اواسط قرن ششم راکه عبارت بود از توجه بيشترى به ايراد معانى لطيف و الفاظ نرم و هموار در غزل، ادامه داد و در اين راه از همهٔ متقدمان پيش افتاد تا به‌جائى که بايد گفت ظهير واسطهٔ ميان انورى و سعدى در تکامل غزل شمرده مى‌شود.


ديوان ظهير يک‌بار در تهران به‌خط نستعليق و چاپ سنگى طبع شد. اين نسخهٔ چاپى ممزوجى است از آثار ظهير فاريابى و شمس طبسى و حتى اسم شمس در پايان بعضى از قصايد نيز آمده است و ناشر که نمى‌دانست شمس طبسى کيست تصور کرده بود که ظهير فاريابى در جوانى شمس تخلص مى‌کرد! بسيارى از غزل‌ها نيز که در اين ديوان چاپى به اسم ظهير فاريابى طبع شده، از شاعرى است به‌نام ظهير اصفهانى که در عهد صفويان مى‌زيست. به‌همين سبب طبع مجددى از ديوان ظهير لازم به‌نظر مى‌آيد.