حکيم ابونصر على‌بن احمد اسدى طوسى از شاعران بزرگ قرن پنجم و ازجملهٔ حماسه‌سرايان معروف ايران است. دربارهٔ بدايت حال او اطلاعى در دست نيست. دولتشاه سمرقندى در تذکرةالشعرا گفته است که او استاد فردوسى طوسى بود و به‌دنبال اين ادعا افسانهٔ کودکانه‌اى نقل کرده است در اينکه اسدى در روزگار سلطان محمود استاد فرقهٔ شعراى خراسان بود و او را بکرات تکليف نظم شاهنامه کردند، نپذيرفت و فردوسى را که شاگرد او بود شايستهٔ اين کار دانست و به نظم شاهنامه تشويق کرد و بعد از آنکه فردوسى از غزنين گريخت و به مازندران رفت و پس از چندى به طوس بازگشت، در مرض موت به استاد خود (يعنى اسدي!) گفت که قسمتى از نظم شاهنامه باقى مانده است، اسدى گفت اى فرزند غمگين مباش و از پيش فردوسى برفت و تا تماز ديگر (بعدازظهر) چهار هزار بيت (!) باقى شاهنامه را به‌نظم آورد و هنوز فردوسى در حال حيات بود که سواد آن ابيات مطالعه نمود!...


اين افسانهٔ بى‌سر و بن را معلوم نيست دولتشاه از کجا آورده است ولى شگفتى در اينجا است که برخى از مستشرقان مانند هرمان اته در تاريخ ادبيات فارسي، و ادوارد برون در تايخ ادبيات ايران با اتکاء بر آن و با توجه به سال فوت اسدى و قرائنى از اين قبيل به دو اسدى قائل شده و چنين پنداشته‌اند که نخستين ”ابونصر احمدبن منصور“ و اسدى دوم پسر او ”علي“ بوده است. گويا علت اين اشتباه آن باشد که کسى از راه تعصب و يا برترى دادن شعر اسدى بر شعر فردوسى آن يکى را در مقام شاعرى به‌منزلهٔ استاد ديگرى دانسته و بهانه‌اى به‌دست افسانه‌سازان داده باشد تا افسانه‌اى را از آن قبيل که دولتشاه نقل کرده است جعل کنند و محققان اروپائى چنين افسانهٔ بى‌بنيادى را سرمايهٔ کار خود ساخته و دو اسدى پدر و پسر تراشيده‌اند. به‌هرحال هيچکس پيش از دولتشاه چنين گرفتارى نياورده و اتکاء بر قول دولتشاه بى‌تأمل جوانب و نظر در تواريخ جز اشتباهى ناسنجيده چيز ديگر نتواند بود.


اما ابونصر على‌بن احمد اسدى بايد در اواخر قرن چهارم يا اوايل قرن پنجم ولادت يافته باشد و به‌هرحال دورهٔ بلوغ او در شاعرى مصادف بود با انقلابات خراسان و غلبهٔ سلاجقه بر آن ديار و برافتادن حکومت غزنويان از آن سامان، و چون اسدى محيط مساعدى در چنين وضع نابسامان براى شاعرى نمى‌يافت ناگزير خراسان را ترک گفت و از مشرق به مغرب ايران روى نهاد و بار اقامت در آذربايجان افگند که هنوز به‌وجود دولت‌هاى کوچکى که همه مشوق شعر و ادب پارسى بوده و از اين تاريخ به‌بعد چندين شاعر را تربيت کرده‌اند، آراسته بود.


وى در اين سرزمين با سلاطين ذيل معاصر بوده و با آنان ارتباط داشته است:


۱. امير ابودلف پادشاه نخجوان، اسدى اين امير را پادشاه ارمن و بزرگ تازيان و از خاندان شيبانى دانسته و چنين توصيف کرده است:


شه ارمن و پشت ايرانيان مه تازيان تاج شيبانيان
ملک بودلف شهريار زمين جهاندار ارانى پاک‌دين
بزرگى که با آسمان هم برست ز تخم ابراهيم پيغمبرست


از احوال اين پادشا و آغاز و انجام پادشاهى او اطلاع کافى در دست نيست، و اين پادشاه همان است که اسدى کرشاسپ‌نامه را به‌نام او نظم کرد.


۲. امير اجل شجاع‌الدوله ابو شجاع منوچهر بن شاوور از پادشاهان شدادى که گويا از دود سال ۴۵۶ تا حدود ۵۰۳ يا ۵۰۴ هجرى در آنى از بلاد ارمنستان حکومت مى‌کرده است. قصيدهٔ اسدى در مناظرهٔ قوس و رمح در مدح اين پادشاه است و اسدى دربارهٔ او گفته است:


نامور مير اجل والا منوچهر اصل ملک تاج شاهان و شجاع دولت و فخر تبار


و چنانکه اسدى در اين قصيده تصريح دارد چندى در آنى به اميد صلت و انعام پادشاه به‌سر مى‌برده و در اين زمان پير و داراى موئى سپيد بوده است.


تاريخ وفات اسدى را هدايت در مجمع‌الفصحا به‌سال ۴۶۵ نوشته است و دليلى بر رد اين تاريخ در دست نيست ليکن اينکه در شاهد صادق فوت او به‌سال ۴۲۵ آمده بى‌ترديد باطل است.


از آثار اسدى يکى کتاب لغت فرس است که از جملهٔ کهن‌ترين لغتنامه‌هاى فارسى و به‌علت اشتمال بر اشعار شعراى متعددى از قرن چهارم و اوايل قرن پنجم از باب تحقيق در تاريخ شعر فارسى نيز قابل توجه است.


از آثار منظوم او آنچه در دست است نخست مناظرات او است و دوم منظومهٔ کرشاسپنامه.


۱. قصائد مناظره: علت تسميهٔ آنها به مناظرات آن است که اسدى در هريک مناظره‌اى را بين دو طرف تخيل کده و دلايل هريک را بر ترجيح خود نسبت به ديگرى آورده و سرانجام يکى را مجيب و ديگرى را مجاب ساخته و آنگاه به مدح ممدوح تخلص کرده است. تازگى کار اسدى در اين قصايد باعث باقى ماندن آنها شده است وگرنه اسدى در قصيده يد طولانى ندارد و چنانکه در منظومهٔ کرشاسپنامه از عهدهٔ کار خود برآمده در قصايد قدرتى نشان نداده است. هدايت از قصايد مناظرات اسدى چهار مناظرهٔ آسمان و زمين، مغ و مسلمان، نيزه و کمان، شب و روز را نقل کرده است و برون برين چهار مناظره قصيدهٔ ديگرى به‌عنوان مناظرهٔ بين عرب و پارسى افزوده است.


۲. کرشاسپنامه: اين کتاب داستان منظومى است که نسخ مختلف آن از ۷ تا ۱۰ هزار بيت به بحر متقارب مثمن مقصور يا محذوف دارد و اسدى آن را به سال ۴۵۸ به پايان برده و گفته است:


شد اين داستان بزرگ اسپرى بپيروزى و روز نيک‌اخترى
زهجرت بدور سپهرى که گشت شده چارصد سال و پنجاه و هشت


و ظاهراً در حدود سال ۴۵۶ به‌نظم آن شروع کرده بود چه خود گويد (سه سال اندر آن صرف شد روزگار) و از سال ۴۵۶ تا سال ۴۵۸ سه سال است. کرشاسپنامه چنانکه از نام آن برمى‌آيد راجع است به داستان کرشاسپ پهلوان بزرگ سيستان جد اعلاى رستم. اسدى براى نقل داستان کرشاسپ از شرح سلسلهٔ نسب او و از فرار جمشيد به سيستان پس از آشفتن حال وي، و پناه بردن به خانهٔ کورنگ شاه و عشق با دختر او و تزويج وي، آغاز کرده به زادن تور از پشت جمشيد رسيده و از آن پس اخلاف تور يعنى شيدسپ شاه و طَورُگ و شَم و اثرط را نام برده است که همه شاهان زابلستان بوده‌آند. از اثرط پسرى آمد کرشاسپ و از اينجا داستان کرشاسپ پهلوان آغاز شده و سرگذشت او به تفصيل آمده و سفرهاى وى به توران و افريقيه و هند و جنگ‌ها و هنرنمائى‌هايش در آن نواحى و مفاوضات کرشاسپ با برهم و خوارق عاداتى که در جزاير اقيانوس هند ديده و کارهاى بزرگ و دور از عاداتى که بر دست او گذشته، وصف شده است.