در قرن ۵ تا ۷ هجرى شعرا نه تنها به تنوع در سبک علاقه داشتند بلکه تنوع در مطالب و موضوعات شعر هم مورد توجه آنان بوده است. شايد يکى از علل عمدهٔ اين امر آن باشد که تا اواخر اين دوره عده‌اى از گويندگان بزرگ فارسى‌زبان هريک در مطلبى از مطالب شعر شهرت يافته و استاد مسلم شناخته شده بودند و مثلاً فردوسى در حماسه و عنصرى و فرخى در مدح و سنائى در وعظ و حکمت و عرفان مثل گرديده بودند، و شاعرى که مى‌خواست بعد از اين استادان کسب شهرت کند ناگزير بود در هر يک از مطالب دنبال کار آن استادان را بگيرد و مانند آنان اظهار مهارت در چند فن از فنون کند تا او را نيز به استاد بشناسند و حال آنکه فصحاى قديم غالباً به اختصاص در يک موضوع اظهار علاقه مى‌کردند و همين امر وسيلهٔ کمال آنان در آن راه مى‌شد.


از موضوعات شعر اين دوره مدح و هجو و داستان و قصص و مسائل عرفانى و حکمى و عشقى بوده است.

مدح

مدح چنانکه مى‌دانيم از آغاز ادب فارسى در شعر معمول بود و شايد قديمى‌ترين مطلبى که در شعر فارسى درى مورد توجه قرار گرفت همين موضوع باشد. علت امر آن است که شعر فارسى درى به دربارها اختصاص داشت و شاعران از دستگاه‌هاى دولتى و از امرا و رجال راتبه و وظيفه مى‌گرفتند تا آنان را ثنا گويند و ذکر محامدشان را برروى روزگار مخلّد سازند. در اوايل امر يعنى در قرن چهارم و قرن پنجم مدح همراه با مبالغه‌هاى بسيار شديد نبود زيرا ممدوحان غالباً از خاندان‌هاى بزرگ و مردمى عالم يا پادشاهانى عادل و نيکوسيرت و يا مانند محمود جنگجو و شجاع و مبارز بوده‌اند. براى مدح اين‌گونه مردم شاعر مضامين متنوع و مختلف طبيعى دارد، اما اگر امر داير بر مدح غلامان نوخاسته يا مهاجمان وحشى و متغلب بر بلاد مسلمين باشد، بسيارى از اين مضامين طبيعى از ميان مى‌رود و جاى خود را به مبالغت دور از حقيقت مى‌دهد.


در قسمت اعظم از اين دوره شاعران با چنين مردمى سروکار داشتند و پيدا است که سخن در مدح اينگونه مردم بر چه کردار مى‌تواند بود. از طرفى ديگر شاعران قرن چهارم و پنجم چيزى از مضامين طبيعى مطبوع را در مدح باقى نگذاشته بودند و شاعرانى که بعد از آنان آمدند براى يافتن مضامين و معانى جديد در مدح چاره‌اى جز توسل به ذهن خلّاق خود براى مبالغه‌ها و اغراق‌هاى شديد، که با تصورات جديدى همراه باشد، نداشته‌اند. با اين‌حال بايد معترف بود که شاعران اين دوره خاصه کسانى از قبيل معزى و انورى و ظهير و مجير و اثير و عمادى در مدح به غايت کمال رسده و اين نوع از شعر را که براى ادبيات ما ارزش فراوان دارد، به مراحل تازه‌اى از اهميت کشانيده‌اند.

وعظ و حکمت

وعظ و حکمت در برابر لهو و خلاعت و هجو و هزل شاعران قرن ۵ تا ۷ هجرى کم نبود. مى‌دانيم که وعظ و حکمت از اواخر قرن چهارم خاصه در شعر کسائى مروزى به مراحلى از کمال رسيده بود اما کمال واقعى آن در قرون پنجم و ششم و هفتم است. در دوره‌اى که مورد بحث است سنائى بزرگترين شاعرى است که در اوايل قرن ششم وعظ را در اشعار خود به نهايت کمال و علو مرتبهٔ خود رسانيد. وى معانى حکمى و عرفانى مخلوط به اندرز و نصيحت را با عبارات فصيح و خيالات عالى و تعبيرات کم‌نظير خود همراه کرده و در بسيارى از موارد چنان با بيان شيوا و معجزه‌آساى خود مؤثر ساخته است که کمتر مى‌توان قصيده‌اى از اين‌گونه قصايد او را خواند و بى‌تأثر به پايان رسانيد. همين فصاحت سحبانى و بلاغت حسّانى است که او را در ميان گويندگان بعد از خود مشهور و زبانزد و مورد احترام و تقليد فصحا و بلغا ساخت چنانکه خاقانى با همهٔ غرور و کبرياء خود و با مقام بلند و مرتبهٔ ارجمندى که در سخن دارد خويشتن را جانشين و تالى آن استاد بزرگ مى‌شمارد و مى‌گويد:


چون زمان عهد سنائى در نوشت آسمان چون من سخن گستربزاد
چون بغزنين ساحرى شد زير خاک خاک شروان ساحرى نوتر بزاد
بلبلى زين بيضهٔ خاکى گذشت طوطيى نو زين کهن‌منظر بزاد
مفلقى فرد ار گذشت از کشورى مبدعى فحل از دگر کشور بزاد
از سيم اقليم چون رفت آيتى پنجم اقليم آيتى ديگر بزاد
چون بپايان شد رياحين گل رسيد چون سرآمد صبح صادق خور بزاد
ماه چون در جيب مغرب برد سر آفتاب از دامن خاور بزاد
جان محمود ار بگوهر باز شد سلجُق عهد از بهين گوهر بزاد
در فلان تاريخ ديدم کاز جهان چون فرو شد بهمن اسکندر بزاد
يوسف صديق چون بربست نطق از قضا موسى پيغمبر بزاد
اول شب بوحنيفه درگذشت شافعى آخر شب از مادر بزاد
گر زمانه آيت شب محو کرد آيت روز از مهين اختر بزاد
تهنيت بادا که در باغ سخن گر شکوفه فوت شد نوبر بزاد


خاقانى بدين‌گونه سنائى غزنوى را ستود، و همهٔ اصرارش در وعظ و اظهار زهد و ورع تشبه بدان استاد بزرگ بى‌بديل بود. ديگر معاصران او هم هرگاه در قصايد خود زبان به وعظ گشودند بدان شاعر فحل زبان‌آور نظر داشتند مانند نظام، جمال‌الدين، قوامى و ديگران.


نکتهٔ ديگر آنکه وعظ و حکمت در قرن ششم و آغاز قرن هفتم منحصر به قصايد نيست بلکه در قطعات و مثنوى‌هاى مختلف هم ديده مى‌شود. از کسانى که توانست مسائل اجتماعى و حکمى را در قطعات خود، در نهايت شيوائى بى‌آورد، انورى است که از وجوه اهميت او در شعر يکى همين مهارت در پرداختن قطعات دل‌انگيز شيوا است. موعظه و تحقيق در مثنوى‌ها خصوصاً به‌وسيلهٔ سنائى آغاز شده و او در مثنوى‌هاى مشهور خود مانند سيرالعباد و طريق‌التحقيق و حديقةالحقيقه و غيره در همان حال که به نکات عرفانى توجه داشته متمايل به وعظ و نصيحت و راهنمائى‌هاى اجتماعى نيز بوده است. بعد از سنائى روش او در مثنوى‌ها تعقيب شد و شاعران کوشيدند که مثنوى‌هائى به روش او بپردازند. مهمترين کسى که در اواخر قرن ششم در اين راه توفيق يافت، نظامى در مثنوى مشهور مخزن‌الاسرار است.