زمانى ک شاعران خراسان و مشرق سرگرم ايجاد سبک تازهٔ خود بودند، در شمال غربى ايران يک دستهٔ تازه از شعرا ظهور کرده بودند که کار آنان از هر حيث در ادب فارسى تازگى داشته است. اين دسته عبارتند از شاعران معروف آذربايجان مانند ابوالعلاء گنجه‌اي، قوامى گنجه‌اي، فلکى شرواني، خاقانى شرواني، نظامى گنجه‌اي، مجيرالدين بيلقاني.


شاعران اخيرالذکر به چند سبب سبک شعر فارسى را از آنچه در ديگر نواحى ايران و يا پيش از آنان بوده است، متمايز ساخته‌اند. اول به آن سبب که تا موقع ظهور آنان شعر فارسى مراحلى از تحول را پيموده و به سبک‌هاى نوى منجر شده بود، و اين شاعران مى‌توانستند بر اثر کسانى از قبيل انورى و سنائى و نظاير ايشان گام نهند. دوم از آن جهت که زمان ظهور اين شاعران مقارن بود با عهد ظهور شاعرانى در عراق که سبک آنان با سبک شاعران خراسان متفاوت بود و از حيث لفظ و معنى در طريقى ديگر سير مى‌کرد، و طبعاً ارتباط با اين شاعران در دور ساختن شاعران آذربايجان از گويندگان خراسان اثر آشکار داشت. سوم از آن باب که اين گويندگان از محيطى کاملاً تازه که با محيط ادبى خراسان فاصله و اختلاف داشت، پديد آمدند.


اين محيط يعنى آذربايجان به‌چند علت از محيط ادبى خراسان و ماوراءالنهر متمايز بود. نخست از آن‌روى که در اين محيط لهجهٔ آذرى که با لهجهٔ درى مغايرت‌هائى داشت، متداول بود، و دوم آنکه آذربايجان بر اثر ارتباط با برخى از محيط‌هاى غيرايرانى اطراف خود که غالباً فرهنگ‌هاى متمايزى از فرهنگ ايرانى داشته‌اند، از ساير محيط‌هاى اجتماعى ايران معنى ممتاز بود، سديگر آنکه لهجهٔ آذرى و ساير لهجات مشرق، از قديم باز با زبان عربى آميختگى بيشترى حاصل کرده بود و حال آنکه اين آميختگى در مشرق ايران خيلى ديرتر و بيشتر از راه زبان ادبى صورت گرفته بود، و پيدا است که وجود لغت‌ها و ترکيب‌هاى عربى در لهجهٔ آذرى لحن سخن شاعران آذربايجان را با شاعران مشرق متفاوت مى‌ساخت خاصه که ظهور شاعران آذربايجان مقارن بود با نفوذ و سيطرهٔ ادب عربى در ميان اديبان و شاعران ايران و مجاز بودن آنان در استعمال بى‌حد و حساب کلمات و ترکيبات عربي.


اين علل و عوامل هنگامى که بر عامل زمان افزوده شود ايجاد وضع خاصى در ادبيات و افکار مى‌نمايد که آن وضع خاص را مى‌توان کاملاً در اشعار خاقانى و نظامى لايح و آشکار ديد. نظامى و خاقانى هر دو در اشعار خود داراى افکار بسيار دقيق و باريک و اصرار فراوان به آوردن مضامين جديد و معانى نو و ترکيبات بديع بى‌سابقه و ايراد لغات و ترکيبات عربى بسيار هستند و اين عوامل باعث شده است که اشعار اين دو استاد بزرگ بدون دقت دريافته نشود و حتى گاه قطعاتى از کلام آنان لاينحل بماند.


ايرادى که بعضى از ناقدان بر کلام خاقانى يا نظامى وارد مى‌کنند، و برخى از ترکيبات و يا تعبيرات آنان را غلط يا نارسا مى‌پندارند، به‌کلى باطل است زيرا آنان که با لهجهٔ درى آشنائى يافته‌اند مى‌خواهند شعر شعراى آذربايجان را که با لهجهٔ آذرى خو گرفته و طبعاً هنگام شاعرى مغلوب عادت خود بوده‌اند، از ديدهٔ يک تن از ايرانيان خراسان يا ماوراءالنهر ببينند و تحليل و تجزيه کنند، و حال آنکه براى فهميدن فکر و سخن نظامى و خاقانى اول بايد لهجهٔ آذرى قديم و محيط معنوى آذربايجان آن روز را شناخت و آن گاه دربارهٔ اشعار اين دو استاد بزرگ اظهار عقيده کرد.


مرکز ادبى مهم ديگرى که در نيمهٔ دوم قرن ششم در ايجاد شيوهٔ خاص در شعر فارسى مؤثر بود حوزهٔ ادبى عراق است. از اين حوزه يعنى از شهرهائى از قبيل اصفهان و همدان و رى و نظاير آنها، شاعران و نويسندگان مشهورى در اواخر قرن ششم ظهور کردند که آنان نيز در تجديد سبک اثر بسيار داشتند. از بزرگترين شاعران عراق جمال‌الدين محمدبن عبدالرزاق اصفهانى است که سبک سخن او در آوردن ترکيبات جديد لفظى و استعمال لغات عربى و ايجاد مطالب و مضامين تازه در شعر تازگى دارد. نکتهٔ قابل ذکر در اين مورد آن است که تکميل و توسعهٔ مکتب عراق بيشتر به‌وجود شاعرانى است که بعد از حملهٔ غزان و کساد بازار شعر و ادب در خراسان از آن سامان مهاجرت کردند و به خدمت سلاطين و امراى عراق و آذربايجان درآمدند مانند اثيرالدين اخسيکتى و اشهرى نيشابورى و ظهيرالدين فاريابى و نظاير آنان.


بر روى‌هم در نيمهٔ دوم قرن ششم و اوايل قرن هفتم سبک عمومى شعر با آنچه در نيمهٔ اول قرن ششم بوده است، تفاوت عمده داشت و اگر بخواهيم تقسيم کسانى را که معتقد به سه سبک خراسانى و عراقى و هندى در شعر فارسى هستند، بپذيريم، بايد بگوئيم که سبک شاعران نيمهٔ دوم قرن ششم در قصيده و غزل مقدمهٔ ظهور سبک عراقى در شعر فارسى بوده است.