توجه مسلمين به علوم

پس از اسلام علوم مختلف شهرت فراوان پيدا کرده بود تا حکومت جابر و تازى شعار اموى بر افتاد و رجال ايرانى خاصه خراسانيان آل عباس را در کوفه و بعد از آن در شهرک ايرانى بغداد بر مسند خلافت نشاندند و خود براى ادارهٔ کليهٔ امور دينى و سياسى و ادارى و اجتماعى و نظامى بر گرد آنان حلقه زدند. اين رجال بزرگ که تا ديرگاهى از دورهٔ خلافت آل عباس فرمانروايان و اداره‌کنندگان واقعى ممالک وسيع اسلامى بوده‌اند، بر اثر آگاهى که از قديم با دانش داشته، و به‌علت آنکه از آثار تمدن پيش‌رفتهٔ عهد ساسانى برخوردار بوده و همان سنت‌هاى عهد ساسانيان را در بغداد تجديد کرده بودند، ضمن اصلاحات مختلفى که در پيش گرفته بودند به‌کار دانش و تشويق علماء نيز توجه کردند و نخستين خلفاى عباسى هم که با آنان خويگر بوده و از بسى جهان از ايشان قبول اثر کرده بودند در اين راه با آنان همگام شدند و به صرف مال در راه جمع‌آورى دانشمندان در بغداد پرداختند و آنان را به ترجمهٔ کتاب‌هاى معروف علمى از زبان‌هاى يونانى و سريانى و پهلوى و هندى و نبطى تشويق کردند.


نخستين اقدامى که در اين راه صورت گرفت از عهد خلافت منصور دوانيقى (۱۳۶-۱۵۸ هـ.) دومين خليفهٔ عباسى است. وى به‌علت ابتلاء به بيماري، رئيس بيمارستان گنديشاپور يعنى جورجيس پسر بختيشوع را که يک پزشک ماهر ايرانى نسطورى بود، به بغداد احضار و سپس ناگزير به اقامت در آن ديار کرد و بعد از او به‌تدريج عده‌اى از شاگردان و همکارانش که مردمى دانشمند و طبيبان و داروگران ماهرى بودند به بغداد روى آوردند و در آن شهر بساط تأليف و تعليم گستردند. از جملهٔ اين دانشمندان غير از برگزيدگان خاندان بختيشوع کسانى مانند يوحنا پسر ماسويه و عيسى پسر چهار بخت و يوسف ناقل (مترجم) و شاپور پسر سهل در تاريخ طب اسلامى مقام بلندى دارند.


از جانبى ديگر خلفاى عباسي، هم از عهد منصور به‌بعد، بر اثر اعتقاد به احکام نجومى گروهى از منجمان و رياضى‌دانان بزرگ ايراني، مانند نوبخت اهوازى و پسرش خورشاذماه مکنى به ابوسهل و يک خاندان ايرانى که بالولاء عرب بوده‌اند، يعنى ابراهيم بن حبيب فزارى و پسرش محمد، و امثال آنان را در دربارهاى خود جمع کردند و اينان نيز همان کار تأليف و تعليم خود را، اين بار به‌ زبان عربي، در بغداد ادامه دادند و بدين ترتيب يک مرکز علمى جديد به‌جاى مراکز علمى ياد شده در زير سايه و حمايت مادى و معنوى خلفاى عباسى و وزيران و سرکردگان ايرانى به‌وجود آمد که علماى متعددى را از دمشق و حران، و نيز از خوزستان و خراسان و نواحى ديگر ايران، به‌خود جلب کرد و ديرى نگذشت که به‌صورت يکى از بزرگترين مراکز علمى دنياى قديم در آمد و منشاء ايجاد مراکز متعدد علمى ديگرى در حوزهٔ حکومت اسلامى گرديد.

علماى ايرانى

علماى ايرانى که در نهضت عظيم علمى قرن چهارم شرکت کرده باشند متعدد و هريک در کار خود مشهور و صاحب تأثيرات انکارنکردنى در پيشرفت جهانى علوم هستند. از بعض اين دانشمندان که علاوه بر ترجمه‌هاى علمى داراى تأليفاتى نيز در فنون علم بوده‌اند پيش از اين در شمار مترجمان سخن گفته‌ام. غير از آنان در اين سه قرن دانشمندان ديگرى به پيشبرد دانش‌ها در حوزهٔ علمى اسلامى يارى کرده‌اند مانند:


- احمدبن عبدالله حاسب مروزى (م ۲۲۰ هـ.) که ازو کتاب‌الابعاد و الاجرام، و کتاب زيج در دستست.


- ابوعبدالله محمدبن موسى خوارزمى معاصر مأمون، بزرگترين عالم رياضى دنياى قديم که در تاريخ علوم مقامى بلند دارد. کتاب حساب او که اصل عربى آن مفقود ولى ترجمهٔ لاتينى آن موجود است در شناساندن اصول حساب هندى به دنياى اسلامى و مسيحى تأثير شگرف داشته است. وى در تکميل علم جبر و مقابله سهم بزرگى در ميان علماى عالم دارد. از آثار او در اين علم ”کتاب المختصر فى حساب‌الجبر و المقابله“ به متن عربى و ترجمهٔ لاتينى و ترجمهٔ انگليسى موجود و مشهور است.


- ابوالعباس فضل بن حاتم نيريزى يکى ديگر از مؤلفان بزرگ رياضى قرن سوم است (وفات او در حدود سال ۳۰۹ هـ. اتفاق افتاده). از او شرح کتاب‌الاصول اقليدس و کتاب سمت‌القبله به طبع رسيده است.


- نام معاصر بزرگ خوارزمى يعنى محمدبن‌کثير فرغانى به سبب تأثير عظيمى که در عالم اسلامى و بر مؤلفان لاتينى زبان داشته قابل ذکر است. از آثار او دو رساله در اسطرلاب و کتاب او در اصول علم نجوم با ترجمه‌هاى لاتينى در دست است.


- بنى موسى بن‌شاکر خراسانى (محمد، احمد، حسن) که از يک خاندان ثروتمند خراسانى پديد آمده بودند، در بغداد بساط تأليف و ترجمه و تحقيق در مسائل رياضى گسترده و مانند ساير ايرانيان در پيشرفت اين علوم تأثير بسيار کرده بودند. از اين سه برادر محمد (م ۲۵۹ هـ.) از همه مشهورتر است و ازو ”کتاب‌المخروطات“ شهرت بسيار دارد که خواجه نصيرالدين طوسى تحريرى از آن ترتيب داده است. از اين برادران يک کتاب ديگر به‌نام معرفةالاشکال البسيطة والکرية در دست داريم.


- ابومعشر جعفربن محمد بلخى (م ۲۷۲ هـ.) رياضيدان مشهور با تأليفات متعددش در مرتبه‌اى از شهرتست که هنوز هم در شمار علماى بسيار بزرگ رياضى دنياى قديم قرار دارد. از آثار او در حدود دوازده کتاب در دست است و از آن‌جمله کتابيست به اسم ”قرانات‌الکواکب“ که ترجمهٔ فارسى آن نيز به‌نام ”رساله در اتصال کواکب و قرانات“ موجود است.


ظهور اين دانشمندان و چندين عالم بزرگ ديگر رياضى در قرن دوم و سوم از ميان ايرانيان نشان‌دهندهٔ اين واقعيت است که علوم رياضى و هيئت و نجوم در دورهٔ ساسانيان به‌مراتب بلندى از ترقى رسيده بود و اين حقيقتى است که از قديم محل قبول محققان دنياى اسلامى نيز بوده است.


نظير همين مرتبهٔ بلند را ايرانيان در علم طب نيز داشتند و از ميان مراکز ايراني، گنديشاپور مقام شامخى در دانش پزشکى يافته و در اين مرکز طب ايرانى و يونانى و هندى درهم‌ آميخته و از اين راه پيشرفت‌هائى در علم مذکور حاصل شده بود و با انتقال بزرگترين معلمان اين مرکز به بغداد حوزهٔ درس آنها نيز بدان شهر منتقل گرديد و آن شهر هم از آغاز پايتختى و مرکزيت سياسى ناگهان به يک مرکز علمى پزشکى نيز مبدل شد و بهترين اطباء زمان در آن به تدريس و تأليف پرداختند.


چيزى از اين واقعه نگذشت که حنين‌بن اسحق عبادى (م ۲۶۴ هـ.) با کوشش‌هاى کم‌نظير خود در نقل آثار بقراط و جالينوس به زبان عربي، بدين مرکز جديد رنگ‌ يونانى هم بخشيد. حنين هم مانند اطباء گنديشاپور علاوه بر ترجمهٔ کتاب‌هاى پزشکى به عربى تأليفاتى در طب به زبان عربى پديد آورد مثل کتاب‌العين و کتاب‌المسائل.


اما کسى که توانست نخستين بار در تمدن اسلامى به تأليف يک کتاب اساسى طبى توفيق يابد که جاى کتاب‌هاى معروف علماء اسکندريه و يونان را بگيرد دانشمند بزرگ مازندرانى على‌بن ربن طبرى است. پدر او ربن سهل طبرى از تربيت‌يافتگان مرکز علمى مرو و از حکما و رياضيدانان عهد خود و ملقب به ‌”ربن“ يعنى ”استاد“ و بر کيش نصرانى بود.پسرش که در ادب عربى و در علوم زمان خود مهارت داشت مدتى از عمر خود را در زادگاه خويش طبرستان گذرانيد و تا سال ۲۲۴ دبير مازيار بن‌قارن بود و بعد از برافتادن آن امير استقلال‌جوي، به بغداد رفت و به دبيرى المعتصم‌بالله خليفه برگزيده شد و بعد ازو در خدمت الواثق و المتوکل بود و کتاب خود ”فردوس‌الحکمة“ را در سومين سال از خلافت المتوکل تأليف کرد و غير از آن هم کتاب‌هائى در طب و داروشناسى و مسائل ديگر داشته است که از آن ميان کتاب ”الدين والدولة“ و کتاب حفظ‌الصحة در دست است.


فردوس‌الحکمة که نخستين بار به سال ۱۹۲۸ ميلادى در برلين به طبع رسيد، کتابى است جامع در ابواب طب که با روش منطقى و علمى نگارش يافته و در تأليف آن از اطلاعات بزرگترين اطباء يونانى و اسکندرانى و هندى و ايرانى استفاده شده است و به‌همين سبب اين کتاب تا عهد مؤلف بزرگترين کتاب طبى در تمدن اسلامى شناخته شده و يکى از ”ارکان اربعهٔ“ طب اسلامى گرديده است. پوشيده نماناد که سه رکن ديگر از ارکان اربعهٔ طب اسلامى را هم پزشکان بزرگ ايرانى يعنى محمدبن زکرياى رازى (قرن سوم و چهارم) و على‌بن عباس مجوسى اهوازى (قرن چهارم) و ابوعلى‌بن سينا (قرن چهارم و پنجم) تأليف کرده‌اند.