تدوين نهائى دانش‌هاى مذهبى شيعه

عالمان علوم شرعى در دوره ده تا دوازده هجرى که عصر غلبهٔ شيعهٔ دوازده امامى در ايران بود، با سعى فراوان و بر بنياد کوشش‌هاى محدّثان و فقيهان و متکلمان پيشين خود توانستند به تدوين نهائى دانش‌هاى مذهبى شيعه برسند. هرچه حديث و خبر، خواه صحيح و خواه ضعيف که بر طريقهٔ دوازده اماميان روايت شده بود جمع کردند، از آنها دفترها ساختند و دربارهٔ آنها به هر نوع تحقيق که ممکن بود اعم از استخراج احکام و اندرزها و دستورهاى زندگانى و جزء آن پرداختند، و دربارهٔ وجوه مختلف احکام فقهى اعم از آنکه واقعى باشد يا فرضى مطالعه کردند و کتاب‌هاى موجز و مشروح در مجموع احکام فقه شيعه تأليف کردند، و در علم کلام و تفسير و تدوين ادعيه و اذکار آخرين کوشش‌هاى خود را به‌کار بردند و خشک و ترى در اين راه باقى ننهادند و اين تنها توفيقى بود که اين عالمان بى‌شمار در راه ”علم“ حاصل کردند.

مليّت عالمان شرع

پديدآورندگان آثار دينى بر دو دسته بودند: آنها که اصلشان از شيعيان سرزمين‌هاى ديگرى مانند لبنان خاصه جبل عامل، بحرين، و بعضى از شهرهاى شيعه‌نشين عراق و امثال آنها بود؛ و آن گروه که منشاء ايرانى داشتند و در آغاز کار بيشتر زير دست گروه نخستين تربيت مى‌شدند.


از ميان عالمان دينى طبقه خاندان‌هائى را مى‌شناسيم که از آغاز عهد صفوى به ايران آمده در شهرهائى که مرکزيتى داشت توطن اختيار کردند. اينان يا به دعوت و خواهش پادشاهان صفوى و يا به ميل و علاقهٔ خود ايران را چون ميهنى نو برگزيدند و انگيزهٔ بنيادى در اين امر نياز ايرانيان شيعى به داشتن عالمان مذهبى بود زيرا بر اثر فترت ديرين کيش دوازده امامى در ايران، فقيهان اين فرقه نسبت به نياز همگان نادر بودند و به همين سبب دولت صفوى مهاجران مذکور را از طريق دعوت و تعيين ”سيورغال“ به‌کار خود تشويق و تحريض مى‌کردند، و چون اين مهاجران در ”بلاد عجم“ به آب و نان مى‌رسيدند طبعاً هم‌ديارانشان نيز به‌دنبال آنان به راه افتادند و هر يک شهرى از اين کشور را براى باشيد نگاه خود برگزيدند. بعضى از اينان در آغاز ورود اصلاً فارسى نمى‌دانستند ليکن چيزى نمى‌گذشت که به حکم احتياج فارسى مى‌آموختند و گاه خود يا فرزندانشان به تأليف کتاب‌ها و رساله‌هائى به پارسى توفيق مى‌يافتند، ولى از بيان اينکه ”قومى از عرب‌اند“ امتناعى نداشتند و به هرحال زبان اصلى و رسمى آنان در تأليف و تعليم عربى بود، و اين زبان رسمى علمى در حوزهٔ تعليمى آنان و شاگردان و جانشينانشان همچنان به قوّت خود باقى ماند.

تفسير قرآن

تفسير قرآن در سده ده تا دوازده هجرى از جملهٔ دانش‌هاى رايج دينى بود چنانکه در اين رشته کتاب‌ها و رساله‌هاى متعدد به‌صورت‌هاى گوناگون و به زبان‌هاى فارسى و عربى پرداخته شد. تفسير‌هاى قرآن در عهد مورد مطالعهٔ ما بر چند دسته بود:


۱. شرح‌هائى بر تفسيرهاى قديم که از ميان آنها شرح‌هائى که بر کتاب انوارالتنزيل بيضاوى نوشته شده بيشتر از همه است. اين شرح‌ها و تعليقه‌ها در ايران به‌دست عالمان شيعى و در بيرون از ايران به‌دست عالمان اهل سنت و تشيع در سراسر سده‌هاى هشتم و نهم و دهم و يازدهم فراهم آمده و اين دليل روشنى است بر اهميت کتاب ياد شده ميان مسلمانان اعم از شيعه و سنى. از آن جمله است حاشيهٔ محيى‌الدين محمدبن مصلح‌الدين مصطفى قوجوى (م ۹۵۱ هـ) در هشت مجلد که بهترين حاشيه بر انوارالتنزيل شمرده شده است؛ و حاشيهٔ قاضى زکريا بن محمد انصارى (م ۹۲۶ هـ)؛ و حاشيهٔ ابوالفضل کازرونى (م ۹۴۵ هـ) و... همهٔ اين حاشيه‌ها و تعليقه‌ها، همراه عدهٔ کثيرى ديگر از همين قبيل که بر تفسير بيضاوى نوشته شده به زبان عربى است که چون قسمت بزرگى از آنها در خارج از ايران فراهم شده و از ايرانيان نيست، از ذکر آنها خوددارى شده است.


۲. تأليف تفسيرهائى به زبان عربى، نه شرح يا حاشيه بر آثار گذشتگان، هم در اين عهد ميان عالمان شيعى معمول بود و از آن جمله است:


- کنزالدقائق از ميرزا محمدبن محمدرضا قمى که در ۱۰۹۷ هـ از تنظيم آن فارغ شد.


- الوجيز فى تفسيرالقرآن العزيز تأليف على بن حسين از خاندان ”ابى‌جامع“ که تأليفات ديگرى نيز دارد و از عالمان قرن يازدهم است.


- تفسير معين تأليف نورالدين محمدبن مرتضى اخبارى از عالمان سدهٔ يازدهم و آغاز سدهٔ دوازدهم، نوادهٔ برادرى ملامحسن فيض کاشانى؛ و چندين تفسير ديگر.


۳. دسته‌اى از تفسيرهاى اين عهد به قصد استخراج احکام فراهم آمده و از جملهٔ آنها است:


- زبدةالبيان فى براهين احکام القرآن به عربى معروف به ”آيات الاحکام اردبيلى“ تأليف احمدبن محمد معروف به مقدس اردبيلى (م ۹۹۳ هـ) از عالمان بزرگ دينى در سدهٔ دهم که تأليف‌هاى متعدد در فقه و کلام دارد و از عالمان معدود مذهبى است که تعلقى به تصوف داشت؛ و اما تفسير آيات الاحکام او به ترتيب کتاب‌هاى فقه تنظيم شده و شامل هجده کتاب است.


- آيات الاحکام نام تفسير ديگرى است تأليف ميرزا محمدبن على استرآبادى (م ۱۰۲۸ هـ) صاحب تأليفات متعدد مانند رجال کبير و رجال وسيط و رجال صغير و حاشيهٔ تهذيب و جز آنها. اين کتاب نيز به شيوهٔ تدوين کتاب‌هاى فقهى فراهم آمده و در آن به حديث‌ها و خبرهائى که از امامان نقل شده استناد گرديده است.


۴. تفسيرهاى عرفانى اين عهد که آميخته با تعبيرهاى حکمى و کلامى باشد، قابل ذکر است. منتهى بايد دانست که اين کتاب‌ها به شيوهٔ تفسيرهاى عرفانى فارسى که پيش از اين ديده و شناخته‌ايم، و با همان شور و حال نيست، و نه مانند تعبيرهاى دلپذير صوفيانه که مشايخ بزرگ پيشين در ”مجالس“ خود از آيه‌هاى قرآنى مى‌کرده‌اند.


از جملهٔ اينگونه تفسيرها است آنچه از ملاصدراى شيرازى (م ۱۰۵۰ هـ) داريم مانند اسرار الآيات و انوار البيّنات در بيان تفسير آيات قرآنى از نظر عرفانى و فلسفى.


تفسير صافى و تفسير اصفى و تفسير المصطفى که به ترتيب مفصل و متوسط و مختصر است، هر سه از آثار شاگرد مشهور ملاصدرا، يعنى ملامحسن فيض کاشانى (م ۱۰۹۱ هـ) مى‌باشد.


۵. تفسيرهاى فارسى اين عهد بيشتر، خاصه آنها که ارزش ادبى دارد، به‌دست کسانى پرداخته شد که از تربيت‌يافتگان عهد تيمورى و بايندرى بوده‌اند و يا به‌وسيلهٔ شاگردان همين گروه اخير. پيدا است که اينگونه کتاب‌ها از باب اهميت خاص خود در ادبيات فارسى عهد صفوى بايد در فصل مربوط به ادب فارسى معرفى شود و چنين نيز خواهد شد، و در اينجا براى آنکه دنبالهٔ سخن را رها نکنيم بايد به ذکر مهمترين آنها بپردازيم:


- تفسير شاهى يا آيات ‌الاحکام تأليف مير سيدابوالفتح محمدبن ابوسعيد حسينى شريفى (م ۹۵۰ ه).


- تفسير جلاءالاذهان تأليف ابوالمحاسن حسين بن حسن گرگانى (سدهٔ دهم) معروف به تفسير گازر.


- تفسير منهج الصادقين از ملافتح‌الله بن ملا شکرالله کاشانى (م ۹۸۸ هـ).


- تفسير ترجمهٔ الخواص تأليف على بن حسن زوارى که به سال ۹۴۶ هـ فراهم آمده.


- تفسيرهاى عرفانى از خواجه محمدبن محمود دهدار. ـ لطايف غيبى و عواطف لاريبى تأليف احمدبن زين‌العابدين عاملى (م ميان ۱۰۵۴-۱۰۶۰ هـ) که تفسيرى است به شيوهٔ متکلمان.

نيايش‌نامه‌ها

در سده ده تا دوازده هجرى عالمان شيعى با کوششى تمام به تدوين کتاب‌هائى زير عنوان ”ادعيه و اذکار“ همت گماشتند. هم خود به تأليف کتاب‌هاى بسيار در اين زمينه دست زدند و هم به ترجمه و شرح دعاها و ذکرها و مجموعه‌هائى که در اين باب از پيشوايان و عالمان شاعى مذهبى بدانان رسيده بود، پرداختند.


مهم‌ترين مجموعهٔ دعاها و ذکرها که در اين عهد مورد مراجعه و تحقيق و ترجمه و نوشتن حاشيه و تعليقه بود ”صحيفهٔ سجّاديّه“ انشاء امام على بن حسين بن على ملقب به ”زين‌العابدين“ (۳۸-۹۴ هـ) است مشتمل بر پنجاه و چهار دعا اصل و ملحقاتى مرکب از چهارده دعاى ديگر. عالمان بزرگى مانند ميرداماد و شيخ بهائى و ديگران بر آن شرح و تعليقه و حاشيه نوشتند و آقا حسين بن آقا جمال خوانسارى عالم معروف سدهٔ يازدهم ترجمه‌اى به پارسى از آن ترتيب داد و گذشته از اين، چند ترجمه و شرح فارسى ديگر از آن داريم.