به‌ دنبال دو انگيزه کار بسيار بنيادى ادب فارسى اين دوران در راه ايجاد فرهنگ‌هاى فارسى انجام گرفت. يکى تشويق پادشاهان تيمورى هند و ديگر رواج زبان فارسى که در هند و روم و آسياى مرکزى زبان دين و تصوف و ادب و شعر و سياست و اشرافيت شده بود، بسى از طبقات را به تعليم و تعلم خود سرگرم مى‌ساخت. به اين سبب‌ها چندين لغت‌نامهٔ مشروح که هنوز هم از کتاب‌هاى مرجع در لغت فارسى است، تدوين شد که بيشتر آنها از آثار قرن دهم و يازدهم تا ميانهٔ سدهٔ دوازدهم و چند تاى معدود از قرن‌هاى بعد است؛ و سهم اصلى و اساسى در اين راه با مؤلفان است که يا هندى بوده و يا از ايران به ديار هند رفته و در پناه پادشاهان و بزرگان آن ديار به تأليف و تصنيف پرداخته‌اند.


از حيث فن لغت‌نويسى فارسى پيشرفت تدريجى که از ديرباز آغاز شده بود، در اين عهد ادامه داشت. چنانکه مى‌دانيم نخستين فرهنگ‌هاى کهن براى بيان مشکلات زبان درى تدوين مى‌شد. اين روش مدت‌ها در زبان فارسى به‌کار مى‌رفت تا آنکه پارسى‌شناسان و فارسى‌گويان هند و ايرانيان هندنشين کار خود را آغاز کردند و به‌تدريج از زبان درى سَره يا به قول خود از ”لغت فرس و پهلوى و درى“ به‌سوى زبان گفتارى پارسى‌گويان در شعر و نثر متمايل شدند و کوشيدند دشوارى‌هاى اين زبان به‌ويژه مشکلات آثار شاعرانى مانند فردوسى و انورى و نظامى و خاقانى و مانندگان آنان را بيان کنند و مقدارى از واژه‌هاى عربى و ترکى و بعضى از لغت‌ها و ترکيب‌ها و استعاره‌ها و کنايه‌ها را که در زبان ادبيان به‌کار مى‌رفته است، با آن لغت‌هاى ”فرس و پهلوى و درى“ بياميزند و حتى به قول خود و چنانکه صاحب فرهنگ جهانگيرى کرد، از زبان ”زند و پازند و اوستا“ هم در اين راه بهره‌بردارند و بدين ترتيب نام ايزدان و امشاسپندان و اسم روزها و ماه‌ها و فرشتگان موکل بر آنها و جشن‌ها و بسى از اينگونه واژه‌ها هم در لغت‌نامه‌ها راه جست که نمونهٔ کامل آن را نخستين در فرهنگ جهانگيرى و سپس در فرهنگ‌هائى که مأخذ اصليشان همين لغت‌نامه بود، مى‌بينيم.


در مقدمهٔ بيشتر اين لغت‌نامه‌ها که به‌تدريج اسم ”فرهنگ“ بر آنها گذارده شده و باقى مانده است، بنابر رسمى که از بلاد روم آغاز شده و در سرزمين هند به تکامل رسيده بود، خلاصه‌اى از بعضى مطلب‌ها مانند تعريف زبان فارسى و درى و پهلوى و تاريخ آنها (البته بسيارى سطحى و مقرون به قلّت اطلاع) و مبحث‌هائى از دستور زبان فارسى و قاعده‌هاى املاء و همچنين پاره‌اى قاعده‌هاى لغوى آمده است که بايد آنها را مقدمهٔ تدوين کتاب‌هائى در صرف و نحو فارسى (دستور زبان فارسى) دانست.


بعضى از فرهنگ‌هاى اين دوره لغت‌نامه‌هائى براى فهم واژه‌ها و ترکيب‌هاى دشوار معينى از شاعران و نويسندگان است و در بعضى ديگر نظر مؤلفان به توضيح واژه‌هاى دشوار چند کتاب يا ديوان معدود از بزرگان گذشته بود.


نظم واژه‌ها در همهٔ اين فرهنگ‌ها الفبائى است به اين صورت که بعضى حرف دوم واژه را باب و حروف اول را فصل يا عکس آن قرار مى‌داده و بعضى حرف آخر را باب و حرف اول را فصل مى‌ساخته‌اند.... در صورت اول مثلاً ”پدر“ را مى‌بايست در باب دال بى‌نقطه و فصل پ يافت، و در صورت دوم همان واژه در باب ”پ“ و فصل دال بى‌نقطه يافته مى‌شود.


شمارهٔ فرهنگ‌هائى که در عهد مورد مطالعهٔ ما تأليف شد بسيار است. برخى از آنها در شمار فرهنگ‌هاى خوب فارسى است و برخى ديگر کم‌ارج‌ترند. بيشتر اين فرهنگ‌ها در هند به‌دست فارسى‌دانان هند يا ايرانيان هندنشين تأليف شد. عيب عمدهٔ اين کتاب‌ها آن است که بر اثر نداشتن روش دقيق در جمع‌آورى لغت شد. عيب عمدهٔ اين کتاب‌ها آن است که بر اثر نداشتن روش دقيق در جمع‌آورى لغت بيشتر آنها از ارزش علمى عاريند. در بسيارى از موردها اتفاق افتاده است که قرائت غلط واژه‌هاى عربى يا ترکى و فارسى وسيلهٔ ايجاد لغتى جديد براى لغت‌نويسان شد مثلاً ”نُويَن“ يا ”نُويان“ مغولى به‌صورت نَوبان و نوبَن ثبت شده و با معنى شاهزاده به‌عنوان لغت فارسى جاخورده است و جز آن و جز آن. مطلب ديگر آنکه در دورهٔ جلال‌الدين اکبر دسته‌اى از پارسيان هند به مقصودهاى خاصى چند کتاب به‌نام ”دساتير“ و ”شارستان“ و ”آئين هوشنگ“ جعل کردند و در آن لغت‌هاى برساختهٔ بسيار به‌عنوان لغت‌هاى ناب فارسى، و مطلب‌هائى برساخته دربارهٔ تاريخ ايران باستان که مطلقاً دروغ است وارد نمودند. اين کتاب‌هاى مجعول واژه‌هائى بى‌بنياد پديد آورد مانند: پرخيده، اَپرخيده، فرنودسار، سفرنگ، سمراد و جز آنها که به‌عنوان لغت‌هاى خالص فارسى در فرهنگ‌ها، به‌ويژه از برهان قاطع به بعد، راه جست و در دوران قاجارى و حتى بعد از آن محل استفادهٔ کسانى قرار گرفت که به گمان خود خواستند پارسى ناب بنويسند و آنگاه آنها را در اثرهاى خود به‌کار بردند و نوشته‌هاى نامفهومى از اين راه پديد آوردند. مطلب‌هاى برساختهٔ تاريخى هم از کتاب‌هاى ياد شده در اثرهاى دورهٔ قاجارى که دربارهٔ ايران قديم نوشته‌اند، راه جست.