از بازماندگان پيش از عهد صفوى غياث‌الدين خواندمير کتابى دارد به‌نام نامهٔ نامى که تأليف آن را به سال ۹۳۰هـ به پايان برده است. اين کتاب به نه (۹) ”سطر“ تقسيم شده و در آنها فرنهاد (قاعده) و بنياد کار در انشاء نموده شده و نمونه‌هائى از نامه‌ها مربوط به طبقات مختلف ارائه گرديده است:


- قطب‌الدين عبدالله‌بن محيى، معروف به قطب‌بن محيى، مجموعه‌اى از منشآت دارد که با نثرى روان و استوار نوشته شده است.


- منشآت‌السلاطين معروف به ”منشآت فريدون بيگ“ از نشانجى احمد معروف به فريدون بيگ، مجموعهٔ يک‌هزار و هشتصدنامه است که به سال ۹۸۲هـ ترتيب يافت. از منشآت شاه‌طاهر دکنى (م ۹۵۳هـ) و بدايع‌الانشاء اثر يوسف‌بن محمد معروف به يوسفى هروى که در سال ۹۴۰ هـ در هند تأليف شده پيش از اين سخن رفته است. رقعات حکيم ابوالفتح گيلانى که از سنخ اخوانيات و به همين سبب ساده و گاه همراه با شعرهائى از شاعران بزرگ است، از جملهٔ سرمشق‌هاى نامه‌نگارى بوده و بخشى از آن را ”چهارباغ“ نيز ناميده‌اند.


- از فيضى‌ فياضى (م۱۰۰۴هـ) منشآتى داريم به‌نام لطيفه‌ غيبى که در ذکر وقايع و حکايت ماوقع بسيار ساده و در ديگر موردها مسجع ولى با اجتناب از سجع بارد و نابه‌جا و به روانى و سادگى نگاشته شده است.


- کتاب منشآت نمکين از ابوالقاسم نمکين مرکب است از نامه‌هاى رسمى و خصوصى و دستور نامه‌نگارى، و به سال ۱۰۰۶ به‌نام اکبر تأليف شده است.


- ابوالبرکات منير لاهورى (م ۱۰۵۴هـ) صاحب دو مجموعه از منشآت به‌نام‌هاى نگارستان (يا نگارستان منير) و نوباوه است.


- محمدصالح کنبوى لاهورى مجموعه‌اى از منشآت به نم بهارسخن در يک مقدمه و چهار بخش دارد.


- ميرزاامان الله (م ۱۰۴۷هـ) پسر زمانه بيگ مهابتخان کتابى دربارهٔ انشاء با ذکر نمون‌ها دارد به‌نام رقعات امان الله يا رقعات امانى يا انشاء خانزادخان در چهار فصل.


- مجموعهٔ منشآت عبدالعلى تبريزى، ملقب به ناظرالممالک نامه‌هائى است که حاجى عبدالعلى از طرف و به‌نام عبدلله قطب‌شاه (۱۰۳۵-۱۰۸۳هـ) و ابوالحسن قطب شاه (۱۰۸۳-۱۰۹۸هـ) و بعضى از اميران دربار حيدرآباد، و يا به‌نام و از جانب خويش نوشته است.


- ”نسخهٔ جامعهٔ مراسلان و اولوالالباب“ مجموعه‌اى است از نامه‌هاى پادشاهان ايران و کشورهاى مجاور و وزيران آنان و فتحنامه‌ها و منشورهاى سلطنتى از عهد الب‌ارسلان سلجوقى تا سلطنت‌شاه عباس دوم، فراهم آوردهٔ ابوالقاسم ايواغلى حيدر که بعد از سال ۱۰۵۲ تکيمل و به دو جزء يک خاتمه تقسيم شد.