خواجه زين‌العابدين على‌بن عبدالمؤمن شيرازى از شاعران و مستوفيان سدهٔ دهم هجرى است. او خود در آغاز ”بوستان خيال“ گفته است که در بدايت حال در قصيده‌ها و غزل‌ها نويدى تخلص مى‌نمود و سپس تخلص عبدى اختيار کرد.


مولدش را برخى از تذکره‌نويسان شيراز و او را بزرگ‌زادگان آن شهر دانسته‌اند و برخى اصفهان، و گاه هم او را به نيشابور نسبت داده يعنى با مولانا عبدى نيشابورى از خوشنويسان مشهور پايان عهد تيمورى و آغاز دورهٔ صفوى اشتباه کرده‌اند.


عبدى بيگ دوران جوانى را به آموختن ادب و علم و سياق و ترسل گذارند و به همين سبب در اين رشته‌ها خاصه در سياق و حساب به‌زودى نام برآورد و چون در امانت و درستى هم زبانزد بود به دولتخانه راه يافت و در ”دفترخانهٔ“ پادشاهى عهده‌دار حساب و استيفاء شد.


همهٔ نويسندگان احوال عبدى‌بيگ او را به شاعرى ستوده‌اند و سام‌ميرزا گفته است که او در مثنوى ”يد طولى دارد و خيال‌انگيزى او در مثنوى بسيار پرچاشنى واقع شده... و در صغر سن کتاب جام جمشيد گفته“.چنانکه از کثرت اثرهاى عبدى دريافته مى‌شود، او جوانى را در راه سرودن شعر، خاصه پرداختن مثنوى‌ها و جواب گفتن خمسه به پيرى رسانيد تا به سال ۹۸۸ هـ در اردبيل مرد.


شمارهٔ شعرهاى او را ده هزار بيت نوشته‌اند ليکن اگر مجموع اثرهايش را که در دست است جمع کنيم از اين ميزان درمى‌گذرد.


او به‌جز جام جمشيد سه ديوان ترتيب داد و دو خسمه سرود و مى‌دانيم که ”بوستان خيال“ و بعضى اثرهاى ديگر را هم به نظم کشيد.


بوستان خيال که عبدى بيگ به سال ۹۶۱ سروده از اثرهاى مهم او است و آن را شاعر به تقليد از بوستان سعدى و بر همان وزن و سياق در ده باب به نام شاه طهماسب سرود.


و اما خمسه‌هاى عبدى‌بيگ که شاعر هم از عهد جوانى و پس از سرودن جام جمشيد بدان‌ها پرداخته عبارت است از:


۱. در برابر مخزن‌الاسرار نظامى دو مثنوى به نام مظهر اسرار، جوهر فرد

۲. در برابر خسرو و شيرين نظامى دو منظومه دفتر درد، جام جمشيدى

۳. در برابر ليلى و مجنون، خزائن‌الملوک

۴. در برابر هفت گنبد نظامى هفت اختر، انوار تجلى

۵. در برابر اسکندرنامهٔ نظامى آئين سکندرى، فردوس العارفين.


عبدى‌بيگ در سفر خود به گرجستان (۹۶۱هـ) خسمهٔ ديگرى که سومين خسمهٔ او است به پايان رسانيد: بدين‌گونه:


۱. روضة‌الصفات.

۲. دوحةالازهار.

۳. جنةالاثمار.

۴. زينةالاوراق.

۵. صحيفةالاخلاص.


منظومهٔ ديگر عبدى‌بيگ مثنوى ”خزائن‌الملوک“ او است که جنبهٔ مذهبى دارد و به‌نام سبعهٔ عبدى شيرازى هم معروف است شامل:


۱. صحيفهٔ لاريب.

۲. لوح مسطور.

۳. بحرمسجور.

۴. منشور شاهى.

۵. مروج‌الاسواق.

۶. مهيج‌الاشواق.

۷. نهايةالاعجاز.


از عبدى‌‌بيگ منظومهٔ ديگرى به‌نام ”مناطره رياحين و ورد“ همراه نسخهٔ خطى انيس‌العارفين قاسم انوار در کتابخانهٔ انيستيتوى شرق‌شناسى سرايه‌وو (يوگوسلاوى) موجود است.


عبدى‌‌بيگ کتابى در تاريخ عهد خود به‌نام ”تکملةالاخبار“ نوشته و آن را به سال ۹۷۸ به پايان رسانيده و به پرى‌خان خانم دختر شاه طهماسب تقديم داشته است. کتابى ديگر به‌نام ”صريح‌الملک“ در شرح املاک و رقبات و عمارت‌ها و بناهاى بقعهٔ شيخ‌صفى‌الدين اردبيلى دارد که به فرمان شاه طهماسب به سال ۹۷۵ نوشت.


اگر چه پرکارى شگفت‌انگيز عبدى‌بيگ مانع آن بود که در سخنورى متکلف باشيد و يا بسيار به خلق مضمون‌هاى تازه و ترکيب‌هاى استعارى نو بکوشد، با اين حال مثنوى‌هايش در عهد او مطبوع طبع ناقدان سخن بود. شعرهايش همواره در نهايت سادگى و نزديکى به زبان گفتگوى زمان شاعر است. از او است:


تعالى الله چه شب بود اين شب دوش که درياهاى دولت بود در جوش
شبى فرخنده‌تر از عيد نوروز به انوار سعادت عالم افروز
نسيم نوبهارى در وزيدن رياحين بهشتى در دميدن
هواى دلکش ارديبهشتى معطر از رياحين بهشتى
سر زلف شب اندر مشک سائى فلک رقصان چو آهوى خطائى
نسيم نرم رو پيشى گرفته به ارواح قدس خويشى گرفته
دميده بوى مشک از نافهٔ خاک گريبان هوا از لطف آن چاک
هوا گيسوى شب را شانه کرده به افسون عقل را ديوانه کرده
کواکب بر فلک در سرمه‌سائى وز آن چشم جهان را روشنائى
سپهر جوهرى دکان گشاده همه سرمايه بر دکان نهاده
فلک مانند صورتخانهٔ چين زمين از روشنى افلاک تزئين
سپهر حقه باز دردى آشام چو شب بازان فشانده آتش از کام
چو صورت‌باز گردون سبک رو برون آورده هر دم صورتى نو
لطافت‌هاى باد عنبرافشان معطر کرده گيتى را گريبان
به دشت از شوق باد نوبهارى معلق زن غزالان تتارى
صبا مستانه رقص آغاز کرده به رخ درهاى دولت باز کرده ...
(از دوحةالازهار)


اى ز عشق تو پاى در گل وز نسيمت شکفته غنچهٔ دل
آبدار از تو لعل دلداران وز تو خونين دل جگر خواران
از تو شد زلف مهوشان طراز چون شب عاشقان سياه و دراز
تابناک از تو روى دلداران خوابناک از تو بخت بيداران
عارض افروز ماه تابانى قامت افروز سرو بستانى
دل عشاق را رسيده به غور چشم خوبان سياه کره به جور
در رخ دلبران بزم آراى قلم قدرت تو چهره‌گشاى
اى رخت قبلهٔ غم اندوزان جلوه‌گر در دل جگر سوزان
ننمائى رخ جهانتابى تا کسى ديده را دهد آبى
نتواند کست عيان ديدن در دل آگهت توان ديدن
آنکه ديدار را بود قابل چشم را آب مى‌دهد از دل
توحلى بند شاهد گلزار از غمش کرده حال بلبل زار
از تو در اين سراى ويرانه شمع مايل به سوز پروانه
سروى افراختى ز گلشن جان نام کرديش قامت جانان
شمعى افروختى ز آتش دل خوانديش روى گلرخان چگل
از تو در هفت پردهٔ زر دوز نورده هفت شمع بزم افروز ...
(از هفت اختر)


از طرف شرقى اين بوستان باغ رزستان ز پى دوستان
خاسته اعناب از جنب نخيل جنت عدنست و بس است اين دليل
فخرى او فخر کنان بر نبات بوده طبرزد به از آب حيات
صاحبيش برده ز دل‌ها قرار از دل صاحب‌نظران برده بار
کشمش او آمده با آب و تاب شيشهٔ پر شربت قند و گلاب
خوشهٔ او لايق صد آفرين نيشکر از خرمن او خوشه‌چين
طبع ز ملاحى از ذوق‌ياب چون سرانگشت بتان در خضاب
احمديش نازک و شيرين و تر از همه شيرين‌تر و پاکيزه‌تر...
(از روضةالصفات در وصف انگورستان)