دولت صفوى در ايران و دولت گورکانى در سرزمين هند هنگامى پا مى‌گرفت که ادب فارسى خاصّه شعر به‌صورت يکى از پايه‌هاى اصلى ”کماليّات“ مورد توجه و استقبال همهٔ بزرگان روم و ايران و هند بود.


اينکه مى‌بينيم در پايان عهد تيمورى تقريباً همهٔ شاهان و شاهزادگان تيمورى و بايندرى و عثمانى و بهمنى و مغولى يا شاعر صاحب ديوان بوده و يا به هر حالى خود را در جرگهٔ پارسى‌گويان و يا ترويج‌کنندگان شعر و ادب فارسى درمى‌آورده‌اند، از آن بابت بود که نمى‌خواستند از آن جنبهٔ کماليِ مقبول عامه محروم باشند و يا به بى‌مايگى متهم گردند و همين حالت از پايان سدهٔ نهم و آغاز سدهٔ دهم به شاهان و شاهزادگان صفوى و گورکانى هند و اميران جزء دکن و ديگران انتقال يافت.


در همان حال که شاهان و بزرگان روم و ايران و فرارود و به‌ويژه هند تلاش پرثمر خود را در اين باب ادامه مى‌دادند، بسيارى از اهل علم، حتى عالمان دين، و اديبان و ادب‌شناسان و شاعرانى که از ميان مردم برمى‌خاستند در احزار اين خاصيت کمالى مى‌کوشيدند و اين کوشش‌هاى خود را به‌صورت‌هاى گوناگونى مانند شاعرى، تأليف و تدوين کتاب‌ها در بيان مبحث‌هاى مختلف ادبى از تاريخ و قصص گرفته تا تذکره و لغت، آشکار مى‌نمودند.


بيشتر اين کوشش‌ها برگرد محور شعرشناسى و شاعرشناسى دور مى‌زد زيرا شعر روى رزمهٔ اين کماليّات و اصل و مبناى آنها شمرده مى‌شد؛ مال‌ها براى شعر و شاعران صرف مى‌گرديد و سيم و زر بسيار در اين راه بذل مى‌شد تا به‌جائى که بعضى از شاعران را، در ايران و هند با پول کشيدند و هم‌وزنشان سکهٔ رايج بدانان بخشيدند و اين بخشندگى‌ها به‌نوبهٔ خود بر رواج شعر و تربيت شاعران و افزايش شماره آنان تأثير داشت.


به همين نسبت هم تا آنگاه که اين روحيه در سرزمين‌هاى ياد شده وجود داشت شعر و شاعرى در حال نشر و شمارهٔ شاعران در افزايش بود و از آن روزگار که روحيهٔ ياد شده در مرکزهاى قدرت سستى يافت از شمار شاعران استاد کاسته شد. پس اين نکته را نبايد از ياد برد که وضع شعر و ادب در اين دوران طولانى به يک حال نبود. از آغاز کار تا ديرگاه در راه رواج و انتشار سير مى‌کرد و سپس دورهٔ توقف و پس از آن انخذال آن به‌خصوص در دربار شاهان صفوى و دستگاه‌هاى قدرت ايرانى شروع شد.