یکی از موفق ترین نجات دهندگان زندگی، بنابر شواهد به ثبت رسیده، موجود عجیبی است که جان هزاران نفر از سرنشینان کشتی ها را نجات داده است. این موجود قادر به خواندن و نوشتن نیست و در مقابل خدماتی که انجام داده، هیچ گاه دستمزدی نخواسته است چون اصلاً چیزی در مورد پول نشنیده. شاید بی تناسب نباشد که او را ناخدای بی جیره و مواجب یا «جک پلوروس» بنامیم. خودتان را جای او بگذارید. اگر دریانورد ماهر و باتجربه ای بودید، حاضر می شدید ۴۰ سال تمام بدون دریافت هیچ مزدی کشتی ها را از میان آب های خطرناک راهنمایی کنید

اگر یکی از بهترین شناگران بودید، کاری را قبول می کردید که تنها اجر و پاداش آن شلیک یک تیر بر پشت تان باشد باید بدانید که ناخدای بی جیره و مواجب، هم یک دریانورد باتجربه و هم یک شناگر قابل بود اما این شغل را پذیرفته بود و با صداقت تمام در کاری که خودش آن را قبول کرده بود، انجام وظیفه می کرد. او ۴۰ سال آزگار کشتی ها را از آب های خطرناک و در شرایط آب و هوایی مساعد یا توفانی به سلامت راهنمایی می کرد. این موجود عجیب، شاید غیرعادی ترین موجود روی زمین بود، چون «ناخدای بی جیره و مواجب» یک نهنگ بود.

نزدیک ساحل «زلاندنو» آبراهی با جریان تند و خروشان وجود دارد که این آبراه که به «گذرگاه فرانسوی» موسوم است، بریدگی کوچک و در عین حال خطرناکی است. جریان های دریایی ناگهانی و صخره های زیرآبی نوک تیز در کمین نشسته اند تا دریانوردان ناآگاه و کشتی هایشان را به کام خود فروبرند. تا مدت ها این گذرگاه در بین دریانوردان از شهرت بدی برخوردار بود تا این که «ناخدای بی جیره و مواجب» وارد معرکه شد. پس از آن این گذرگاه ۴۰ سال امن شد و آنها این امنیت را مدیون این نهنگ شجاع بودند. نخستین عملیات جالب توجه این نهنگ، هدایت کشتی دودکله «بریندل» بود که یک صبحدم در سال ۱۸۷۱ با محموله ای شامل ماشین آلات و کفش وارد این آبراه خطرناک شد. خدمه نگران این کشتی ناگهان متوجه یک نهنگ بزرگ که به رنگ خاکستری مایل به آبی بود شدند. بعضی از خدمه کشتی این نهنگ بزرگ را با یک وال جوان اشتباه گرفتند و می خواستند او را با نیزه مخصوص شکار وال بزنند. اما همسر ناخدا مانع انجام نقشه آنان شد. کشتی «بریندل» تقریباً کورمال کورمال و در میان باران و به دنبال نهنگ بازیگوش، به سلامت از راه آبی خطرناک عبور کرد. آن طور که می دانید سفر به همراه کشتی «بریندل»، آغاز کار شگفت انگیز «ناخدای بی جیره و مواجب» بود. از آن پس این نهنگ در اطراف «پلوروس ساند» منتظر کشتی هایی که می خواستند از گذرگاه آبی عبور کنند می ماند و سپس آنها را به سلامت از میان این آبراه خطرناک هدایت می کرد. چیزی نگذشت که نام او و ماجرای عملیات حیرت انگیزش در سراسر دنیا پیچید. حالا دیگر ملوانان با اطمینان به دنبال او روان می شدند، زیرا می دانستند که او امن ترین راه را در میان آب های خطرناک انتخاب می کند.

۴۰ سال «جک» به محض دیدن کشتی ها ازآب بیرون می پرید و زمانی که ظاهر می شد مسافران و ملوانان او را تماشا می کردند و با هیجان برایش هورا می کشیدند تا این که در آوریل ۱۹۱۲ همان طور که به طور ناگهانی ظاهر شده بود، ناپدید شد. ظاهراً سن«جک» زیاد شده بود و او بعد از ۴۰ سال رفته بود تا در آرامش به انتظار پایان زندگی اش بماند.

فهیمه فرح خواه