فارسی زبانی ضمیرْ افتان است یعنی انداختن ضمیر و بکار نبردن آن لطمه ای به معنای جمله نمیزند. نمونه: (من) نامه نوشتم.
ترتیب متعارف واژه های فارسی به صورت ورزا ورزیده ورز (فاعل مفعول فعل) است. گرچه وَرز (فعل) در زبان فارسی در پایان جمله می آید ولی این زبان در دیگر قسمتها هستهْ آغازی است. برای نمونه در عبارات «برادر من» «خودروی تو» و «زنی که دوست دارم» هسته ی جملات یعنی واژه های برادر، خودرو و زن در آغاز آمده اند.
اگر گروه فزونواژه (حرف اضافه) در جمله باشد معمولاً میان ورزا و ورزیده ی مستقیم می آید. نمونه:
فرزاد به مینو آب داد.
بنابراین توصیف کامل ترتیب سازه ها در زبان فارسی چنین است:
(فاعل)(گروه حرف اضافه)(مفعول)فعل
هنگامی که مفعول مستقیم، شناس (معرفه) باشد این مفعول یا ورزیده نمای «را» و پیش از گروه فزونواژه می آید. نمونه: فرزاد آب را به مینو داد.
برگرفته از ماهوتیان، شهرزاد: دستور زبان فارسی از دیدگاه رده شناسی، ترجمه مهدی سمائی، تهران ۱۳۸۲، چاپ دوم.