در سده های اولیه دین مسیح گـروهی از جوانان مومن که در یک زندگی تجملاتی در میان انواع ناز و نعمت به سـر می بردند, برای حفظ عقیده خود به همه این نعمتهای دنیوی پشت پا زدند, و بـه غاری از کوه پناه بردند.

خداوند می فرماید:

"اذ اوی الفتیهٔ الی الکهف "- "زمانی را به خاطر بیاور که آن جوانان به غار پناه بردند"

قرآن در ۱۴ آیه به شرح تفصیلی اصحاب کهف پرداخته است.

"نحن نقص علیک نباهم بالحق "- "ما داستان آنها رابحق برای تو بازگو می کنیم "

"انهم فتیهٔ آمنوا بربهم وزدناهم هدی "-"آنـهـا جـوانانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم "

از آیـات قـرآن اینچنین بر می آید که اصحاب کـهـف در زمانی می زیستند که بت پرستی و کفر, آنها رااحاطه کرده بود و یک حکومت ظالم ستمگر بر آنان حکمرانی می کرده است.اما این گروه از جوانمردان که به گمراهی ایشان پی بردند تصمیم بر قیام گرفتند و راه هجرت پیش گرفتند.

و لذا با خود به مشورت پرداخته با یکدیگر تصمیم گرفتند که کناره گیری کرده و به غار پناه برند.

در قرآن به زیبائی به توصیف محل زیست آنان در غار اشاره کرده و شواهدی را از آن غار بیان داشته است. همچنین در برخی آیات به چگونگی خواب آنان اشاره شده است.

"وتری الشمس اذا طلعت تزاورعن کهفهم ذات الیمین واذا غربت تقرضهم ذات الشمال "

"و (اگردر آنجا بودی ) خورشید را می دیدی که به هنگام طلوع به سمت راست غارشان متمایل می گردد و به هنگام غروب به سمت چپ"

از این آیه بر می آید که دهـانـه غـار رو بـه شـمال باز می شده است و از نور غیر مستقیم برخوردار بوده اند.

در مورد خواب آنها نیز می فرماید که اگر به آنان می نگریستی , "خیال می کردی آنها بیدارند, در حالی که در خواب فرورفته بودند" "وتحسبهم ایقاظا وهم رقود"

و نیز می فرماید:

"ونقلبهم ذات الیمین وذات الشمال "- "آنها را به سمت راست و چپ می گرداندیم "

"وکلبهم باسط ذراعیه بالوصید".- "و سـگ آنـهـا دسـتهای خود را بر دهانه غار گشوده بودو نگهبانی می کرد"

خواب اصحاب کهف بر طبق آیات قران ۳۰۹ سال به طول انجامید.خداوند خواب ایشان را مشابه مرگ می داند.

وقتی از خواب سنگین بلند شدند نمی دانستند چقدر در خواب بوده اند.ولـی بـه هر حال سخت احساس گرسنگی و نیاز به غذا می کردند . لذا تصمیم گرفتند با سکه هائی که دارند به شهر روند و مقداری غذا و نان تهیه نمایند. و تاکید نمودند مبادا کسی از حضورشان متوجه شود.

وقتی که یکی از آنان برای تهیه غذا به شهر وارد شد، با تغییرات زیادی برخورد نمود که بسیار برایش عجیب می نمود. وقتی که سکه خود را به فروشنده ای داد ، متوجه شدند که سکه به ۳۰۰ سال قبل مربوط می شود. و آنزمان بود که او نیز متوجه شد که او ویارانش در چه خواب عمیق وطولانی فرورفته بودند.

آن فرد به سرعت به غار بازگشت و دوستان خود را از ماجرا آگاه ساخت , همگی در تـعـجـب عمیق فرو رفتند, و تحمل این زندگی برای آنها سخت و دشوار بود و از خدا خواستند که جان آنان را بگیرد.

بدین ترتیب خداوند قدرت و عظمت خود را بار دیگر به همه تاریخ نشان داد. مردمانی که از این قضیه آگاه شده بودند و ایشان را ملاقات کردند به نشانه احترام به این بندگان برگزیده خداوند بر جایگاه آنان در محل غار، مسجدی را بنا نمودند.