فلاسفه , طبیعت و آثار طبیعت را از همه جهات بررسی کرده اند , اینان به فکر تحقیق در موجودات معنوی یا ذوات معقول و تعقلی هستند و به نمونه ها و انواع معقول می پردازند. در این بین بینشی مظهر جوهر و ذات تعقلی است که بواسطه آن ارواح , از جهان طبیعت به جهان عقل و ملکوت یعنی معقولات فرا می روند.باری در این شهر معنوی فیلسوفانی با رهاورد دانش مادی و جسمانی و فیلسوفانی با رهاورد دانش ذوات معقول و تعقلی خود , با یکدیگر برخورد می کنند.زیرا همانطور که محسوسات به واسطه مجردات نفسانی با معقولات مرتبط می شوند , صحنه پردازی نیز به واسطه فلسفه و مفهوم در فلسفه شهودی و بینش عرفانی مشارکت می یابد.

جانهای هبوط یافته در این دنیا , در سلسله مراتب وجود , به مدد همزادان خود نیاز دارند و در مرتبه عالی متمثل می سازند.به همین سبب است که آن جانها خانه و کالبد خود را ترک کرده و به شهر معنوی هجرت می کنند , زیرا اقبال آن را داشته اند , که به جانب او فرا خوانده شوند , پس به راه می افتند تا از جهل به معرفت برسند , از بی معرفتی به عرفان و معرفت دست یابند. و با پیمودن این راه است که روح و معنای مکتوم این مفهوم کشف می شود که جسم و بنا می توانند وجه تمثیلی داشته باشند.در نتیجه همه جا به جاهائی از یک محله به محله ای دیگر , یا از یک محله جغرافیائی به محله ای دیگر , به صورت سیر و سلوک های روحی و معنوی استحاله پیدا می کندکه در عین حال در حکم فتح عالم مثال است; چرا که مکانهای مختلف دارای همان اندازه تجربه های شهودی مختلف است , زیرا هر مکانی به نوعی دارای رسالت شهودی خاص خویش است , مجموعه ای از این مکانها یک مدینه تمثیلی را تشکیل می دهد.مدینه های تمثیلی با یکدیگر ارتباط دارند.مدینه تمثیلی , چون این جهان و آن جهان را مرتبط می کند , پس هر دو را در سطح عالم برزخ استحاله می بخشد.در همه موارد , آنچه تعیین کننده است هرگز درک حسی و ملموس نیست , بلکه تصویری است که مقدم بر همه دریافت های تجربی است و تنظیم کننده همه آنهاست.تصویر غالب در مورد منظور در اینجا مساجد ایرانی است که از تمثیل و نماد پرستشکاه و معبد گرفته شده است که مسلمین آن را صورت میراثی بصری از خود , برای ما بر جای گذاشته اند.همین امر است که هم اندیشی ما را تشکیل می دهد و به ما آگاهی می دهد و مسبب کشف پیامی است , کشف پیام مستلزم یافتن رمز است.این رسالت جز با میعاد و میثاق با حکمت و مفهوم ممکن نخواهد بود , امری که جهانگردان ساده تاریخ از عهده آن برنیامده اند.

در مساجد با الگوی فضائی نسبتآ یکسانی روبرو می شویم.حتی عناصر متشکله آنها نیز عناصر کالبدی واحد هستند.همه شبستان , ایوان , گنبد , صحن , سر در و محراب دارند.محرابش را به رنگین کمان , و رواقهای طاقدارش را به کوه تشبیه کرده اند , که حاکی از این است که عالم صغیر آن بنا محشون از کنایات و تمثیلاتی از طبیعت است.

این هماهنگی و همسانی در عین تحول و تنوع , همه داستان تاریخ معماری ماست و درست به همین علت است که می توان حضور معماری ای زنده و پویا را در قالب یک سنت قوی , طراحی و در یک دوره تاریخی طولانی مشاهده کرد و از آن درس گرفت.این هماهنگی در عین تنوع نه تنها در الگو و انتظام فضائی , فضای کلی مسجد بلکه در عناصر سازنده آن نیز قابل مشاهده است.شبستان یک معنا و الگوی روشن دارد اما در هر مسجدی چهره ای تغییر یافته است و سر در و گنبد و ایوان و همه این عناصر در نظمی خاص , معین و از پیش اندیشیده , گرد هم آورده شده و انتظام یافته اند.اما در عین حال هر یک فضای متفاوتی را عرضه می دارندو بیانی نو دارند.گوئی هر یک با زبان حال خود , قصه واحدی را می سرایندو عجب آنکه این قصه را هر بار که می شنوی نامکرر است.

مسجد پیامبر در مدینه نمونه نخستینی برای جمیع مساجد بعدی جهان اسلام شد و در دو بخش مهم مسجد , بر اساس طراحی محوری پی نهاده شد.در نقطه ای که محور قبله با خط راس دیوار مسجد تلاقی می کند , یک فرو رفتگی جهت دار به نام محراب تعبیه می شود که چیزی جز محور مریی عبادی نیست.محراب یکی از خصوصیات و در حقیقت , ماحصل هنر ومعماری مقدس اسلامی گردید.اصل جهت دار بودن طرح تمامی مساجد , آرامگاهها و سجاده ها , همه از ویژگی محراب مایه گرفته است.توزیع عناصر اصلی عبادی بر پایه محور قبله است , اما به منظور تشریح مراحل عمل عبادی بهتر آنست که پیش از اینکه به ویژگیهای درونی مسجد بپردازیم , خصوصیات مسجد شامل , مناره , گنبد , حوض و وضوخانه نیز بپردازیم.

مناره :

منار یا مناره که چراغدان و چراغ پایه نیز گفته شده , در لغت به معنای کانون نور , محل نور و جای نار تعبیر شده است.وجه تسمیه مناره ها این است که مناره ها چه برای راهنمایی عابدان گم گشته در صحرا و چه برای بیداری ارواح خواب مانده در سحرگاه ساخته شده است.مناره معماری نور الهی , راهنمایی و هدایت است.

گنبد :

گنبد که اساس آن دایره است , تصویر یک کل نامحدود است که چون به تساوی تقسیم گردد , به چند ضلعیهای منتظمی بدل می شود.آن چند ضلعیها هم ممکن است خود به چند ضلعیهای ستاره گون تبدیل و بر فرازش آید و پیوسته در تناسبات هندسی کاملآ هماهنگی گسترده شوند.این شیوه بدست آوردن همه تناسبات مهم از تقسیم کردن دایره به کمانهای برابر چیزی جز روشی نمادین برای بیان توحید نیست که همانا عقیده ماوراء الطبیعی وحدانیت الهی است که مبداء و معاد جمله کثرات است.انسان سنتی این صور را , همچون تشخیص اعداد , جلوه کثرات صادره از خالق ادراک می کند.نقشهای هندسی بی نهایت گسترش پذیر , نمادی است از بعد باطنی اسلام و این مفهوم صوفیانه " کثرت پایان ناپذیر خلقت , فیض وجود است که از احد صادر می شود :کثرت در وحدت "و چون گنبد رو به آسمان کشیده شده , لذا درخت بهشتی ( طوبی ) مناسبترین نقشمایه برای تزئین سطح داخلی آن بود.یک نمونه برجسته از این نوع تزئین در قبه الصخره دیده می شود و در آن درخت عالمگیر پر نقش و نگاری که از دیدگاه اسلامی از بالا به پائین رشد می کند , از نقطه اوج گنبد رو به پائین کشیده و سرتاسر فضای داخلی گنبد را فروپوشانده و تا نقطه پائین ادامه یافته است.استفاده از درخت وارونه عجیب به نظر می رسد ولی در اسلام این دنیا همچون تصویری در آینه , رمز و نمادی از بهشت است.اصل برگشت پذیری در اسلام رخ می دهد.

حوض :

در مرکز هندسی صحن یا محوطه , حوضی وجود دارد که آب آن جاری و همیشه تازه است.این حوض آینه آب است که در عین حال هم تصویر گنبد آسمان ( را که طاق واقعی پرستشگاه مثالی است ) و هم تصویر کاشیهای هفت رنگ پوشانده نماها را در خود منعکس می کند .از این طریق این آینه است که پرستشگاه مثال,ملاقات آسمان و زمین را تحقق می بخشد.آینه آب در اینجا در حقیقت نماد و مظهر مرکزیت را در خود متجلی کرده است.باری این نمود آینه در مرکز سازه پرستشگاه مثالی , در مرکز متافیزیکی که یک سلسله از فیلسوفان ایرانی تعلیم داده اند , نیز قرار دارد و برجسته ترین این فیلسوفان در مقطعی از زمان در اصفهان می زیسته اند.

پس باید بین اشکال مختلف یک ادراک واحد ایوانی از جهان پیوند و ارتباطی وجود داشته است.

پس جادارد که روی نمود اساسی آینه پافشاری کنیم.چهار جهت اصلی ( شمال , جنوب , شرق , غرب ) را چهار ایوان تعیین می کند.این جهت ها در امتداد افق قرار دارند.اما جهت و بعد عمودی را , از نقطه "نظیر " یا "سمت القدم" تا "سمت الراس" , آینه نشان می دهد.با توجه به اینکه در مرکز حوض نمی توان قرار گرفت , چه اتفاقی خواهد افتاد,اگر در محور یکی از چهار ایوان قرار بگیریم؟می توانیم در عین حال هم ایوان و هم تصویر معکوس آن را در حوض مشاهده کنیم.اما این تصویر معکوس نتیجه بالقوه ( مجازی ) است که در وهله نخست , انعکاس آن روی سطح صیقلی آب ایجاد شده است.حال این موضوع تصویر معکوس را به سطح علم مرایای عرفانی منتقل کنیم.انتقال تصویر از مرحله قوه و مجاز به فعل و واقعیت , همان اصل تاویل است که برای متاءلهین مکتب سهروردی در حکم رسوخ به عالم مثال , "اقلیم هشت بهشت" یا عالم برزخ بین عالم معقول و محسوسات است.

تجمل و نمایشگرائی , همچنان که محور زیباشناسی بصری در سایر وسایط هنر آن دوره است , عنصر اصلی نماینده سلیقه معماری نیز هست.نماهای بیش از اندازه وسیع موجب فزونی میل به قالبی کردن اشکال معماری شد ; و با پیچیدگیهای بصری اجزای نقش که سطوح نما را جذاب و شورانگیز می کرد , تجربه معماری را غنی ساخت , و بر قدرت معماران در جلب توجه بینندگان افزود.تناقض های معمول بین رویه تزئینی بنا و سازه آن , در اینجا ماهرانه به گفتگوی پویایی تبدیل شد که در آ‌ن سازه و تزئینات همدیگر را از طریق تقسیمات هندسی تکمیل می کردند.نماهای رنگارنگ به دیوارهای لطیف رنگین و صفحات کم عمق عالم دو بعدی , لطفی پویا و بافتی غنی بخشید.

پوشاندن سرتاسر سطوح داخلی و خارجی بنا با نقش رنگین و کتیبه در قالبهای مختلف , حال وهوای این بناها را نه تنها به طرح بناه های خیالی تصویر شده در مینیاتورهای آن زمان , بلکه نوعی سلیقه "نقاشانه" در معماری را منعکس می کند.این مجموعه از دیوارها و طاقهای متوالی , پر زینت است که چون کلی واحد به ادراک در نمی آیدبلکه سطوح پیچیده پرکاری است که جداجدا حین حرکت در زمان و فضا دریافت می شود.تلقی معماری چون تاثیر و تاثر مهیج سازه و تزئینات و رنگ و حجم پردازی و بافت و نور , حاکی از جریانهای ذهنی ادراک بصری است.

از میان نقشهای هندسی , آنها که دارای ستاره (یا شمسه) اند , بیشتر تدائی کننده آسمان اند.شبکه دوایر هم مرکز مدارگونه ای که زیر نقش گره های ستاره ای است یارآور مدارات ستارگان است , و شعاعهای هم فاصله شمسه ها همچون پرتوهائی است که در آسمان پر ستاره از ستارگان می تابد.خطوط منتشر از مرکز ستاره های فرعی را تشکیل دهند , دارای هویت بصری مبهمی است.

بورکهارت در کتاب اصلی خود در زیبا شناسی , که در سال ۱۹۶۷.م با نام هنر مقدس در شرق و غرب از فرانسه به انگلیسی ترجمه شد , زیباشناسی مابعدالطبیعی ادیان اصلی جهان , از جمله اسلام , راتشریح کرده است.از میان اولین مقالات وی درباره زیباشناسی اسلامی , شاید موثرترین آنها " ارزشهای جاویدان در هنر اسلامی " ۱۹۶۷.م باشد که وحدت معنوی بی زمان سنت بصری اسلامی را بازگو می کند و بر ماهیت عرفانی و متفکرانه و غیر تاریخی نقوش هندسی اسلامی تاکید می ورزد : "نقوش هندسی دو شکل و نمونه دارد ; یکی نقش هندسی یافته متشکل از کثیری از ستاره های هندسی است , که شعاعهای آنها به نقشی در هم تنیده و بی نهایت می پیوندند.این جالبترین نمادی است که از تامل در " وحدت در کثرت و کثرت در وحدت " به ذهن انسان ژرف اندیش می رسد....شکل دوم آن چیزی است که معمولآ نقوش هندسه اسلامی"عربانه " می خوانند و مرکب است از نگاره های گیاهی , که به قصد محو همه شباهتها به طبیعت و رعایت محض قواعد ضرباهنگ به صورت گرافیک در آمده است , هر خط در امتداد خود پیچ و تاب می خورد و هر سطح قرینه ای دارد.عربانه هم موزون است و هم ریاضی وار است و هم خوش آهنگ و این برای روح اسلام که مایل به تعادل عشق و عقل است , بیشترین اهمیت را دارد...."در چنین شیوهای هر چه در هنر فارغ از زمان است و هنری مقدس همچون هنر اسلامی همواره شامل عنصری بی زمان است , معقول می افتد.وی در ادامه می افزاید : آفت اصلی که باید از آن احتراز کرد این ذهنیت عالمانه است که به همه آثار هنری از قرون گذشته چون پدیده هایی صرفآ تاریخی نظر می کنند که به گذشته تعلق دارد و ارتباط آن با زندگی امروز بسی ناچیز است....باید پرسید در هنر اجداد ما چه چیزی بی زمان است.اگر این را تشخیص دهیم خواهیم توانست از این در ساختار دائمی زندگی عصر خود استفاده کنیم.

سید حسین نصر در مقدمه کتاب , سنت معماری اسلامی ایران , اصلی ترین قاعده آن را مفهوم یگانگی خداوند ( توحید ) دانست :"امروز هیچ چیز تازه تر نیست از حقیقتی که بی زمان است و پیامی که از سنت برمی آید و مناسب حال است , زیرا مناسب همه زمانهاست .

چنین پیامی به اکنون تعلق دارد که بوده است و همواره خواهد بود.سنت , گفتن از قواعد لایتغیری از مبدا آسمانی و از کاربرد آنها در برهه های مختلف زمان و مکان است."

محمدرضا کاشانی

پی نوشت :

کتاب اصفهان تصویر بهشت

کتاب سنت معماری اسلامی ایران نوشته پروفسور حسین نصر

هندسه و تزیین اسلامی نوشته مهرداد قیومی