امپدوکلس

امپدوکلس شهروند اکراگاس درسیسیل بود که تاریخ حیات وی را به طور دقیق نمی توان معین کرد. وی در زمان خود ظاهرا اهل سیاست و رهبر حزب دموکرات شهر خود بوده و نیز داستانهایی پیرامون …

امپدوکلس شهروند اکراگاس درسیسیل بود که تاریخ حیات وی را به طور دقیق نمی توان معین کرد. وی در زمان خود ظاهرا اهل سیاست و رهبر حزب دموکرات شهر خود بوده و نیز داستانهایی پیرامون فعالیتهای او به عنوان جادوگر و معجزه گر نقل میشود و بر اساس داستانهانی وی ازجرگه فیثاغوریان به خاطر“دزدیدن گفتارها و خطابه ها“ اخراج شد. در عین حال گفته میشود حال در طبابت نیز باعث پیشرفتهایی بوده است. امپدوکلس خود را شایسته پرستش میدانسته به طوریکه طرف برخی شاگردانش از او به نام خدا هم نامبرده شده است. در مورد مرگ او نیز داستانهائی وجود دارد که معروفترین این داستانها این است که وی خود را به دهانه اتش فشان اتنا افکند تا مردم تصور کنند که به آسمان رفته و از خدایان بوده ولی بدبختانه کفشهای معروف برنجین خود را کنار آتشفشان جای می گذارد .

او افکار فلسفی خود را مانند دیگر فلاسفه یونان به صورت منظم بیان کرده او تا اندازه ای نیز میکوشید تا افکر و عقاید اسلاف خود را تلفیق کند. در فلسفه امپدوکلس چیزی که اهمیت دارد تغییرات و تبدیلات و ارتباط موجودات است نه تولد و مرگ اینان . او معتقد است وجود هست و مادی است ( مانند پارمنیدس) و نیز اعتقاد داشت وجود نمیتواند بوجود آید یا از میان برود زیرا نه میتواند از لاوجود به وجود آید و نه میتواند لاوجود شود پس ماده بی آغاز و انجام یعنی فناناپذیراست . امپدوکلس درعین حال منکر تغیر به عنوان یک حقیقت نبود و آنرا به این صورت توجیه میکرد : اشیا کلهائی هستند که موجود و فاسد میشوند ولی درعین حال این کلها از اجزا فنا ناپذیر ترکیب شده اند و فقط آنچه وجود دارد اختلاط و مبادله این اجزا است و جوهر (طبیعت) تنها نامی است که که آدمیان به اشیا داده اند. طبقه بندی مشهور چهار عنصر اختراع امپدوکلس بود. بدین سان که اشیاء به سبب اختلاط عناصر چهارگانه(آب آتش خاک و هوا) به وجود میآیند . عشق عامل جذب یا کشش این اجزا چهارگانه است و نفرت یا ستیزه اجزا را از هم جدا میکند . بنا بر نظر امپدوکلس فراگرد عالم دایره وار است بدین معنی که عالم وجود در آغاز یک دوره همه عناصر آن با هم مخلوطند نه مجزا و برای تشکیل اشیا انضمامی و ترکیبی چنانچه ما آنها را می شناسیم مخلوطی کلی از خاک هوا آتش و آب لازم است . در این مرحله اولیه فراگرد عشق اصل حاکم است و کل مجموعه یک خدای متبارک نامیده شده است. اما نفرت گرداگرد سپهر است و وقتی به درون سپهر نفوذ کرد فراگرد افتراق و جدائی آغاز می شود .

امپدوکلس نظریه تناسخ (۱) ارواح را در کتاب پالایشها تعلیم کرده است . ولی نظریه تناسخ او را نمیتوان با نظام جهانشناختی اش سازگار کرد زیرا اگر همه اشیا از اجرا مادی ترکیب شده اند که هنگام مرگ از هم جدا می شوند جایی برای جاودانگی باقی نمی ماند در انتها باید گفت هرچند امپدوکلس جریان عالم و فراگرد دایره وار طبیعت را بیان کرد ولی موفق نشد آنرا تبیین کند و ناچارا به نیروهای اساطیری عشق و نفرت متوسل شد و این آناکساگوراس بود که تبیین آنرا بوسیله مفهوم عقل به عهده گرفت .

شیوا خالد نژاد