هر كس تصدیق با اراده طلب كند این ضرب المثل را می آوردند .

آورده اند كه ...

در تذكره ها نام یازده تن ( اخفش ) آمده كه در اینجا مراد و مقصود ( سعید بن مسعده ) معروف به ابوالحسن می باشد .

وی عالمی نحوی اهل ایران و از شاگردان و اصحاب استاد . سیبویه بوده است . می گویند چون اخفش زشت صورت و كریه المنظر بود ، هیچیك از طلاب مدرسه با اوحشر و نشری نداشتند و در میان تحصیل با او مباحثه نمی كردند .

به روایت دیگر اخفش بحث و جدل را خوش نداشت و مایل بود هر چه می گوید دیگران تصدیق كنند .

قولی دیگر اینست كه اخفش در مباحثه بقدری سماجت به خرج میداد كه طرف را خسته می كرد . به این جهت هیچ طلبه ای حاضر نبود با او مذاكره كند ، پس به ناچار بزی را تربیت كرد و مسائل علمی را مانند یك همدرس و همكلاسی برای بز بیان می كرد و از آن حیوان زبان بسته ، تصدیق میخواست .

بز طوری تربیت شده بود كه در مقابل گفتار صاحبش سر و ریش می جنباند و حالت تصدیق و تایید به خود می گرفت .

عقیده دیگر این است كه می گویند : ( اخفش ) برای اینكه از مذاكره با طلاب بی نیاز شود بز می خرید و طنابی از قره قره ، از سقف اتاق عبور داده و به سر بز می بست و یك سر طناب را به دست می گرفت . هرگاه می خواست دنباله بحث را ادامه دهد ، خطاب به آن حیوان زبان بسته می گفت : پس معلوم می شد ، اینطور نیست ؟

و در همین حال طناب را می كشید و سر بز به علامت انكار ، بالا می رفت ، یعنی مطلب معلوم نشد . اخفش مطلب را دنبال می كرد و آنقدر دلیل و برهان می آورد تا اثبات مطلب را كافی می دانست .

آنگاه سر طناب را شل می كرد و سر بز به علامت تصدیق پایین می آمد . از آن تاریخ مثل ( بز اخفش ) معروف گردید و هر كس تصدیق بلا اراده كند ، او را به بز اخفش تمثیل كنند .