نمونه های خصوصی و آداب عمومی- ادب، هم یک صفت شخصیتی است و هم یک مهارت اجتماعی؛ ادب از این طریق کسب می شود که کودکان با والدین خود همانندی کنند و نیز از راه تقلید از والدین به دست می آید. تحت تمام شرایط، ادب باید مودبانه به کودک آموخته شود. با این حال، والدین بارها و بارها ادب را با بی ادبی و بی احترامی به کودک یاد می دهند.

وقتی کودک فراموش می کند که بگوید؛ «متشکرم»، والدین آن را در حضور دیگران به او گوشزد می کنند، این کار خودش بی احترامی است. والدین شتابان به کودکشان یادآوری می کنند که بگوید «خداحافظ» حتی قبل از اینکه خودشان خداحافظی کرده باشند.

وقتی کودکان گفت وگوی بزرگ ترها را قطع می کنند، بزرگ ترها معمولا با خشم و عصبانیت واکنش نشان می دهند؛ «بی ادب نباش! حرف کسی را قطع کردن بی ادبی است!» با این حال، قطع کردن صحبت قطع کننده هم بی ادبی است. والدین نباید در روش ادب کردن کودک، خودشان هم بی ادب باشند. شاید بهتر باشد که اینطور بگوییم؛ «من دوست دارم حرفم را تمام کنم. من که تمام کردم، آن وقت نوبت توست.»

اگر به کودک بگوییم که بی ادب است، هر مقصود خوبی هم که داشته باشیم کاری از پیش نخواهیم برد، برخلاف آنچه که ما بدان امید داریم، این نوع برخورد، کودک را به سوی بی ادب بودن سوق می دهد. خطر این است که کودک ارزیابی ما را مبنی بر بی ادب بودنش خواهد پذیرفت و در ساختن تصویری از خود، بخشی را به این ارزیابی اختصاص خواهد داد.

هر بار که فکر کند پسر بی ادبی است، از این تصویر پیروی خواهد کرد. فقط برای پسر بچه های بی ادب طبیعی است که بی ادبانه رفتار کنند. به منزل دوستان و آشنایان که می رویم و ملاقاتشان می کنیم، فرصت هایی هم به دست می آوریم تا ادب را به کودکان نشان دهیم. این دیدار بایستی برای والدین و کودک آنها مطبوع و خوشایند باشد.