Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره بین‌المللی مهارت‌های بازاریابی و فروش
دانستنيها فرهنگ و جامعه ادبیات و شعر
  موضوع : داستان کوتاه   |   ۲۹ دی ۱۳۸۵   ◊   دفعات نمایش : ۱۰۳       Friday, Jan 19, 2007
تیتین خانم و پیشول خان!
همسایه های جدید ساكنان بن بست بنفشه، یك خانم پیر و پسرش آقاكمال بودند كه هفته پیش ساكن خانه قدیمی كوچه شدند. این خانه كه ته كوچه بود، سال ها خالی مانده بود.
بچه های كوچه حرف های عجیب و غریب و ترسناك زیادی درباره آن خانه می زدند. می گفتند آنجا خانه ارواح است. خانه های مینا و سارا نزدیك وسط كوچه و روبه روی هم بود. آن دو همكلاسی بودند. كلاس دوم «ب» در دبستان آزادی. مینا موهای فرفری و چشم های درشت سیاه داشت و سارا موهای صاف و چشم های قشنگ عسلی. مینا و سارا بیشتر عصرها كمی پایین تر از در خانه شان كنار تیر چراغ برق بازی می كردند. خاله بازی، لی لی و توپ بازی. اما تازگی ها كار دیگری هم یاد گرفته بودند و فكر می كردند یك جور بازی است. روی همه اسم می گذاشتند. یعنی به طور مثال اسم خانم همسایه جدیدشان را گذاشته بودند «تیتین» خانم!
آن روز، مینا موهای فرفری اش را از پشت بسته بود. وقت بازی لی لی، هر وقت نوبت او می شد، سارا شروع می كرد به خندیدن. برای این كه مینا لی لی كه می كرد، موهایش بالا و پائین می پرید، اما سارا نمی گفت كه چرا می خندد. تا این كه مینا عصبانی شد. فكر كرد سارا مسخره اش می كند. عروسك سارا را انداخت داخل حیاط خانه قدیمی تا نتواند هیچ وقت پیدایش كند. سارا هم تلافی كرد وتوپ مینا را انداخت داخل حیاط خانه قدیمی. قهر كردند و رفتند خانه های شان. مینا با گریه به مادرش گفت كه سارا او را مسخره كرده، به او خندیده و توپش را انداخته داخل حیاط خانه تیتین خانم!
مادر مینا با تعجب گفت: تیتین خانم؟ اسم همسایه جدید تیتین خانم است؟ یك هفته است كه می خواهم سری به آنها بزنم. خوب است حالا برویم. هم سری به آنها می زنیم و آشنا می شویم، هم توپ تو را پس می گیریم.
وقتی به در خانه قدیمی رسیدند، سارا و مادرش هم آنجا بودند.
در زدند. در باز شد و صدای مهربان پیرزنی آنها را به داخل دعوت كرد. كسی پشت در نبود. مینا و سارا محكم دست مادرشان را گرفته بودند. از پله ها كه رفتند بالا. یك پیرزن غمگین اما خوشرو دیدند كه ایستاده دم در و یك بچه گربه كه آن طرف تر نشسته بود كنار آویز پرده توری پنجره و زل زده بود به میهمان ها.
پیرزن خوشرو اما غمگین، بعد از سلام و احوالپرسی گفت كه پادرد دارد و نمی توانسته از پله ها پائین بیاد.
وقتی مادرها گفتند خواهش می كنیم تیتین خانم، اختیار دارید تیتین خانم، وظیفه ما بوده كه زودتر خدمت برسیم، پیرزن با تعجب نگاهشان كرد و گفت: تیتین خانم؟ و بعد بلندبلند خندید.
مادرها نگاهی به بچه ها انداختند. سارا و مینا سرشان را پائین گرفتند و گفتند: ما كه نمی دانستیم اسمشان چیست.
پیرزن خندید و گفت: خب بعله. حق دارند. نمی دانستند كه اسم من چیست. و گفت كه اسمش بیگم خاتون است. مادر سارا لبش را می گزید و چشم غره می رفت و مادر مینا به تته پته افتاده بود. سارا و مینا بعد از عذرخواهی رفتند توی حیاط سراغ عروسك و توپشان. گربه كوچولو هم دنبال آنها دوید توی حیاط. سارا و مینا مشغول بازی با بچه گربه بودند كه آقاكمال وارد خانه شد. بچه ها سلام كردند. آقاكمال جواب سلام آن دو را داد و گفت: اسم شما خانم های دوقلو كه همیشه با هم هستید چیه؟ سارا گفت: اسم من سارا است، اسم دوستم میناست و اسم این گربه مموش است.
آقاكمال گفت: مموش؟ و باخنده گفت این گربه شخصیت دارد. چرا اسمش را گذاشته اید مموش؟ لابد اگر سگ بود اسمش را می گذاشتید پیشول خان! و باز هم خندید. مینا و سارا هم خندیدند.
دو روز بعد اتفاق دیگری افتاد. روی دیوار خانه قدیمی با گچ نوشته بودند پیشول خان! مینا و سارا گفتند كه ماجرای «پیشول خان»! را برای كسی تعریف نكرده اند. مادر سارا و مینا گفتند ما هم روی شما دو تا اسم می گذاریم، اگر خوشتان آمد، هر چقدر خواستید روی بقیه اسم بگذارید.
مینا و سارا هیچ خوششان نمی آمد كسی روی شان اسم بگذارد. قول دادند كه هیچ وقت روی كسی اسم نگذارند. بعد دیوار خانه قدیمی را شستند. حالا می دانستند كه اسم روی كسی گذاشتن یك بازی نیست بلكه كار خیلی بد و ناپسندی است. اما حالا عروسك های مینا و سارا اسم پیدا كرده بودند. عروسك موطلایی سارا تیتین خانم بود و گربه عروسكی مینا كه موهای سیاه و سفید كوتاه داشت، پیشول خان!
مینا، سارا، تیتین خانم، پیشول خان و مموش، هر روز عصر توی حیاط خانه قدیمی بازی می كردند. خاله بیگم از این بابت خیلی خوشحال بود. بچه ها او را یاد نوه هایش می انداختند و جای خالی آنها را كه در شهر دیگری بودند، پر می كردند. خاله بیگم دیگر غمیگن نبود. چون همسایه ها و دوستان خوبی پیدا كرده بود كه هر روز به او سر می زدند.
روزنامه ایران
دریافت دانستنیها ثبت آفتاب من چاپ بازگشت
وحشت در پادگاننگذارید خورشیدخانم بترسد
سه داستان خیلی کوتاه (مهدی کاوندی)درختی در پائیز
تنهائیلبخند (محمد پور ثانی )
خاطرات کودکیپایان
تخم بلدرچیننفرین خنده‌دار
آرزوهای بزرگ دل های بزرگدهكده ای كه پنجره آهنی ندارد
خاكریز خاطرهمرد قهوه چی
خاموشجعفر خان از فرنگ برگشته
زندگی گاهی چقدر شورانگیزهتلاش( راحیل فرمهینی )
هما مسافرخاكستری
تاریک روشنسوسك
تمام مونث‌های دنیابی‌عنوان
خودت نبودیاو هنوز بر نگشته است
او هم یك آدم معمولی بودگرم است این هوا!
كالیفرنیاهنوز بدون عنوان
روزِ تعطیلزیر نگاه بزها
رستوران‌بند ناف
درست می‌شهفردا روز دیگری است
رستوران‌منتظر باش... ده دقیقه
یك تكه كیكغیرقابل پیش‌بینی
قایق زماننگفته بودی كه می‌روی
های قیز!داستان الیاس
پیرزن و قاتل تبر به دستداستان " لانه اردك وحشی "
صفحهٔ‌ حوادث‌دو فرشته
سرشب سگ‌هاهفتاد و دو
عکسی از پارکمباهات
دیواردر آداب استخوان سبك كردن
نوشتهٔ‌ خواننده‌پرواز پرنده كوچك
شپشگنج نیكی
استودیوی شمارهٔ ۵۴فقط ببین حالش خوبه!
کجای دنیا وایسادی!!!!!!!آخرین تیر تفنگ من
زمان شكاراطعام آش رشته و خرمن كشی
اصلاتکداستان مغازه دار شدن یك بازنشسته!
گوشتنت‌های مامان
دفترچه یادداشتنجات
لمس ارواحعدل
چشم اندازآینه
مصاحبهقصه بز زنگوله پا
تحصیلات عالیغصه
هیچکس را متهم نکنید ...داستان " سگ و اسب "
صخرهگمنام
اژدهابا وزش باد ها
دیوارکشف ادموند
ماجرای قالیچهكودك و خدا
داستانْ سرود بلند گیسوی آسمانی ی منکلیــــد
داستانْ سرود ِ خاتونی که سواره آمدشرمنده!
داستان­سرود رویای رویاداستانْ سرودِ بهاری کردنِ چهارمِ امشاسپندان
سكـــــهروز روشن
نشان لیاقت عشقپسر بچه شرور
برگهایی از دستنوشته های یک دیوانه: انتظار یلدایی!تمرین
چسب زخمیکی از شما
انتظارباران میبارد
مال مردمکلاغهای متجدد!
مسیح باز مصلوبآخرین برگ
حرفهایی برای نگفتندرد دل سنگ
دشمنویلان الدّوله
مرد قهوه‌چیجعفرخان از فرنگ برگشته
لبخندخاطرات کودکی
شهر مرزیچرا بند؟!
لوئیزا (داستان زندگی نویسنده زنان کوچک)
 
Best to List
قبرس ، شرکت آرتی چااریدمو و همکاران

وکلای متخصص واقع در لیماسول دارای مهارت مدیریتی در املاک ، وصیت و ائتلاف ، ایجاد شرکت های برون مرزی و محلی ، دادگاه و دیگر خدمات حقوقی.

قبرس ، دفتر کار مجازی

ما انواع خدمات دفتر کار مجازی را به شما پیشنهاد می دهیم. خدماتی که برای کمک به توسعه حضور جهانی شما را از طریق خدمات کسب و کار از قبیل آدرس، شماره تلفن خدمات پاسخ، اتاق نشست، حمل …

Best to List
Cyprus , The cyprus institute of Marketing

The Cyprus Institute of Marketing (CIM) was established in 1978 in Nicosia and since 1984 also in Limassol, in order to promote the Marketing Science and to fill a gap in the Cyprus Educational System. …

Cyprus , Areti Charidemou & Associates

Limassol based lawyers specialising in conveyancing for property, wills and trusts, establishment of offshore and local companies, court proceedings and other legal services

 
 
خانه و خانوادهموفقیتبهداشتعلم و زندگیکامپیوتر و اینترنتهنرفرهنگ و جامعهشخصیت‌هاتفریح و سرگرمیسایر
تهران با ۲۰۰ هزار موشک جواب می دهد
تهران با ۲۰۰ هزار موشک جواب می دهد
دستگیری برادری كه سر خواهرش را برید
دستگیری برادری كه سر خواهرش را برید
ویتنی هوستون در سن ۴۸ سالگی از دنیا رفت
ویتنی هوستون در سن ۴۸ سالگی از دنیا رفت
واکنش دنیزلی به طنز خنده بازار
واکنش دنیزلی به طنز خنده بازار
چه کسی «جدایی نادر از سیمین» را سیاسی کرد؟
چه کسی «جدایی نادر از سیمین» را سیاسی کرد؟
۴ سال اضافه‌کاری، کفر زن را درآورد
۴ سال اضافه‌کاری، کفر زن را درآورد
انتشار عكس‌های عروسی برای انتقام‌گیری از همسرسابق
انتشار عكس‌های عروسی برای انتقام‌گیری از همسرسابق
گرانی، بازار مسکن را با رکود مواجه کرد
گرانی، بازار مسکن را با رکود مواجه کرد
زیبایی به قیمت بیماری
زیبایی به قیمت بیماری
سیرِ قحطی زده یعنی من
سیرِ قحطی زده یعنی من
 وبلاگ آفتاب 
پارکور
قیصر امین پور
عادل فردوسی‌پور
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مهران مدیری
ارسال مطلب
مطالب ارسالی من
معرفی آرشیو موسیقی
ناظری، شهرام
 آلبوم شورانگیز
◊  بسیاری از چیزهای را که می‌خواهیم داشته باشیم می‌توانیم با نشان دادن توانمندی خویش به آسانی بدست آوریم . اُرد بزرگ  ◊