ای شه جان های پریشان عشق
ساقی دردی كش حیران عشق
باده عرفان، تو به خُم ریختی
رشك ملك را تو برانگیختی
باده زعشق تو زند موج موج
مستی مستان بنگر فوج فوج
می نه كه در خم بخروش آمده
باده …

ای شه جان های پریشان عشق

ساقی دردی كش حیران عشق

باده عرفان، تو به خُم ریختی

رشك ملك را تو برانگیختی

باده زعشق تو زند موج موج

مستی مستان بنگر فوج فوج

می نه كه در خم بخروش آمده

باده زعشق تو به جوش آمده

باده و سرمستی و ساغر تویی

ساقی بالافر كوثر تویی

عشق زده بوسه به دستان تو

غلغله افتاده به مستان تو

ما همه مست رخ روحانی ات

سرخوش آن باده عرفانی ات

یار نشد با رخ تو روبه رو

تا نبرد نام تو را بی وضو

فاتح نام آور خیبر تویی

آن یل مردافكن لشكر تویی

رقص كند در كف تو ذوالفقار

تیغ زنی از دل وجان بهر یار

وقت نبرد تو بر آمد ندا

نیست جوانمرد مگر مرتضی

محرم تنهایی تو چاه بود

چاه زغم های تو آگاه بود

جان تویی ولایق جانان تویی

عاشق سرگشته سبحان تویی

مهر ولای تو بهشت من است

خاك كف پات سرشت من است

یا علی و یا علی و یا علی

سینه «صالح» بنما منجلی

سید محمدصالحی كوشا