Locked دریافت Toolbar آفتاب
مرکز گسترش فناوری اطلاعات (مگفا) : دوره بین المللی حل مساله
دانستنيها فرهنگ و جامعه ادبیات و شعر
  موضوع : داستان کوتاه   |   ۱۳ آذر ۱۳۸۵   ◊   دفعات نمایش : ۳۵       Monday, Dec 4, 2006
خاكریز خاطره
وقتی آشپز مراعات حال برادران سنگین وزن هیكل تداركاتی را می كرد و غذایشان را یك كم چربتر می كشید، یا میوه درشت تری برایشان می گذاشت، هر كس این صحنه را می دید، به تنهایی یا دسته جمعی و با صدای بلند و شمرده شمرده شروع می كردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفیق الپارتی فی الدنیا و الاخره!» یعنی دارید پارتی بازی می كنید حواستان جمع باشد.
▪ آشنا در آمدیم
یك روز سید حسن حسینی از بچه های گردان رفته بود ته دره ای برای ما یخ بیاورد. موقع برگشتن پیش پای او را هدف گرفتن، همه سراسیمه از سنگر آمدیم بیرون، خبری از سید نبود، بغض گلوی ما را گرفت بدون شك شهید شده بود. آماده می شدیم برویم پائین كه حسن بلند شد. سر و پا و لباسهایش را تكاند، پرسیدیم: «حسن چه شد؟» گفت: «آشنا در آمدیم، پسرخاله زن عموی باجناق خواهرزاده نانوای محلمان بود. خیلی شرمنده شد، فكر نمی كرد من باشم والا امكان نداشت بگذارد بیایم. هرطور بود مرا نگه می داشت!»
▪ ای كه دستت می رسد كاری بكن
گاهی می شد آه در بساط نداشتیم، حتی قند برای چای خوردن، شب پنیر، صبح پنیر، و ظهر هم خرما. صدای همه در آمده بود. دیگر حرفی نبود كه نثار شهردار و تداركاتچی نكنند. آنها هم در چنین شرایطی لام تا كام نمی گفتند، كه هوا پس بود. طبع شعر همه كه اندرون از طعام خالی داشتند گل كرده بود، از جمله ما: «ای كه دستت می رسد كاری بكن.» و شهردار كه در حاضر جوابی چیزی از بقیه كم و كثر نداشت می گفت: «دستم می رسد جانم و لیكن نیست كار، چه كنم كف دست كه مو ندارد مو چین بنداز، اگر خودم را می خورید بار بگذارم.»
▪ آمده ام جبهه شهید بشوم
همه دور هم نشسته بودیم. یكی از بچه ها كه زیادی اهل حساب و كتاب بود و دلش می خواست از كُنه هر چیزی سر در بیاورد گفت: «بچه ها بیایید ببینیم برای چه اومدیم جبهه.» و بچه ها كه سرشان درد می كرد برای اینجور حرفها البته با حاضر جوابی ها و اشارات و كنایات خاص خودشان همه گفتند: «باشه.» از سمت راست نفر اول شروع كرد: «والله بی خرجی مونده بودم. سر سیاه زمستونی هم كه كار پیدا نمی شه گفتیم كی به كیه می رویم جبهه و می گیم برای خدا آمدیم بجنگیم.» بعد با این كه همه خنده شان گرفته بود او باورش شده بود و نمی دانم تندتند داشت چه چیزی را می نوشت. نفر بعد با یك قیافه معصومانه ای گفت: «همه می دونن كه منو به زور آوردن جبهه چون من غیر از این كه كف پام صافه و كفیل مادرم هستم و دریچه قلبم گشاد شده خیلی از دعوا می ترسم، سر گذر هر وقت بچه ها با هم یكی به دو می كردند من فشارم پایین می آمد و غش می كردم.» دوباره صدای خنده بچه ها بلند شد و جناب آقای كاتب یك بویی برده بود از قضیه و مانند اول دیگر تندتند حرفهای بچه ها را نمی نوشت. شكش وقتی به یقین تبدیل شد كه یكی از دوستان صمیمی اش گفت: «منم مانند بچه های دیگه، تو خونه كسی محلم نمی گذاشت، تحویلم نمی گرفت آمدم جبهه بلكه شهید بشوم و همه تحویلم بگیرن.»
▪ آی كامك!پفك
دشمن عقبه جبهه مهران را زده بود، سینه كش ارتفاعات را بمباران كرده بود، از هر طرف صدای آه و ناله بچه ها به گوش می رسید، دشت پر از شهید و مجروح و مصدوم بود، بیچاره امدادگران نمی دانستند به حرف چه كسی گوش كنند، و سراغ كدام یكی بروند، چون همه ظاهراً یك وضع داشتند، تا معاینه نمی شدند و از نزدیك به سراغشان نمی رفتی نمی توانستی یك نفر را بر دیگری ترجیح بدهی، در همین زمان بالای سر یكی از بچه های گردان رفتیم، كه وقتی سالم بود امان همه را بریده بود، محل زخم و جراحتش را باند پیچی كردم دیدم واقعاً دارد گریه می كند، گفتم: تو كه طوریت نشده، بی خودی داد و فریاد راه انداخته بودی كه چی؟ با همان حال و وضعی كه داشت گفت: من هم چیزی نگفتم، فقط یاد بچگیم افتاده بودم كه سر كوچه و محل خوراكی می فروختم، برای همین داشتم می گفتم:«آ...ی! كامك، پفك كه شما آمدید». خندیدم و گفتم:«تو موقع مردن هم دست بردار نیستی.»
▪ اگر با تویوتای سپاه برویم
از قرارگاه به سمت خط مقدم حركت كردیم. در راه سربازی كه رانندگی را برعهده داشت از بسیجی كه برگ مأموریتمان را می دید، پرسید: «تا خط چقدر راه است؟» و او با لبخند پاسخ داد: «اگر شما بروید دو ساعت اما اگر ما با تویوتای سپاه برویم، نیم ساعت.» تعجبی كه مرا فرا گرفته بود، كنجكاوی ام را تحریك كرد، پرسیدم: «چطوری؟» یكی از بچه ها زد زیر خنده و گفت: «آخر تویوتای ما فقط گاز و كلاچ دارد و مخصوصاً وقتی به سمت دشمن می رویم ترمزهایش اصلاً كار نمی كند.»
منبع: فرهنگ جبهه
روزنامه ایران
دریافت دانستنیها ثبت آفتاب من چاپ بازگشت
مرد قهوه چیخاموش
جعفر خان از فرنگ برگشتهزندگی گاهی چقدر شورانگیزه
تلاش( راحیل فرمهینی )هما مسافر
خاكستریتاریک روشن
سوسكتمام مونث‌های دنیا
بی‌عنوانخودت نبودی
او هنوز بر نگشته استاو هم یك آدم معمولی بود
گرم است این هوا!كالیفرنیا
هنوز بدون عنوانروزِ تعطیل
زیر نگاه بزهارستوران‌
بند نافدرست می‌شه
فردا روز دیگری استرستوران‌
منتظر باش... ده دقیقهیك تكه كیك
غیرقابل پیش‌بینیقایق زمان
نگفته بودی كه می‌رویهای قیز!
داستان الیاسپیرزن و قاتل تبر به دست
داستان " لانه اردك وحشی "صفحهٔ‌ حوادث‌
دو فرشتهسرشب سگ‌ها
هفتاد و دوعکسی از پارک
مباهاتدیوار
در آداب استخوان سبك كردننوشتهٔ‌ خواننده‌
پرواز پرنده كوچكشپش
گنج نیكیاستودیوی شمارهٔ ۵۴
فقط ببین حالش خوبه!کجای دنیا وایسادی!!!!!!!
آخرین تیر تفنگ منزمان شكار
اطعام آش رشته و خرمن كشیاصلاتک
داستان مغازه دار شدن یك بازنشسته!گوشت
نت‌های ماماندفترچه یادداشت
نجاتلمس ارواح
عدلچشم انداز
آینهمصاحبه
قصه بز زنگوله پاتحصیلات عالی
غصههیچکس را متهم نکنید ...
داستان " سگ و اسب "صخره
گمناماژدها
با وزش باد هادیوار
کشف ادموندماجرای قالیچه
كودك و خداداستانْ سرود بلند گیسوی آسمانی ی من
کلیــــدداستانْ سرود ِ خاتونی که سواره آمد
شرمنده!داستان­سرود رویای رویا
داستانْ سرودِ بهاری کردنِ چهارمِ امشاسپندانسكـــــه
روز روشننشان لیاقت عشق
پسر بچه شروربرگهایی از دستنوشته های یک دیوانه: انتظار یلدایی!
تمرینچسب زخم
یکی از شماانتظار
باران میباردمال مردم
کلاغهای متجدد!مسیح باز مصلوب
آخرین برگحرفهایی برای نگفتن
درد دل سنگدشمن
ویلان الدّولهمرد قهوه‌چی
جعفرخان از فرنگ برگشتهلبخند
خاطرات کودکیشهر مرزی
چرا بند؟!لوئیزا (داستان زندگی نویسنده زنان کوچک)
 
Best to List
قبرس ، دفتر کار مجازی

ما انواع خدمات دفتر کار مجازی را به شما پیشنهاد می دهیم. خدماتی که برای کمک به توسعه حضور جهانی شما را از طریق خدمات کسب و کار از قبیل آدرس، شماره تلفن خدمات پاسخ، اتاق نشست، حمل …

قبرس ، شرکت آرتی چااریدمو و همکاران

وکلای متخصص واقع در لیماسول دارای مهارت مدیریتی در املاک ، وصیت و ائتلاف ، ایجاد شرکت های برون مرزی و محلی ، دادگاه و دیگر خدمات حقوقی.

Best to List
Cyprus , The cyprus institute of Marketing

The Cyprus Institute of Marketing (CIM) was established in 1978 in Nicosia and since 1984 also in Limassol, in order to promote the Marketing Science and to fill a gap in the Cyprus Educational System. …

Cyprus , Areti Charidemou & Associates

Limassol based lawyers specialising in conveyancing for property, wills and trusts, establishment of offshore and local companies, court proceedings and other legal services

 
 
خانه و خانوادهموفقیتبهداشتعلم و زندگیکامپیوتر و اینترنتهنرفرهنگ و جامعهشخصیت‌هاتفریح و سرگرمیسایر
فروش ویژه محصولات ایران خودرو با مدل ۹۱ آغاز شد
فروش ویژه محصولات ایران خودرو با مدل ۹۱ آغاز شد
تهران با ۲۰۰ هزار موشک جواب می دهد
تهران با ۲۰۰ هزار موشک جواب می دهد
دستگیری برادری كه سر خواهرش را برید
دستگیری برادری كه سر خواهرش را برید
برخورد مرگبار پراید با شیئی ثابت
برخورد مرگبار پراید با شیئی ثابت
ویتنی هوستون در سن ۴۸ سالگی از دنیا رفت
ویتنی هوستون در سن ۴۸ سالگی از دنیا رفت
واکنش دنیزلی به طنز خنده بازار
واکنش دنیزلی به طنز خنده بازار
چه کسی «جدایی نادر از سیمین» را سیاسی کرد؟
چه کسی «جدایی نادر از سیمین» را سیاسی کرد؟
۴ سال اضافه‌کاری، کفر زن را درآورد
۴ سال اضافه‌کاری، کفر زن را درآورد
زیبایی به قیمت بیماری
زیبایی به قیمت بیماری
سیرِ قحطی زده یعنی من
سیرِ قحطی زده یعنی من
 وبلاگ آفتاب 
پارکور
قیصر امین پور
عادل فردوسی‌پور
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی
مهران مدیری
ارسال مطلب
مطالب ارسالی من
معرفی آرشیو موسیقی
شجریان، محمد رضا
 آلبوم شب سکوت کویر
◊  هرگز نمی‌خواهم به واسطه محدودیت هایم‌، محدود شوم . باربارا استراسیند  ◊