Only an idiot and a genius break man - made laws: and they are the nearest to the heart of God

”تنها دیوانه‌ها و نابغه‌ها هستند که قوانین بشری را نقض می‌کنند و اینان نزدیک‌ترین کسانند به قلب پرودگار.“

کسانی که اهل ورزش هستند، اهمیت کار گروهی را تشخیص می‌دهند. کسی که به تماشای بازی فوتبال نشسته‌ باشد، می‌داند که تیم برنده باید هر حرکتی را با هماهنگی اجرا کند. هر یک از یازده بازیکن تیم، باید به‌دقت باز کند و گرنه نتیجه‌ای جز شکست در پی نخواهد بود. یک پاس نابه‌جا، یک مانع خطا، یک لحظه غفلت دروازه‌بان، اگر تنها یک نفر کوتاهی کند، تمام تیم، بازی را خواهد باخت.

درک مفهوم کار گروهی در ورزش‌ها برای بیشتر ما آسان است. زیرا در روزهای تعطیل آخر هفته شاهد به‌ثمر رسیدن یا عقیم ماندن این تلاش‌های جمعی هستیم. در هر ورزش گروهی (تیمی)، مهم این نیست که یک بازیکن تنها، چقدر عالی بازی کند، زیرا اگر بازی او با بازی تمام گروه هماهنگ نباشد، تلاش فردی وی نتایج موفقیت‌آمیزی نخواهد بود.

همین‌طور یک گروه از جراحان، یک دسته از بازیگران یا نوازندگام یک ارکستر باید در هماهنگی کامل با هم عمل کنند. در حقیقت هر عضو گروه، با انجام کار خود به همه کمک می‌کند. هیچ‌کس بدون کمک نیروی گروه به‌جائی نمی‌رسد.

در این‌جا دو ویژگی کار گروهی را برایتان شرح می‌دهیم:

یکی از این دو ویژگی ماهیتی اقتصادی دارد و دیگری ماهیتی روانی.

ویژگی اقتصادی آن مشخص است. هرکس بتواند با اشخاصی که از شعور مقبول برخوردار باشند، همکاری کند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجوید، به سود خود کار کرده است.

این تعاون و همکاری به‌طور تقریبی مبنای همه‌ی موفقیت‌های بزرگ بوده است. درک شما از این حقیقت بزرگ می‌تواند موقعیت مالی شما را مشخص سازد.

درک مرحله‌ی روانی کار گروهی بسیار دشوارتر است. شاید این عبارت، شما را در درک موضوع کمک نماید. هر دو مغزی که در کنار هم قرار می‌گیرند، مغز سومی یا نیروئی نامرئی و ناملموس ایجاد می‌کنند که می‌تواند با مغز سومی در ارتباط باشد.

سابقه‌ی کاری هر کسی را که در زمینه‌ی کسب ثروت موفق بوده است، بررسی کنید تا به شما ثابت شود که آنها آگاهانه از رمز کار گروهی سود برده‌‌اند.

برای دستیابی به ثروت، اصلی از این مهم‌تر نیست و این همان رمزی است که من با به‌کار بستن آن، دروازه‌های موفقیت را روی خود گشودم.

مغز انسان را می‌توان با یک باطری مقایسه کرد. این حقیقت است که مجموعه‌ی باطری‌های الکتریکی در مقایسه با یک باطری، برق بیشتری تولید می‌کنند. همچنین مشخص است که هر باطری با توجه به واحدها و ظرفیت خود برق تولید می‌کند.

مغز هم به‌شکل مشابهی فعالیت می‌نماید. بعضی از مغزها در مقایسه با مغزهای دیگر فعال‌ترند و با کنار هم قرار گرفتن چند مغز، انرژی فکری بیشتری در مقایسه با یک مغز ساده تولید می‌شود. درست همان‌طور که چند باطری بیش از یک باطری نیرو ایجاد می‌کند.

با رعایت این مطلب، بی‌درنگ مشخص می‌شود که اصل استفاده از نیروی کار گروهی بستگی به نیروی مغز افراد دارد که در کنار هم قرار می‌گیرند.

وقتی گروهی از مغزها با هم در ارتباط باشند و در هماهنگی با یکدیگر کار کنند، نیروی افزایش یافته‌ی ناشی از اتحاد آنها در اختیار همه‌ی مغزهای تشکیل دهنده‌ی گروه قرار می‌گیرد و اشخاص از طبیعت و عادت‌ها و نیروی فکری کسانی که با آنها همکاری و همراهی می‌کنند، بهره‌مند می‌گردند.

وقتی دو یا چند نفر کنار هم قرار می‌گیرند تا برای رسیدن به هدف مشخصی فعالیت کنند، خود را در موقعیتی قرار می‌دهند تا از نیروی عظیم یکدیگر بهره‌برداری کنند.

این بالاترین نیروئی است که همگان می‌توانند از آن استفاده نمایند.

بهروز فروتن

کارآفرین و بنیان‌گذار بهروز

منبع: قسمت‌هائی از کتاب ”دوست من سلام...“ بهروز فروتن