امروز با حافظ ـ دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ماه ۹۲

شراب تلخ می‌خواهم که مرد افکن بود زورش
که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شروشورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش
مذاق حرص و آزای دل بشو از تلخ و از شورش

شراب تلخ می‌خواهم که مرد افکن بود زورش

که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شروشورش

سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسایش

مذاق حرص و آزای دل بشو از تلخ و از شورش

بیاور می که نتوان شد ز مکر آسمان ایمن

به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش

کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار

کن پیمودم این صحرانه بهرام است و نه گورش

بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم

به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش

نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست

سلیمان با چنان حشمت نظرها بود بامورش

کمان ابروی جانان نمی‌پیچد سر از حافظ

ولیکن خنده می‌آید بدین بازوی بی‌زورش