ای گل سوری! گل سوری! بیا

پنجه سرخ مینیاتوری! بیا

در عروج ذره تا خورشیدها

جام جاری در جم جمشیدها

ای رخ دم کرده درهرم حیا

ای بلوغ خفته در شرم صدا

واژه در هرم نگاهت سوخته

شاپرک شمع تو را افروخته

هرسپر غم از غم اندازد سپر

هر صنو بر می کشد تنگت به بر

شد خزانت گلشن دیر آشنا

ای گل سوری! گل سوری! بیا

روزگاری راه باران باز بود

هر ترنم یک دهان آواز بود

آسمان و غنچه هم متراژ بود

دفتر اوراق پر تیراژ بود

سرخ پرچمدار، خون لاله بود

وارث دیرینه آلاله بود

روزگاری باغ ما گلزار بود

سبز جاری از در و دیوار بود

احترام نارون را غنچه داشت

کوچه باغ عاشقی پس کوچه داشت

هر شب از نصف النهار پنجره

می شنیدی ضجه های زنجره

یاد باد آن بی قراری یاد باد

رقص بید و ناز داری های باد

ای گل سوری! بهاران هم گذشت

اربعین تاک ها با غم گذشت

تار می زد عنکبوتی روز عید

می تنید از روح خود بر شاخ بید

لاله تا از آینه آگاه شد

لا الهی بود و الا الله شد

تکیه گاه باد رقص بید بود

ذره تا خورشید می تابید بود

کیوان محب خسروی